"قَلَمدُخت"
زیارتتون قبول🤍
+من عاشق این قسمت از حرمم
انعکاس آینهها خیلی حرف دارن برای گفتن
حالِ عجیبی داره✨
"قَلَمدُخت"
«قابلمهی عدسپلو با شمع نارنجی» 🧡
«شیرینی مشهدی و دونات» 🍩
«سهراب سپهری و گل آفتابگردون» 🌻
ترکیب این عناوین یعنی لحظه لحظه خاطره...
یعنی وقتی برمیگردم و پشت سر هر کدوممون رو میبینم، یه عالمه علاقه و تنفر منحصر بفرد خودمون رو داریم که پشت تکتکشون کلی داستان خوابیده😃
حافظهی جمعی رفاقت ما، پر از اتفاقای عجیب و غریب این شکلیه و الکی نبود که خانومِ یزدانپناه بهمون میگفت گروه توطئه(: 😂
گروه توطئه تا ابد »»»»»♥️✌🏻
"قَلَمدُخت"
یکی از دوستان التماس دعا دارن برای یه پسرکوچولوی کلاس سومی که دچار سرطان شده و خانوادش خیلی نگرانن..
نماز شبِ اول قبر...
اگر تونستید براش بخونید
و دعا کنید برای دلِ پدر و مادرش💔
«امیرعلی فرزند حسین»
"قَلَمدُخت"
یکی از دوستان التماس دعا دارن برای یه پسرکوچولوی کلاس سومی که دچار سرطان شده و خانوادش خیلی نگرانن..
من آن پسربچه را نمیشناختم. وقتی رفیقم ته ویسش با یک صدای گرفته و خش دار گفت:
+دیشب... تموم کرد...
احساس کردم چیزی در میانم ترک خورد. شکست و ریخت روی زمین. غمِ درکِ از دست دادن، دوباره سراغم آمد.
توی سرم پیچید شما چه میکنید این شبها؟ میانِ پدر و مادرهای منتظرِ یک خبر، احتمالا زیاد میشنوید: «تمام کرد»
و یا زیاد دستهای پدری که خودش دنبال جسمِ بی جانِ فرزندش باشد را گرفتهاید. یا حتی زیاد پای گریههای یک مادر... اصلا تصورش سخت است. ما با شنیدن خبر داغدار شدن بهم میریزیم. گریه میکنیم و حالمان ناخوش میشود..
و این تکرار هر ثانیهی فلسطین است!
از دست دادن در ازای بدست آوردن...
#قرارباماه🌙
#اشتراکِغم #اومیبیند
جنابخان به شوخی از حامد عسکری
پرسید روتین پوستیت چیه؟ و اون خیلی
جدی گفت:
+روتین پوستیم اشکه! من خیلی گریه میکنم.
"قَلَمدُخت"
جنابخان به شوخی از حامد عسکری پرسید روتین پوستیت چیه؟ و اون خیلی جدی گفت: +روتین پوستیم اشکه! من
به قول خودش:
تفاوتی نکند اشک و بغض و هق هقِ ما
مسیرِ چشمه و سیلاب و آبشار یکیست..