شخصیتبازینعمتالهی💕
همان لحظه موبایلم لرزید : «اگه امیرحسین همراهت بیاد، زنده برنمیگرده. فقط خودت بیا.» نفس در سینهام
چی شده؟کیه؟
چرا رنگت پرید؟
اصلا اون روز که گوشیت خاموش بود و بعد با عمو برگشتین کجا بودین
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
چی شده؟کیه؟ چرا رنگت پرید؟ اصلا اون روز که گوشیت خاموش بود و بعد با عمو برگشتین کجا بودین #امیرحسین
اون روز ...
اون روز..
میذاری بعد برات توضیح بدم ؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
نرو #امیرحسین
سر تکون دادم .
هنوز نمیدونستم باید چی کار کنم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
اون روز ... اون روز.. میذاری بعد برات توضیح بدم ؟ #احسان
باشه..ولی بعدا باید توضیح بدی
هیچ بهونه ای هم قبول نیست
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
باشه..ولی بعدا باید توضیح بدی هیچ بهونه ای هم قبول نیست #امیرحسین
تا اومدم جوابشو بدم پیامک دیگه ای اومد
« وقت دیگه ای نداری ، بهتره بگم من وقت ندارم معطل تو بشم اگر نیای فردا پرونده رسول... »
نتونستم ادامه جمله رو بخونم با درد پلکم رو بستم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
میخوای بگی چی شده یا نه؟ #امیرحسین
آره حتما
اتفاقا به کمکت احتیاج دارم
میبینم حق با توئه
نباید همه کارا رو خودم بکنم
کمکم میکنی؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
آره..حتما #امیرحسین
باید به هر قیمتی بود امیر رو از این مهلکه دور میکردم. تا وقتی فکر میکرد دارم میرم سراغ یک خطر بزرگ، محال بود پاش رو پس بکشه. تنها راه این بود که یک داستان نیمهواقعی ولی در ظاهر اداری و بیخطر براش بسازم تا هم از من جدا بشه و هم فکر کنه داره کمکم میکنه.
نفس عمیقی کشیدم، چشمهام رو باز کردم و سعی کردم صورتم رو آروم نشون بدم. لبخند تلخی زدم و گفتم:
سرم رو پایین انداختم، طوری که انگار دارم از خجالت و شرمندگی حرف میزنم:
— چند شب قبل... عمو مهدی اومد کلانتری و منو آزاد کرد. من مدارک همراهم نبود و متأسفانه توی یه طرح، اشتباهی همراه یه عده بازداشتم کردن. عمو با ضمانت خودش منو موقتاً درآورد، ولی بازپرس پرونده گفته بود باید فردا یا امشب یه ضامن درجهیکِ دیگه هم بره کلانتری و تعهد بده و پرونده رو مختومه کنه، وگرنه ممکنه برام سابقهسازی بشه و توی کارم خلل جدی پیش بیاد... روم نشد دوباره به عمو رو بزنم، غرورم خرد شد پیشش. تو میتونی بری کلانتری و این فرم ضمانت رو برام پر کنی تا کارم گیر نکنه؟ باور کن اگر مجبور نبودم همین حالا هم بهت نمیگفتم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
باید به هر قیمتی بود امیر رو از این مهلکه دور میکردم. تا وقتی فکر میکرد دارم میرم سراغ یک خطر بزرگ
باشه.. حتما
آدرس کلانتری رو بگو
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
باشه.. حتما آدرس کلانتری رو بگو #امیرحسین
آدرس کلانتری رو براش smsکردم
و گفتم : لطف بزرگی در حقم میکنی
#احسان