.
درس این چند روزِ استثنایی زندگی را، دلم میخواهد بدهم نستعلیق برایم بنویسند و من بکوبم روی دیوار، جلوی چشمهایم.
تا همیشه عطر تند و تلخش بپاشد به سر و صورتم و چشمهایم را بسوزاند تا یادم بیایید.
یادم بیایید که ای بندهی ضعیفِ حقیر!
بدبختِ بیچاره!!
نیتت خراب است... به خودت بیا!
برای که و برای چه کار میکنی؟
اصلا کار میکنی...؟ اصلا بگو کار یعنی چه؟
بگذریم از این سخنهای پیچ و واپیچ که مغز استخوان را میسوزاند و خاکستر میکند...
هرچه میگذرد بیشتر میفهمم چقدر من تک به تک این جملات دعای کمیل هستم:
يَا سَيِّدِى فَكَيْفَ لِى؟!
وَأَنَا عَبْدُكَ الضَّعِيفُ الذَّلِيلُ الْحَقِيرُ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِينُ...
.
.
سلاااام از یه روز پر از کار✨
این گلای خوشگل قراره دسته بشن و برن تو دستای مهمونای حضرت زهرا😍
نتیجهی کار رو میذارم حتمااا
دعا کنید چیز قشنگی از آب دربیاد😁
.
.
داشتیم حرف میزدیم، گفت ببین الان تو خودت بیست و دو سه سالته دیگه!
پریدم وسط حرفش. نههه من هجده سالمه...
خندیدیم که مثل همیشه سن منو یادش رفته بود ولی بعدش صدای خودم صد بار پیچید توی سرم، هجده سالمه... هجده... هجده...
هر دفعه سنم مثل پتک میخورد تو سرم و حس میکردم دارم از داخل ترک بر میدارم
چقدر هجدهسالگی سن سختیه...
چقدر غم داشتن تو اول جوونی پیچیدست...
همیشه منتظر اون فاطمیهای بودم که هجده سالم باشه... باورم نمیشه تموم شد!
حالا دیگه چه خاکی به سرم بریزم که بعد از هجده سالگیم تو فاطمیه هنوز زندم؟
#مادرماهجدهسالهبود
#روضهیهجدهسالگی
.
"قَلَمدُخت"
[ماجرایتلخِسیلیخوردنِیکگل...💔]
روضهخونا میگن حضرت زهرای ما، بهقدری ظریف و لطیف بود که اگر یه برگی سرخوش و بدون اطلاع، از آسمون خدا میافتاد رو دستای قشنگش رد و جا میذاشت...
همین حضرت حوریه، که از برگ گل هم ظریف تر بود، گرفتار دستهایی شد که صاحبهای پستشون مردهای جنگی بودن... دستهایی که بدون اجازه روی ناموس علی بلند شدن...
من روضه خون نیستم! اما دوست داشتم تو یه جمله کل روضهی فاطمیه رو خلاصه کنم و قاب شده بزنم رو دیوارِ دل بچهها.
بعد، گلها رو چیدیم روی تابوتِ نمادینی که خود بچهها درست کرده بودن...
آخه موقع تشییع مادر ما کسی نبود که براش گل ببره.. وقتی هم که خاکِ سرد مدینه بدن ظریف یک خانم هجده ساله رو در آغوش گرفت، کسی نتونست روی مزار خاکیش گل بذاره...
#روضههجدهسالگی
.
۩کانالادعیهومناجاتصوتی﷽۩kesa.mp3
زمان:
حجم:
7.6M
حدیث کسای امروز یادتون نره...🍂
به صدایدلنشینِعلیفانی
"قَلَمدُخت"
حدیث کسای امروز یادتون نره...🍂 به صدایدلنشینِعلیفانی
hadith_kasa_tarjomeh.pdf
حجم:
486.8K
متن حدیث کساء
هدیه کنیم به حضرتِپهلوشکسته...💔
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
دانشجومؤذنجامعهاست
خواببماند،نمازامتقضامیشود...
-شهیدبهشتی-
.
"قَلَمدُخت"
. دانشجومؤذنجامعهاست خواببماند،نمازامتقضامیشود... -شهیدبهشتی- .
.
امروز، یعنی شانزدهمین روز از آذرماه، روزِ
دانشجو بود. پارسال این موقع با شوخی به
مامان میگفتم: مامااان، یادتون نره سال
دیگه باید روز دانشجو برام کادو بخرینااا. و
جوابشان هم که طبق معمول این بود: یا
خدااا یه کادوی دیگه اضافه شد!😂
کاری ندارم که یادشان رفت، ولی خودم
یادم آمد که چقدر ذوق بچگانهای داشتم
برای این اتفاق... برای دانشجو شدن! شبیه
یک رؤیای بامزهی دستیافتنی! ته دلم ولی
نگرانی عجیبی بود. یک صدایی میگفت
شاید نشه! اگر نشد چی؟ اگر سال بعد
هنوز دانشجو نبودی چی؟ اگر اونی که
میخواستی نشد چی؟ اگر...
اما امروز، یعنی دقیقا یک سال بعد از آن
همه دلهره، به این نتیجه رسیدم که
مفهومِ دانشجو به اسمِ تقدیس شدهی
آویزان به سردرِ دانشگاه نیست...!
جملهی شهید بهشتی صاف افتاد توی دامنم
که رزق نوشتن امشب باشد... حقیقت
همین است! کسی دانشجو میشود که
سرش درد بکند برای کارهای عجیب و
غریب! دانشجو کسی است که دیوانه
بازیهایش کارساز باشند... دانشجو کسی
است که دنبال کار بدود! دانشجو آنجا
معنا پیدا میکند که از خودش بگذرد...
دلم نمیآید روز دانشجو را بدون نام فائزه
تمام کنم... شاید بهترین تصویر فعلی در
ذهنم از دانشجوی تراز، فائزه رحیمی
باشد...❤️🩹
به بهانهی روز دانشجو، روحش شاد!
#شانزدهمینروزازآذر
#بهبهانهیروزدانشجو🌿
.
"قَلَمدُخت"
تو انعکاسِ حسینی! میان قلب مریدان...
.
از براىِ حرمت اين دلِ من آشوب است
نكند سنگ به پيشانىِ گنبد بزنند...💔
خوندن همین یه بیت وسط این همه پیام،
کافی بود که بغض سرگردونِ از صبح تا
حالای من منفجر بشه...
حجم اخبار منفی دیوونه کنندست!
دعا یادمون نره🫂
اگرچه که:
دل ما، امن به یک حادثهی تلخ شده!
دل ما، بهرِ نگاهِ علوی تنگ شده...
شاید از غصهی او اشک بگیریم ز چشم؛
دل ما از تپشِ سوریه لبریز شده...
پ.نبهعکس:
[جانا روا مدار، دوری ز وصل خویش❤️🩹]
.