"قَلَمدُخت"
چهارمین کتاب صفر چهار | پریدخت #داستان #چند_از_چند @Ghalamdokhte
شعری از سهرابِ سپهری هست بس طولانی، در کتابِ مسافر. جایی با اوجِ غم مینویسد:
ـــ و غَم؛
اشارهی محوی به رَدّ وحدت اشیاست.
بعد هم شعر را به انتها میبرد و میگوید:
ــ نه!
وصل ممکن نیست؛
همیشه فاصـلهای هست...
تمامِ کتاب پریدخت انگار، وصفی از این چند واژهی هم آوا شده در دستانِ سهراب است. همانقدر لطیف، همانقدر درد آورد.
گاه فکر میکنم حامد عسکری، چه کشیده که اینطور غم در قلمش خوش رقصی میکند و آتش میاندازد به جانِ مخاطب؟
"قَلَمدُخت"
شعری از سهرابِ سپهری هست بس طولانی، در کتابِ مسافر. جایی با اوجِ غم مینویسد: ـــ و غَم؛ اشاره
به جامونده از روزگار دبیرستان ಥ‿ಥ
برمیگرده به زمانی که خانومِ آفتاب گردون قفلی زده بود روی سهراب جان و همه جا اعم از دفتر و دستک و میز و نیمکت ما پر از شعرای سهراب شده بود😂
فاضل نظری و سهراب بین بچهها رقابت تنگاتنگی داشتن و هنوزم دارن😂
من موندم با این حجم از علاقه به ادبیات و شعر و شاعری چرا ما هیچ کدوممون ادبیات نمیخونیم؟🗿
ویرایش شعر فاضل:
در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واقعا دلم میخواست اینطوری براتون ویدئو بگیرم و با صدای تو دماغی بگم:
+سلام بچههاااا
من اومدم حرم امام رضا علیه السلاممم
دوباره واسه همتون دوعاااا کنممم💪🏻
بااااای🤙🏻🤣
ولی متاسفانه به جبر روزگار کیلومترها ازش دورم و فقط دلم خوشه که یسری آدم هستن به سرم منت میذارن و اسممو پیشش میبرن...
عیدتون مبارک باشه عاشقای امام رضا🫂
#بااااای
انگار که آدمی را به سرنوشتِ آب دچار
کردهاند. آنقدر که با سیلابِ اشکهای
خودش غرق شود، دست و پا بزند و بعد
هم به ساحل برسد. ای کاش، ساحل شما
باشید. آنوقت، چه دریای شور انگیزِ نظر
کردهای خواهیم داشت...
#قرارباماه🌙
نمیدونم چجوریه ولی شبِ جمعهای که مصادف بشه با شبِ تولد امام رضا، این یه تیکه مداحی زیاد رو زبون آدم میچرخه:
«پنجره فولادِ رضا، براتِ کربلا میده...
هر کی میره، کربُبلا، از حرمِ رضا میره..»
پ.ن: من دیوونهی همخونی کردنِ
خادمای چایخونهی امام رضام (:💚
وای یهو یادم افتاد پارسال شبِ تولد امام رضا همه تو حول و ولای گم شدن بالگرد بودیم... خدایا چجوری میگذره زمان؟ ما آدم کوچیکا چجوری دووم میاریم؟💔