در این گورستانی که در من، من میبیند
هزاران من درون من مرده اند
صفات ابلیس را کشتم
از این من به آن من ره سوزناک رفتم
درونم درد میکرد بسیار سخت و سوزناک چون که از حال خراب خود
هذیان میگفتم
بار الها میبینی؟
منم آن رنج بی پایان
منم آن ره قبرستان
منم آن آتش نالان
صدا آمد شنیدم
درونم زنده کردم یک من
از آن من ساختم این من
در من گورستانیست به نامم
که در آن هزاران امیر مرده!
این امیری که میبینید
از درون درد متولد شده
درد چیست؟!
یعنی زندگی را جز هدف بلد نیست
یعنی چه بلد نیست؟
یعنی شهامت قتل هزاران امیری که نمیخواست پیروز شود را به دوش میکشد
حال اینچنین در خلوت خود با خود می نگرم
آیا این مسیر هموار است؟
آیا شکست خواهم خورد یا تجربه ای دیگر است
خدا میداند سر انجام این زندگانی به چه صورت است
با پاکی و عظمت
یا نا پاکی و حقارت
سر انجام کار امیر ها کُشته میشوند تا بهترین من از من متولد شود.
این قشنگترین جمله ای بود که درمورد کارما خوندم:
زندگیت پر از آدمایی میشه که تو برای دیگران بودی.
قبلا میگفتن 75 درصد بدن آدما به آبه ولی ؛
به نظر ِ من ، 75 درصد بدن آدما به فکره !