شخصیتبازینعمتالهی💕
بگردمممممم 🥺💔 کاش میشد زمانو به عقب برگردوند _امیرحسین
نگردیییییی
کاش یه ماشین زمان داشتم به عقب بر میگشتم برای آهرین بار با عزیزم وداع میکردم 💔😢😭
شخصیتبازینعمتالهی💕
چیو باید توضیح بدم ؟ #احسان
حالا بریم کارتو انجام بده بعد
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
حالا بریم کارتو انجام بده بعد #امیرحسین
ولی من باید تنها برم امیر
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
ولی من باید تنها برم امیر #احسان
دیگه فکرشم نکن تنهات بذارم
باهم میریم ..همین!!!
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
دیگه فکرشم نکن تنهات بذارم باهم میریم ..همین!!! #امیرحسین
جانِ احسان لجبازی نکن
#احسان
حتی نمیتونستم فکرشم بکنم امیر همراهم باشه موقعی که میخوام برم سراغ ناصر
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
جانِ احسان لجبازی نکن #احسان
جونتو قسم نخور!
قاطع گفتم:میام!
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
جونتو قسم نخور! قاطع گفتم:میام! #امیرحسین
قاطعانگی توی چشمها و صدای امیر ترسی عمیق به جونم انداخت. ناصر یک گرگِ باروندیده و خطرناک بود؛ اگه امیر پاش به اون ماجرا باز میشد، دیگه هیچ راهی برای جمع کردن این لجنزار نمیموند. اما نباید حتی یک کلمه از خطر یا اتفاق بد حرف میزدم؛ امیر نباید بو میبرد که قراره برم توی دهن گرگ، وگرنه عمراً ول میکرد. باید با یه بهونهی دیگه منصرفش میکردم.
دست کشیدم روی پیشونیِ داغم، پوزخندی به چهره زدم و سعی کردم لحنم رو کاملاً خونسرد و تا حدی کلافه نشون بدم:
— امیر… اصلاً بحث لجبازی یا قایمباشکبازی نیست برادر من! یه قرار کاریِ عادیه؛ اگه تو همراهم باشی، طرف حس میکنه دارم با گارد میرم سراغش و اصلاً حرف نمیزنه. اینطوری فقط کار خودم پیچیدهتر و طولانیتر میشه.
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
بله دیشبم تا صبح همین بود 🙂 هنوزم ادامه ی لجبازیشه؟ ولی چشم ❤️
من لجبازم؟
شاید هستم نمیدونم👩🦯
شخصیتبازینعمتالهی💕
دارم از نگرانی دق میکنم🥺 _امیرحسین
دور از جون کلمه ممنوعه نشنوم اینجا
شخصیتبازینعمتالهی💕
دارم از نگرانی دق میکنم🥺 _امیرحسین
داشتم میکردم...
شخصیتبازینعمتالهی💕
داشتم میکردم...
دور از جونتون عههه
متاسفانه اون ورژن زورگوییم داره برمیگرده🦦