eitaa logo
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
62 دنبال‌کننده
99 عکس
83 ویدیو
1 فایل
تایید میکند هر آنچه را میگویم دوست دارد کسی را که به او عشق می ورزم میسوزد با آهی که از درون میکشم و میسازد با اخلاقی که تا ثریا خراب آباد است از محبت های او زنده میشود دلی که خفته است آری خانواده ام را میگویم
مشاهده در ایتا
دانلود
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
جونتو قسم نخور! قاطع گفتم:میام! #امیرحسین
قاطعانگی توی چشم‌ها و صدای امیر ترسی عمیق به جونم انداخت. ناصر یک گرگِ بارون‌دیده و خطرناک بود؛ اگه امیر پاش به اون ماجرا باز می‌شد، دیگه هیچ راهی برای جمع کردن این لجن‌زار نمی‌موند. اما نباید حتی یک کلمه از خطر یا اتفاق بد حرف می‌زدم؛ امیر نباید بو می‌برد که قراره برم توی دهن گرگ، وگرنه عمراً ول می‌کرد. باید با یه بهونه‌ی دیگه منصرفش می‌کردم. دست کشیدم روی پیشونیِ داغم، پوزخندی به چهره زدم و سعی کردم لحنم رو کاملاً خونسرد و تا حدی کلافه نشون بدم: — امیر… اصلاً بحث لجبازی یا قایم‌باشک‌بازی نیست برادر من! یه قرار کاریِ عادیه؛ اگه تو همراهم باشی، طرف حس می‌کنه دارم با گارد میرم سراغش و اصلاً حرف نمی‌زنه. این‌طوری فقط کار خودم پیچیده‌تر و طولانی‌تر می‌شه.
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
داشتم میکردم...
دور از جونتون عههه متاسفانه اون ورژن زورگوییم داره برمیگرده🦦
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
بزنمشون!؟ چرا متاسفانه!؟ خیلی هم عالیه👀 _ عمو مهدی
نه گناه دارن بیخیال فقط بخاطر خودت بود خدا دیشب زد پس سرم اونجوری شدم که بشم همون زورگوی قبلی🥲
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
مهم نیست.. میام! #امیرحسین
جمله‌اش مثل پتک خورد وسط سرم. لحنِ محکم و چشم‌های قاطعش بهم فهموند که هیچ دروغ کاری و هیچ بهانه‌ای قرار نیست پاش رو شل کنه. سرمای وحشتناکی دوید زیر پوستم. اگر نمی‌رفتم سراغ ناصر، همه‌چیز از دست می‌رفت؛ پرونده حل نمی‌شد،اگر میرفتم جون امیر به خطر میفتاد ناصر آدم قابل اعتمادی نبود و اگر نمی‌رفتم چجوری بی‌گناهی رسول رو اثبات میکردم؟ خون توی رگ‌هام یخ زد. بین جون امیر و رسول، کدوم رو باید انتخاب می‌کردم؟ برادری که با نفرت پسم زده بود ولی زندگیش در خطر بود، یا این برادری که مثل کوه روبه‌روم ایستاده بود تا پشتم خالی نباشه و حالا داشتم با دست‌های خودم می‌کشوندمش تو میدون مین؟ دست‌هام ناخودآگاه مشت شد. ضربان قلبم انقدر شدید بود که صداش رو توی گوش‌هام می‌شنیدم.