eitaa logo
"قَلَم‌دُخت"
977 دنبال‌کننده
409 عکس
116 ویدیو
4 فایل
• اینجا برای چیه؟ برای نوشتن، روایت کردن و صبر! • دانشجو-معلم علوم‌ اجتماعی‌ام دل‌ سپرده به دوربین، بچه‌ها و کلمات • یک جنگ‌زده‌ی تمام عیار •پیرزن پرحاشیه‌ی حداقل ۶۵ ساله • بچه‌ بودم دوست‌ داشتم "آدم" شم
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ [إلهي رضاً برضاك] -إلهي رضاً برضاك، تسليماً لأمرك، صَبراً عَلى‏ قَضائِك، یا رَبِّ لا معبود سواك، يا غياثَ المستغيثين- دل های شکستنی این کلمات را خیلی به دور از خودشان می‌بینند. این کلماتِ سحرانگیزِ فوق‌بشری را... چند شب پیش وقتی ناخودآگاه زمزمه کردم: إلهي رضاً برضاك... بعد پشیمانی بود که سرازیر شد میان قلبم. هرجور فکر کردم خیلی از دهن من بزرگ تر است این حرف و خیلی به دور از واقعیتِ منم منم کردن های من است! زبان میگفت راضیم به رضای تو و دست ها گلویش را میگرفتند... زبان میگفت تسلیمم به فرمان تو و عقل راهش را کج میکرد... زبان میگفت صبر میکنم بر اتفاقی که تو برایم رقم زدی و قلب در نهایت شیون میکرد... بی‌طاقتی برای دل‌های‌چینی و شکننده این روزها بی دلیل نیست. آن وقت ها که دیگر با تمام وجودمان نمیگوییم: إلهي رضاً برضاك...
امان از سیلِ اخبارِ بی‌رحمِ تکراری. امان...
درست‌ترین جمله‌ درباره‌ی من..
"قَلَم‌دُخت"
ماشاءالله حاج‌مهدی‌رسولی✌🏻 +لعنة الله علی اسرائیل!
‌ پریشانیم از این غم‌ها... دمی اما، پشیمان نه! شکسته گرچه دل‌هامان ولیکن عهد و پیمان نه! ‌
. همیشه مامانم میگفتن تو کنارت بمب هم بترکه بیدار نمیشیااا من باورم نمیشد تا دیشب...🤦🏻‍♀️😂 .
هدایت شده از  شراب و ابریشم...
نذر فرهنگی به نفع جبهه‌ی مقاومت کتاب من اگر روضه‌خوان بودم به فروش می‌رسد به این صورت که: هزینه‌ی کتاب تمام و کمال به جبهه‌ی مقاومت اهدا می‌شود. و خود کتاب به عنوان نذر فرهنگی به دانش‌آموزان و مدارس اهدا می‌شود. جهت مشارکت در این طرح به نویسنده کتاب پیام بدهید: @mehmane_quran و یا مبالغ مورد نظر خود را به شماره کارت زیر بنام مهدوی واریز بفرمایید:
5859831025491050
.
"قَلَم‌دُخت"
نذر فرهنگی به نفع جبهه‌ی مقاومت کتاب من اگر روضه‌خوان بودم به فروش می‌رسد به این صورت که: هزینه‌ی ک
از طرف استاد مهدوی عزیز نویسنده کتاب🫂 همیشه ایده‌های متفاوت خانم مهدوی منو به وجد میاره((: +در عین فاصله‌ها میشه تاثیر گذار بود یعنی همین!
مِن جمله عکس‌های ستایش شده‌ی گالری‌ گوشیم🫂
"قَلَم‌دُخت"
مِن جمله عکس‌های ستایش شده‌ی گالری‌ گوشیم🫂 #تفنگ‌و‌بانو✨
‌ زن و تفنگ! مفهومِ غریب، اما آشنای این روزها. وجود ظریف یک زن، پشت قنداقِ سخت و سرد تفنگ‌های جنگی، درام ترین اتفاق تاریخ است! مخصوصا زن‌های نازک‌دل، آنها که با صدای تیر و کمی انفجار دست هایشان را رو‌ی قلب میگذارند و از آن محافظت می‌کنند... حالا اما انگار همه چیز تغییر کرده. هر طور نگاه می‌کنم، زن بودن میانِ خاکِ عجین شده با پوکه‌های داغ گلوله متفاوت است. زن بودن میان خاکی که به خون مردها، به خون بچه‌ها آغشته شدند خیلی فرق دارد... زن بودن میان هوایی که بوی باروت می‌دهد یا همیشه بوی خاک نم خورده از باران اشک از آن می‌تراود زمین تا آسمان فرق میکند... آنجا، دقیقا میان خاک‌های ریخته شده از دیوار ساختمان‌ها، زن قدرت جنگ پیدا میکند. دست هایش، همان دست‌های ظریف گاها کرم زده، در اثنای در آغوش کشیدن تفنگ‌ها زبر می‌شود... و کمی روحش را می‌تراشند و قلبش دیگر از صدای گلوله‌ها ضربان نمیگیرد... حالا... حالا دیگر او یک اسطوره است!
تا حالا جزوه‌ی فلسفه به این جذابی دیده بودین آخه؟ سر کلاس همه دلشون ضعف رفت واسه جزوش (فکر کنم واسه آخرِ ترم و شب امتحان البته) 🤣