251.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلمی از کودکی عمو جان به عنوان پیام بازرگانی🙄😂
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
فیلمی از کودکی عمو جان به عنوان پیام بازرگانی🙄😂 #امیرحسین
واییییییی خداا🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
واییییییی خداا🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 #احسان
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینم پارت دو احسان و دوستانش دوباره اینو ببینید
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
جانم داداش؟ #امیرحسین
خجالتم خوب چیزیه🙄🙄🤣🤣🤣
#احسان
#رمان ✨
#رسول
بعد تماس با احسان پاشدم رفتم داخل که دیدم عمو دست علی رو داره میکشه میبرتش زود رفتم سمتشون که تا عمو منو دید گفت اینو ببر دکتر دستشو ببنده من کار دارم حسینی زنگ زد باید برم
و رو به علی کردو گفت ولی برمیگردم الان شانس آوردی
بعدم دستشو گذاشت تو دستمو رفت سمت در
برگشتم سمت علی و گفتم
چیکار کردی با خودت؟
سرشو انداخت پایین و جواب نداد دستشو کشیدم بردمش سمت پذیرش که کامرانو دیدم بعد سلامو احوال پرسی گفت اینجا چیکار میکنی
منم دست علی رو نشونش دادمو گفتم اینو میخوام ببرم پانسمان کنن
گفت من سرم خلوته بیا من ببندمش
بعد سمت علی گفت چیکار کردی
منم به علی نگاه کردمو منتظر جوابش شدم که با سر پایین افتاده گفت کوبیدم تو دیوار
حقیقتن تعجب نکردم حدس میزدم
یه حسی بهم میگفت این کاراش از قصد نیست ولی مطمئن نبودم
کامران گفت وااا ببخشیدااا ولی مگه مریضی؟
یه چش غوره بهش رفتمو گفتم کامرااان
دستاشو آور بالا و با خنده گفت باشه بابا تسلیم، دنبالم بیاین
دست علیو کشیدمو دنبال کامران رفتیم اونم دستشو بست و بعد گفتن یه سری نکات و اینکه به دستش فشار نیاره گفت میتونیم بریم
دوباره رفتیم سمت اتاق حنانه خانم که علی بدون توجه به کسی وارد اتاق شد و درو بست