ژیپسوفیلا
- احتمالااگربعدهابخوامازچهارصدوسه یادکنم، میگمسالِبیرحمِپرتجربه. سالیکهکلیآدما
از اینکه بقیه فکر کنن ضعیفم میترسم.
واسه همینم اگه کسی با چاقو تو قلبم فرو کنه،
پا میشم و میگم معلومه که بخشیدمت، اصلا
هم دردم نگرفت و تو تنهایی، از خونریزی میمیرم.
#مطهره_نویس
ژیپسوفیلا
از اینکه بقیه فکر کنن ضعیفم میترسم. واسه همینم اگه کسی با چاقو تو قلبم فرو کنه، پا میشم و میگم
هیچوقت این تیکه از اهنگ ِ عرفان
برام تکراری نمیشه ُ همیشه دوسش دارم ُ
خواهم داشت ؛
با اینکه دلگیرم ازت ٬
الهی الهی دنیا برات بسازه
الهی الهی دلت به غم نبازه ...
#مطهره_نویس
ژیپسوفیلا
یه سری شبها، اونقدر قدرت دارن که خاطراتو زندهتر از همیشه از جلو چشمت رد بکنن، آدمهایی که رفتن،
گاهی وقتا حس میکنم واقعا تنهایی نمیتونم
از پسش بربیام ولی دورمو که نگاه میکنم،
میبینم کسی هم نیست که تو این مسیر کمکم
کنه جز خودم.
این اسمش چیه؟ بزرگسالی؟ تنهایی؟ نمیدونم.
#مطهره_نویس
ژیپسوفیلا
گاهی وقتا حس میکنم واقعا تنهایی نمیتونم از پسش بربیام ولی دورمو که نگاه میکنم، میبینم کسی هم نیس
عاشق وقتهاییم که باد یا بارون شدید میاد
و شیشهها و پنجرهها میلرزن.
رعدوبرق هم باشه چه بهتر. انگار دنیا داره به
آخر میرسه اما تو میتونی یه گوشه بشینی
چایی بخوری و اهمیتی ندی.
#مطهره_نویس
ژیپسوفیلا
خودم میدونم خوب نبودم ولی این همه اتفاق بد هم حقم نبود همیشه که آدم صد صد نیست . بالاخره یه جاهایی
من اصلا آدم خوبی برای امید دادن نیستم. از نگاه من احتمالا تا ابد، دنیا یهچیز تاریک و تاره که حرفهای مثبت فقط راهی برای گول خوردن و آسونتر دووم آوردنه. میدونم آدمیزاد برای ادامه دادن به امید نیاز داره و میدونم وقتی یهشخص میاد از غصههاش پیش تو میگه حرف امید دهنده نیاز داره بشنوه اما من آدمش نیستم. مثل کسی که نمیتونه خون بده. خودش کمبود خون داره یا آهن یا هرچی. توانایی خون دادن به بقیه رو نداره. همون حداقل خونی که تو رگاش جریان داره به زور زنده نگهش داشته. وقتهایی هم که به آدمها دلداری دادم همیشه فکتهای منطقی بوده تا دروغهای دلخوش کننده. آدمیزاد به دروغ نیاز داره. به دروغ شنیدن تا بتونه دووم بیاره. با فهمیدن حقیقت نمیشه دووم آورد. حقیقت تلخه، سنگینه، زمخته. حقیقت کدرت میکنه، چشمات رو بینور میکنه، میبرت لب مرز بالا آوردن. کسی که لب این خط وایستاده نمیتونه یکی دیگه رو بکشه کنار. فوقش سکوت کنه که یکی دیگه از حقیقت باخبر نشه. من نمیتونم دروغ بگم. خیلی وقته ایستادم لب این مرز. فوقش سکوت کنم که دارم سعیم رو میکنم.
#مطهره_نویس
#حقیقت_تلخ
ژیپسوفیلا
عاشق وقتهاییم که باد یا بارون شدید میاد و شیشهها و پنجرهها میلرزن. رعدوبرق هم باشه چه بهتر. انگ
اما حقیقت اینه که قرار نیست هیچوقت یه
سری چیزهارو بپذیرم و با یه سری کارها کنار
بیام، یه سری چیزها قراره تا همیشه توی
خاطرم بمونن و هرچقدر هم که زمان از
روشون بگذره، یه گوشهی ذهنم همونجوری
باقی بمونن و دردشون برای همیشه واسم تازه بمونه.
#مطهره_نویس
ژیپسوفیلا
اما حقیقت اینه که قرار نیست هیچوقت یه سری چیزهارو بپذیرم و با یه سری کارها کنار بیام، یه سری چیزها
۴٠۳ سالی بود که هم از خیلی چیزها دست
برداشتم، هم از خیلی آدمها گذشتم، هم با
خیلی اتفاقات شکستم، و با خیلی دلایل ادامه
دادم. سالی که فهمیدم بعضی چیزها رو نه
میشه نگه داشت، نه میشه به زور درست کرد.
باید گذاشت همونجایی که باید، تموم بشن.
#مطهره_نویس
#حقیقت_تلخ
ژیپسوفیلا
یه سری شبها، اونقدر قدرت دارن که خاطراتو زندهتر از همیشه از جلو چشمت رد بکنن، آدمهایی که رفتن،
میدونی، تلخیِ ماجرا اینجاست که من
هیچوقت نمیخواستم بعضی آدمها برام تبدیل
به یه درس بشن. نمیخواستم یه تجربه تلخ
باشن که بعد ها با خودم بگم "خب، حداقل یه
چیزی یاد گرفتم." من فقط میخواستم کنار یه
سری آدمها زندگی کنم، نه اینکه ازشون عبور کنم.
#مطهره_نویس
بهت فکر کردم. هر لحظه و هر ثانیه بهت فکر کردم. نجات دهنده توی آینه رو میگم. توی چشم هات زل زدم و خیلی وقتا گفتم آخرش که چی؟ حقیقتا گاهی اوقات هم بهت افتخار کردم. گاهی میون اون همه لبخند به اشک هات نگاه کردم و برات غصه خوردم. گاهی همراهت از شب تا صبح بیدار موندم. باهات خیابون های زیادی رو قدم زدم. موسیقی های زیادی رو گوش دادم و باهم تصمیمات مهمی گرفتیم. گاهی فکر کردم دوتا آدم جدا از همیم و بیشتر اوقات به این پی بردم که من و تو یک آدمیم، حاصل دردهای مشترک و قهقهه های از ته دل.
#دلی
#مطهره_نویس
#روانشناسی_با_مطهره
#حقیقت_تلخ
ژیپسوفیلا
از دستپخت من غافل نشیم 😋😅
شب آخر روضه مون رو اختصاص دادیم
به حضرت رقیه <<سلام الله علیها>>