- تودفترِخاطراتشنوشتهبود :
کاشدنیا مثلِ دیواری بود كِ میشدرفتپشت
آنایستاد .
کاش دنیا درِ خروجیداشت كِ میشد از آن
بیرون زد و رفت توی ِ حیاط ؛
پشتی آن دراز کشید و خوابید یا درِ بیخیالی
محض دست هارا تویِ جیب گذاشت
و سوت زد ؛
یا در تنهایی مطلقنشستو قهوهخورد ؛
کاشمیشد دنیا را ؛ منظورمایناست
كِ همه دنیا را ؛
با ستاره ها و کهکشان ها و آسمان ها و
و زمینهایشرا مانند قالی لول کردُ
کنارگذاشت . . .
- پیامِ من به تو ؛
نبینمدردِتوازمپنھونکردیکهکلاهمون
بدجورمیرهتوهم . .) !
‹نمیدونم کجایِ دنیا و با چه حالی هستی و چقد دلت پره
که اینو میخونی، اما یادت نره رفیق :
غم همیشه انقد پر رنگ نمیمونه :)
بهدرختنگاهکن؛
قبلازاینکهشاخههاشزیبایی
نوررو لمسکنن؛
ریشههاشتاریکیراولمسکرده؛
گاهیبرایرسیدنبهنوربایدازدلتاریکی
عبورکنی . . . ›