شخصیتبازینعمتالهی💕
مطمئنی الان نیاز ضروری داری بهشون؟ #محسن
میخوامشون آخه
باید برم جایی
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
آخه... چشم #امیرحسین
پس..میشه شارژر شما رو بردارم؟
#امیرحسین
بیا بابا جان فعلا بیا پیش من هر وقت مهدی در رو باز کرد بعد بردار وسایلت رو
#محسن
شخصیتبازینعمتالهی💕
پس..میشه شارژر شما رو بردارم؟ #امیرحسین
اره بابا... از شارژر من استفاده کن
#محسن
شخصیتبازینعمتالهی💕
سلام آقا رسول #محسن
خوبین بابا؟
خسته نباشی بایت این مدت
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
خوبین بابا؟ خسته نباشی بایت این مدت #رسول
خداروشکر بد نیستم...
وظیفه ام بود بابا جان
#محسن
#پارتدلی
#محمدجواد
وقت نماز مغرب بود
کارام تو سایت تموم شد و رفتم مسجد
بعد نماز داشتم تو حیاط مسجد با بچه های کوچیک اونجا بازی میکردم و روی گچ پام نقاشی میکشیدن...
همزمان یه خانمی اومد دنبال یه پسر بچه به اسم طاها و داداش صداش میزد
خانم جوونی بود
وقتی دیدمش ضربان قلبم بالا رفت..
اومد سمت ما و رو به من گفت:
سلام.. ببخشید داداشم اذیتتون کرد دستتون درد نکنه که مراقبش بودید... با اجازه
و با طاها رفت..
تحت تاثیر لحن مهربونشون قرار گرفته بودم؛ ضربان قلبم هر لحظه بیشتر میشد
وقتی رفتم خونه؛ رفتم تو اتاقم و بی اختیار فقط به ایشون فکر میکردم که در اتاقم زده شد و بابا اومد داخل و گفت:..
#عبدی
سلام جواد خوبی؟
کی اومدی خونه
#محمدجواد
سلام بابا
شما خوبین؟
عاممم نمیدونم..
#عبدی
خوبم بعله
بله که خوبم
یعنی چی نمیدونم
#محمدجواد
خداروشکر
عامم خب...حواسم نبود کی رسیدم خونه..
#عبدی
خب بیا بریم غذا بخوریم
رشته پلو درست کردم
#محمدجواد
چشم
جدییی؟ مرسییی
#عبدی
بلهه
جدی دست و صورتت رو بشور بیا منتظرم
#محمدجواد
چشم..
رفتم دست و صورتمو بشورم ولی دوباره یاد اون خانوم افتادم و ضربان قلبم بالا رفت..
صورتمو آب زدم و رفتم سر سفره..
همینجوری تو فکر اون خانوم بودم که با صدای بابا به خودم اومدم:...
#عبدی
جواد جواد
کجایی نیستی
#محمدجواد
چچی؟! ببخشید حواسم نبود
#عبدی
میگم نظرت چیه فردا میای سایت استراحت کنی انگار حالت خوب نیست
#محمدجواد
نه بابا حالم خوبه برا چی همچین فکری میکنی؟
#عبدی
آخه خیلی تو فکری
قبلاً تا رشته پلو میدی طوری میخوردی که انگار پنج شش ساله نخوردی
#محمدجواد
عام...
عههه باباااا..
مگه الان چجوری میخورم؟!
#عبدی
جانم خب راس میگم
خیلی اروم و اهسته البته چیزی نخوردی
#محمدجواد
واقعا چیزی نخوردم؟!
#عبدی
اره به بشقابت نگاه کن می فهمی
#جواد
به بشقابم نگاه کردم..
پرِ پر بود
هیچی ازش کم نشده بود
حتی خودمم نفهمیده بودم چیزی نخوردم؛ البته میل به غذا هم نداشتم...
از سر سفره بلند شدم و گفتم:
بیخیال، الان که سیرم غذا نمیخوام..
#عبدی
جواد چیزی شدع؟
#محمدجواد
نه بابا چیزی نشده..
چرا هی اینو میپرسی؟
#عبدی
چون میدون چت شده امید وارم زودتر بگی
و بعد از جام بلند شدم رفتم اتاقم
#محمدجواد
من حتی خودمم نمیدونستم چی شده.!
به فکرم افتاد نکنه عاشق شدم.!!؟
نمیدونم.. خودمم نمیدونستم چمه!!!
صبح بابا رو راضی کردم که بریم سایت و اونجا باز هم تو فکر اون خانوم بودم..
تصمیم گرفتم شب دوباره برم مسجد که ببینمش..
موقع ناهار همینجوری با غذام بازی میکردم؛ میل به غذا خوردن نداشتم..
تو فکر فرو رفته بودم که با صدای بچه ها به خودم اومدم:...
#داوود
جواد صدامونو میشنوی؟!
#محمدجواد
ببخشید حواسم نبود
چیزی گفتین؟!
#فرشید
حواست کجاس جواد
اصلا میدونی از چی حرف میزنیم ؟
#محمدجواد
ببخشید اصلا نفهمیدم چی میگین
#رسول
واا جواد خوبی؟
#سعید
داداش چی شده چرا تو فکر بودی
#محمدجواد
اوهوم..
#محمدجواد
چیزی نشده..
#فرشید
خب داداش بگو تو فکر چی بودی؟
#محمدجواد
خب...
چجوری بگم!؟
#داوود
به زبان خوش فارسی و خیلی واضح لطفا
#محمدجواد
خب راستش نمیدونم..
از دیشب یه خانومی رو تو مسجد دیدم و ناخودآگاه تو فکرشونم و قلبم خیلی تند میزنه...
اینا عادیه؟!
#رسول
برای یه مرد عاشق بله😂
تجربه دارم که اینو میگم😁