جوان بدون گناه نمیشود،
آتش بدون دود!
همینطور که تکیه داده بودم به در مترو و خسته از هیچ کاری نکردن به آدم ها نگاه میکردم، از شیشهی حایل بین من و دختری دیگر چشمم افتاد به صفحات قدیمی یک کتاب در دستانش...
نتوانستم جلوی خودم را بگیرم!
از آن فاصله به زور چند خطی خواندم و کلمات آشنایش چشم هایم را اول صبحی حسابی باز کرد
آقاویلر...
مارال...
آلنی...
اینها همه یک معنی میداد! یعنی همهشان از دست های نادرابراهیمی تراوش کرده بودند...
مغزم بیشتر به کار افتاد...
این سبک از نوشتن قطعا برای همان کتاب پر حاشیهی عجیب و غریبش است...
همانکه زمانی رویای عجیب دشت و دمن هایش سرم را پر کرده بود و با خیال غرور گالان و عشق سولماز تمام صفحاتش را زیر و رو میکردم...
با تمام وجود چشمهایم برق زد((:
فکرِ دوباره خواندن گالان و سولماز و فرزند پر حاشیهشان آقاویلر...
فکرِ در دست گرفتن آثار نادرابراهیمی...
فکر دوباره در آغوش خیال بودن🥺
#یکصبحبابرکتبارانی
#درمتروچهمیگذرد
#قلمدخت
#آتشبدوندود
داستانِ آمیختنِ قطرات...
یکیقطرهیاشکبرگونهیمضطر
ودیگریقطرهیبارانازآسمان
📍میدانفلسطین
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
میبینید آقا سید؟ ما تازهجوانهای مقاومت چهزود آبدیده شدهایم. چهزود پخته شدهایم. نسلهای پیش از ما هیچیک بهسن ما که بودند اینهمه داغ بزرگان و زعمای خود را ندیده بودند. اینقدر بیپشت نشدهبودند. داغ بر داغ؛ حزن بر حزن. اصلا شما که جبهه و جنگ دیدهاید بگویید؛ این همه داغ بزرگ دیدن برای جوانهای تازهرسته کمی زیاد نیست آقا؟ میبینید آقا سید؟ چطور امالبنینوار هیچ سراغ از عباسهایمان نگرفتیم اصلا. گفتند سردارهای ایرانی... سردارفلانی... گفتیم فقط از سید بگو. از سید چهخبر. میبینید آقا سید؟ خبرها میگویند از عصر روز واقعه تا صبح فردا، هشتاد بمب یکتنی روی ساختمان، روی پیکرت ریختهاند. زبانم لال بلاتشبیه انگار کن که دهاسب تازهنعل بر پیکری تاخته. یعنی هیچ نماندهای. خاک ضاحیه شدهای. زیر پای مستضعفان. خاک ضاحیه بر سر ما آقا سید. خاک بر سر ما اگر خاک بر چهره کافران تیغکش نپاشیم و رسوایشان نکنیم. ما هم جای پسران خودت؛ ما هم جای هادی و زینبات. که قصاص خون پدرهای طایفه بر فرزندان است. خیالتان تخت آقا سید؛ تازهجوانهای مقاومت، این پختگان در کورهٔ حوادث منطقه، هوای خط زرد حزبالله را دارند تا همیشه. حزب، زینپس یادگار توست و عزیز قلب ما. هوای «سیدنا القائد» را هم. سینه شما که رفت، سینههای ما سپر اوست. و سپر مستضعفان. غرغرهای جوانانهمان را نبین؛ از بهت سوگ شما که درآییم، خودمان را جمع و جور میکنیم و باز به إذنالله قامت راست میکنیم به ادامه مسیر. ما باز ادامه میدهیم آقا سید؛ و موعد دیدار دوبارهمان، صبح روز رجعت بر سایه رکن یمانی کعبه.
«مهدی مولایی»
"قَلَمدُخت"
میبینید آقا سید؟ ما تازهجوانهای مقاومت چهزود آبدیده شدهایم. چهزود پخته شدهایم. نسلهای پیش
.
زبانم لال بلا تشبیه انگار که ده اسب تازه
نعل بر پیکری تاخته. یعنی هیچ نماندهای.
خاک ضاحیه شدهای...
خاک ضاحیه بر سر ما آقا سید💔
.
آه ای قلم بشکن اگر ننویسی!
که تو راویِ روزهایی خواهی بود شاد.. پر از صدای عشق و پر از امید..
روزها را روایت کنید!
تاریخ را روایت نکنیم همانطور که دوست دارند برایمان روایت میکنند.
#قطعاسننتصر♥️
فردا رو یادتون نره💙🦋
+جمعهی خوشبختِ مهرماهِ امسال!
و تکلیف واجب رو دوش هممون...
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من هروقت این ویدئو رو میبینم به معنای واقعی مو به تنم سیخ میشه🥲
ببین آخه جیگرو!
ببین اقتدارو♥️
بعد یسری این ور نشستن و واسه ولی خدا حکم صادر میکنن.
نمازجمعهی امروز یک حرکت معنادار، یک کنشاجتماعی صهیونسوز! و یک اتفاق مهم در ادامهی راهِ درستِ حزبخداست!
مفهوم ترس، مفهومِ اضطراب.. واقعا بیهوده ترین احساس دراین روزهاست.
وقتی واسه ظهور شعار میدادیم: ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند، الان وقته آزمون عملیشه.. بسم الله!
میشناسم کسی رو که داره هزار کیلومتر از اون طرف ایران میکوبه بیاد فقططط برای نماز جمعه و بعدازظهر هم برمیگرده!
ما کجای کاریم؟ چقد برامون مهمه که حضورمون و توی لشگر پشت سر آقا ثبت کنیم؟
#میبینمتون
#تکبییییر😂
#یکدعوتعمومیبهمهمانیخصوصی!