شخصیتبازینعمتالهی💕
میخورم حالا آقا محمد ...دیر نمیشه بعدم چرا اتاق شما...همونجا میخورم دیگه #رسول
آره خب اگه به تو باشه تا یه سال دیگه هم دیر نیست
بعد هم میای اتاق من مطمئن بشم خوردی
به خودت اعتمادی نیست
#محمد
شخصیتبازینعمتالهی💕
باته #طنین
خب خب طنین خانوم...بفرما
با این خانوم خرسه بخورید باهم
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
شما اعتماد ندارین به حرف من؟ #رسول
اعتماد داشتم که میزاشتم همینجا بخوری
#محمد
شخصیتبازینعمتالهی💕
اعتماد داشتم که میزاشتم همینجا بخوری #محمد
آخه خداوکیلی زشت نیست من بیام اونجا غذا بخورم؟
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
با شنیدن حرفش چند لحظه فقط بهش خیره موندم. عصبانیتش داشت بیشتر و بیشتر منو عصبانی میکرد. الان داری
کلافه چشم بستم... نفس عمیقی کشیدم و صدامو آووردم پایین...
_ بسه محسن... اونم پسرات... هر کاری میخوای بکن باهاشون... به منم دیگه ربطی ندارد... خوبه!؟ همینو میخوای دیگه... نه!؟
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
آخه خداوکیلی زشت نیست من بیام اونجا غذا بخورم؟ #رسول
نه اتفاقا یکی از آی پی ها از رو سیستمم پاک شده بیا هم اونو درست کن هم بخور
#محمد
رفتم دوتا غذا برداشتم و به سمت اتاق آقا محمد در زدم و وارد شدم ....
گذاشتم رو میز و رفتم سمت میر کدوم سیستمه؟
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
کلافه چشم بستم... نفس عمیقی کشیدم و صدامو آووردم پایین... _ بسه محسن... اونم پسرات... هر کاری میخوای
دستی به موهام کشیدم و کلافه گفتم مهدی جان.. برادر من.. عزیز من..
تو داری حرف منو یه چیز دیگه میفهمی من دارم میگم دست بلند کردن درست نبود، نه اینکه از فردا بشینی یه گوشه و بگی «دیگه به من ربطی نداره»!
اینا فقط بچههای من نیستن که مهدی... خودت همین چند دقیقه پیش گفتی، برای تو هم پسرن. پس الان چرا چون با هم بحث کردیم، میخوای همهچی رو بندازی کنار؟!
#محسن
شخصیتبازینعمتالهی💕
سیستم خودمه همون وسطی #محمد
اجازه هس باز کنم یا خودتون میاین؟
#رسول