شخصیتبازینعمتالهی💕
با کف دستم کوبیدم به تخت سینه ی امیر حتی دست خودمم درد گرفت حالا امیر بود که خم شده بود چند قدم عقب
رسول محکم زد وسط سینم
یه آن فکر کردم نفسم رفت
ولی نخواستم ضعف نشون بدم سریع وایسادم..خیلی احمقی رسول..خیلی
#امیرحسین
امیررررر......
هنوز عصبانی بودم ولی تن صدام پایین بود تازه فهمیدم چیکار کردم من رو امیر...
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
نه! #امیرحسین
جواب قاطع امیر حالمو گرفت
اصلأ نمیفهمید نگرانشم
نمیفهمید دلم نمیخواست اینطور بشه
نمیفهمید میخواستم جلوی رسول رو بگیرم ولی نتونستم
#احسان
مهمه برات مگه؟
بعدم بلند شدم برم آشپزخونه که آستینمو گرفت
با ضرب از دستش کشیدم بیرون و رفتم آب بخورم
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
اویییییییی ... وحشی شدی باز #رسول
تو آدم نمیشی نه؟
جلومو گرفت
_گمشو اونور میخوام آب بخورم
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
تو آدم نمیشی نه؟ جلومو گرفت _گمشو اونور میخوام آب بخورم #امیرحسین
برو هر غلطی میخوای بکن
دوباره ام میگم به تو هیچ ربطی نداره و نداشته بحث منو احسان امیدوارم حالیت شده باشه دیگه
#رسول