eitaa logo
"قَلَم‌دُخت"
978 دنبال‌کننده
409 عکس
116 ویدیو
4 فایل
• اینجا برای چیه؟ برای نوشتن، روایت کردن و صبر! • دانشجو-معلم علوم‌ اجتماعی‌ام دل‌ سپرده به دوربین، بچه‌ها و کلمات • یک جنگ‌زده‌ی تمام عیار •پیرزن پرحاشیه‌ی حداقل ۶۵ ساله • بچه‌ بودم دوست‌ داشتم "آدم" شم
مشاهده در ایتا
دانلود
‍‌‌‍‍‌ فراری‌ام از وقت‌هایی که آدم‌ها و حرف‌های تیزشان هجوم می‌آورند به سرم. آن‌وقت‌ها را می‌گویم که معمولا میفهمم هیچ حالی‌ام نیست و هیچ نمی‌فهمم. هیچ نمی‌فهمم از زیر و خمِ روابط انسانی، از برخورد با آه و دم‌ها و در خلسه‌ی پر تکرار «عدم» گیر میکنم. عمیقا لحظه‌ی سختیست... پیدا نکردن را می‌گویم. کاش یک نفر بود که دستم را بگیرد و تنِ پر از همهمه‌ام را هل بدهد میانِ یک جاده‌ی مشخص؛ بعد هم محکم بگوید برو و من بدون حرف فقط بروم. 🌙 ‌‍‌‌
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌‌‍ -۳۰ ثانیه- جشن بزرگ ولادت امام رضا از زاویه دیدِ دوربین ما💚 +ممنون از سید جان🫂 ‍‌‌
"قَلَم‌دُخت"
‌‌‍ -۳۰ ثانیه- جشن بزرگ ولادت امام رضا از زاویه دیدِ دوربین ما💚 +ممنون از سید جان🫂 ‍‌‌
‍‌ با تاخیر منتشر شد ولی بالاخره شد♥️ شروع با امام رضا حقیقتا خیلی دلچسبه‌✨ پ.ن: ویدئو صدا نداره! چون هرچی گشتیم آهنگی که دلمونو راضی کنه پیدا نکردیم و به جهت مبارزه با کمالگرایی به همین شکل منتشرش کردم💀 ‍‌
‍‌ اما خب.‌‌.. آه از لبخند‌های کوتاه و غم‌های طولانی! ای کاش که پایانش را شما ترسیم کنید! 🌙 ✨ ‍‌
"قَلَم‌دُخت"
‍‍‌ این ویدئومسیج مثل یک پلان از بهشت می‌مونه... پیشنهاد میکنم از دستش ندید! چون قراره بعد از دیدنش جوونه بزنید🌱💚 +از خوش عکس ترین دخترِ دنیا، در بهترین زاویه عکاسی دنیا، یعنی زاویه‌ی صحنِ امام رضا (((: ‍‍‌
‍ نه اینکه حرفی برای گفتن نباشه... نه! ولی یه وقتایی هم هست که حرف تو دهن آدم می‌ماسه. منظورم اینه که انقدر اون حرفو نمیزنیم که دیگه گفتنش با نگفتنش هیچ فرقی نمی‌کنه. یه جورایی یخ میشه و از دهن میافته. باعث و بانیش کیه..؟ الله اعلم (: 🌙 ‍
باورم نیست؛ چهل روز فقط مانده به دیدارِ حسین...💔 ‍🌙
‍‍‍‍ -آب، آتش، باد، خاک- آن شب، عناصرِ چهارگانه‌ی خلقت عجیب دست به کار شده بودند‌. شما داشتید میانِ آتش می‌سوختید؛ تشنه بودید و دنبال شاید چند قطره آب‌. در هوای سرد و مه گرفته‌ی ورزقان. در خاکِ مرطوبِ کشف نشده... ما هم اینجا، جگرمان می‌سوخت و برای گمشده‌، بند‌های دعای توسل‌ را گره می‌کردیم پر چارقدهامان و رهسپار باد که برسانندش به شما‌. نهایتاً باد وزید، خبر برد و خبر آورد؛ طوفان شد؛ و از آن روز به بعد واژه‌ی شهید سرمه‌ای شد به چشم شما و قاب شد کنار اسمتان. از آن روز انگار که هنوز یک هفته نگذشته. اسمش را ولی گذاشته‌اند: اولین سالگرد ‍‍‍
‍ جانممم حاج محمود🔥😎 یه سال حاج‌محمود به خاطر عمل گوش، محرم مراسم برگزار نکردن. اون موقع‌ها من هنوز پابند رأیة‌العباس نشده بودم. اما یکی از دوستام که از بچگی تو این هیئت بزرگ شده بود، بدجوری بهم ریخت😂 میگفت دهه اول محرم مگه میشه بدون حاج‌محمود؟؟ تاسوعا باشه و ما نریم چیذر؟؟ اون موقع من احساسشو درک نکردم. ولی امسال وقتی خبر دادن حاج‌محمود میخواد دهه اول بره کربلا، دقیقا همین جمله رو به خودم گفتم... گفتم مگه میشه تاسوعا باشه ما نریم چیذر؟🥲 خلاصه که... الحمدالله علی کل حال(:🤍 ‍‍