شخصیتبازینعمتالهی💕
تو به من اعتماد داری ، درسته؟ #احسان
بحث و به اعتماد نکشون معلومه که دارم ولی میام
همین!حرفمم دوتا نمیشه
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
نمیرم امیر جایی نمیرم #احسان
میری..
میدونی که بدم میاد از پنهون کاری
همین پنهون کاری مارو به اینجا کشونده
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
میری.. میدونی که بدم میاد از پنهون کاری همین پنهون کاری مارو به اینجا کشونده #امیرحسین
نمیرم
بین جایی که میخوام برم
و سلامت تو
گزینه دوم برام مهم تره
تو برای من از خودم هم مهمتری
لبخند کمجانی زدم، اما صدایم آنقدر لرزید که خودم هم فهمیدم دروغ گفتن دیگر فایدهای ندارد.
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
مهم نیست باهم میریم #امیرحسین
نفس عمیقی کشیدم و گفتم : نمیخوام شرمنده بشم
اجازه بده کارمو خودم به نتیجه برسونم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
نفس عمیقی کشیدم و گفتم : نمیخوام شرمنده بشم اجازه بده کارمو خودم به نتیجه برسونم #احسان
تو شرمنده نمیشی
گفتم از اولش بات نبودم ولی تا آخرش بات هستم
دیگه نمیذارم همه چی به اسم تو تموم شه
اگه کسی قراره گیر بیوفته باهم گیر میوفتیم
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
تو شرمنده نمیشی گفتم از اولش بات نبودم ولی تا آخرش بات هستم دیگه نمیذارم همه چی به اسم تو تموم شه
همان لحظه موبایلم لرزید :
«اگه امیرحسین همراهت بیاد، زنده برنمیگرده. فقط خودت بیا.»
نفس در سینهام حبس شد. ناصر میدانست امیرحسین کنار من است. نمیدانستم ما را زیر نظر گرفته یا فقط حدس زده، اما تهدیدش بیش از حد واقعی به نظر میرسید.
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
تو شرمنده نمیشی گفتم از اولش بات نبودم ولی تا آخرش بات هستم دیگه نمیذارم همه چی به اسم تو تموم شه
سر تکون دادم
ـــ نمیتونم بذارم بیای یا نمیرم یا تنها میرم
#احسان