•روضه•
[برایلحظهایگریه]
فاطمیهها را در دل تاریخ نوشتهاند محضِ ذوب کردن شیعه.
که وقتی روضهخوان زبان به دهان چرخاند، همان اول بسمالله تمام وجودت آتش بگیرد.
آتش بگیری دقیقا مثل آن عبای آتش گرفتهی فاطمه پشت در... و بسوزی از شرمِ چشمهای علی.
یا وقتی روضهخوان روضهی سیلی و گوشوارهی شکسته خواند، سرت تیر بکشد.
سرت تیر بکشد که مادر عقب عقب رفت... سایهی حرامی اما نترسید از غیرت خدا بر فاطمه.
سرت تیر بکشد که سایهی پست، افتاد به روی صورت خورشید... خورشیدی که دیگر پناهی به جز دیوار نداشت...
یا تمام وجودت ذره ذره آب شود از شعلهی غیرتی که درونت به پا شد... مثل حسن! که از هواخواهی پسرانهای برای مادرت فقط افتادنش را نظاره کنی... ببینی که دستش را به دیوار میگیرد و باز مهمان زمین میشود...
شعلهور شوی که دیدی دست بالا رفتهی نامردها را روی حضرت حوریه...
یا چشم هایت بسوزد از دیدن بانو میان پست فطرتها... ولی دست بسته باشی مثل مولا..
شکر که میان روضهها دست ما بسته نیست. شکر که کسی ما را نمیکِشد. و صد هزار شکر که نمیبینیم لحظهای را که حضرت امیر دید محبوبش را میان حرامیها...
هرچهگفتیمازاینغمکمکمگفتهولی
غمانسیةالحوراستکهانسانسازاست
#روضهیمادر
•
مگه این نیست که روضهی مادرسادات، روضهی غریبی امیرالمؤمنینه...؟💔
+چقدر حیفه اگه تو هیئتامون فقط از دردِ جسم مادر بگیم و گریه کنیم ولی از غربت و مظلومیتِ حضرتامیر حرفی نزنیم و دردِ فکر مادر رو نگیم و خون گریه نکنیم...
•
حسین ستودهenc_17034346013048236898825.mp3
زمان:
حجم:
6.2M
•
یک هفتهست که با این روضه آتیش
میزنم به قلبم... آقا جان این شب
جمعه شما باید برین عیادتِ
حضرتمادر...😭🖤
+گوشبدینودُچارْبشین
•
"قَلَمدُخت"
• یک هفتهست که با این روضه آتیش میزنم به قلبم... آقا جان این شب جمعه شما باید برین عیادتِ حضرتمادر
خوش به حالِ شاعرهای فاطمیه...
که انقدر خوب میتونن اوج احساسشون
رو تبدیل به کلمه کنن و گَردِ غم بپاشن
به دلِ مردم💔
و خوشبهحالشون که اذن دارن، کلمهها
رو شعر کنن تا باهاش عمق وجود آدمها
بیدار بشه و بسوزه...
"قَلَمدُخت"
خوش به حالِ شاعرهای فاطمیه... که انقدر خوب میتونن اوج احساسشون رو تبدیل به کلمه کنن و گَردِ غم بپاشن
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•
امان از شاعرها...!
همان راویهای گریانِ همیشه در صحنه
من این شعر رو خیلی شنیده بودم ولی
نمیدونستم اولین بار شاعر این شعر رو
پیش حضرت آقا خوندن...
+ما عشق را پشتِ در این خانه دیدیم
زهرا در آتش بود، حیدر داشت میسوخت😭
•
"قَلَمدُخت"
• من اگر بخوام یه چیزی به حضرتابوتراب بگم: •
•
اون اسم پر اقتدار عــلــی رو بالا سر شعر دیدم و دوباره ذوق کردم(:
روضهی این شبها فقط اسم شماست آقاجان!
روضه خون فقط میگه عــلــی و مجلسشو گرم میکنه...
•
•
این داستان:
کدوهای دانشگاه🎃
فکر کنم پیش خودشون گفتن از اینا که چیزی درنمیاد حدالقل چند تا کدو بکاریم بخوریم😂
•
•
به قول حاج آقا طباخیان، دوستدار واقعی اونیه که اگه چند وقت معشوقشو نبینه، زندگیش بهم بریزه از غمِ دوری!
یعنی یه روزایی که حالت خوب نیست و داغونی، اگه خانواده ازت پرسیدن چیشده؟ چرا انقد بهم ریختهای؟
پریشون و حیرون بگی:
مشهدم تأخیر افتاده...
من دلم تنگه برا امام رضا💔
به خدا من اگر یه مشهد برم درست میشم...
•