.
-خاطرهنگاری-
[به مناسبت روز معلم]
(زوم کنید و متنِ روی ماگها رو بخونید)
این خلاقیتی که میبینید، نتیجهی کار
جمعیِ همکلاسیهای کلاس یازدهممه(:
جذاب ترین کادوی روز معلمی که توی
عمرمون دادیم قطعااااا همینه!
برای هر معلم یه ماگِ شخصی سازی
شده با توجه به ویژگیهاشون سر کلاس🤌🏻
داشتم فکر میکردم اگر دانشآموزامون به
این اندازه پایه نباشن باید چیکار کنم؟🥺🤣
.
دستِ معلمها را بگیرید در این برههی دهشتناکِ فرهنگی... تنها هستند و پشت و پناهشان فقط شمایید (: ♥️
#قرارباماه🌙
برس، که بی تو مرا جان به لب رسید، برس
بیا که بر تو فشانم روان، بیا ای دوست...
-عراقی-
#قرارباماه🌙
دانشگاه فرهنگیان تو مناسبتِ روز
معلم وااااقعا خیلی جذابه(:
بچهها همو بغل میکنن🫂
برای همدیگه کادو میارن💝
صدا میاد خانوم معلماااا روزتون مبارک!😍
دست بچهها تک و توک دسته گل میبینی💐
در و دیوار دانشگاه نوشته معلمی چه بهت میاد!
استاد میگه همکارای عزیز روزتون مبارک!😎
سال بالاییا از کادوهاشون تعریف میکنن🗿
سلف لیموناد و ژله میده (!!!!)😂
ولی خودِ دانشگاه برنامهای برای
روز معلم برگزار نمیکنه!🥸
زیبا نیست؟🤌🏻
"قَلَمدُخت"
چهارمین کتاب صفر چهار | پریدخت #داستان #چند_از_چند @Ghalamdokhte
شعری از سهرابِ سپهری هست بس طولانی، در کتابِ مسافر. جایی با اوجِ غم مینویسد:
ـــ و غَم؛
اشارهی محوی به رَدّ وحدت اشیاست.
بعد هم شعر را به انتها میبرد و میگوید:
ــ نه!
وصل ممکن نیست؛
همیشه فاصـلهای هست...
تمامِ کتاب پریدخت انگار، وصفی از این چند واژهی هم آوا شده در دستانِ سهراب است. همانقدر لطیف، همانقدر درد آورد.
گاه فکر میکنم حامد عسکری، چه کشیده که اینطور غم در قلمش خوش رقصی میکند و آتش میاندازد به جانِ مخاطب؟
"قَلَمدُخت"
شعری از سهرابِ سپهری هست بس طولانی، در کتابِ مسافر. جایی با اوجِ غم مینویسد: ـــ و غَم؛ اشاره
به جامونده از روزگار دبیرستان ಥ‿ಥ
برمیگرده به زمانی که خانومِ آفتاب گردون قفلی زده بود روی سهراب جان و همه جا اعم از دفتر و دستک و میز و نیمکت ما پر از شعرای سهراب شده بود😂
فاضل نظری و سهراب بین بچهها رقابت تنگاتنگی داشتن و هنوزم دارن😂
من موندم با این حجم از علاقه به ادبیات و شعر و شاعری چرا ما هیچ کدوممون ادبیات نمیخونیم؟🗿
ویرایش شعر فاضل:
در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست