گاهی دلش میخواست از آنجا دور شود و خود را در جایی گم و گور کند، حتی بیغوله تاریک و غمکده ای بدش نمیآمد به شرط اینکه بتواند با افکار خود تنها باشد و کسی نداند او کجاست، یا دلش میخواست دست کم در خانه خود باشد،ولی طوری که هیچکس کنارش نباشد.
این دل تنگ من و این بار نور؟
هایهوی زندگی در قعر گور؟
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم
درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
- قهوهٔنـطلبیده -
این دل تنگ من و این بار نور؟ هایهوی زندگی در قعر گور؟ ای دو چشمانت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشم
خانومِ فروغ فرخزاد، جیگرِ آدمو میسوزونی🙏🏻
صدای مبهمی آید
گمانم رد پای توست
نمیخیزم ز جای خود
چون آن تنها خیال توست-
‹ کاش › خیلی غمانگیزه بچه ها
کاش یعنی میخواستی ولی نشد
کاش یعنی میخوام ولی نمیشه
کاش یعنی هیچ راه دسترسیی نیست، وجود نداره
و وقتی مرورش میکنی قلبت آروم آروم یه تیکه های کوچیکی تبدیل میشه و تدریجی میشکنه، همیشه تهِ خاطرِ ذهنت زندونی میشه و وقتی به یادش میوفتی، ذره ذره ی کَلهتو میبلعه، همیشه به شکل یک نقطه ی حسرت توی اعماق دلت سنگینی میکنه
خلاصه که، همیشه یک گوشه ای از کُلِ زندگیت درد داره
- قهوهٔنـطلبیده -
‹ کاش › خیلی غمانگیزه بچه ها کاش یعنی میخواستی ولی نشد کاش یعنی میخوام ولی نمیشه کاش یعنی هیچ راه د
از این پس هرکه خواست جایی در جهانم داشته باشد، میگم که خواهشاً به ‹ کاش ›ِ زندگیم تبدیل نشو
بنده دیگه I can't 🙏🏻
اخیرا حس میکنم بیشتر از اینکه سقوط کنم، خسته از سقوط کردن هستم. یعنی فرآیند دست و پا زدن انقدر طولانی شده که دیگر انتهایش ناپیداست. میدانید چه میگویم؟ یعنی پیوسته و مداوم فرسودن و نرسیدن.
دل کوچکی داری و غمهایی بزرگ
چارهای نداری جز اینکه غمت را جاهای دیگر پنهان کنی؛ مثلا ته چشمهایت، پشت خندههایت، در سکوت ناگهانت، در گریههای دور از چشم
عیبی ندارد اگر آغشته به اندوهی
کسی ابر را سرزنش نمیکند اگر تیره باشد و نبارد.