eitaa logo
ژیپسوفیلا
1.1هزار دنبال‌کننده
648 عکس
557 ویدیو
4 فایل
*من زمزمه میکنم نامت را* *تو آرام کن قلبم را* *یااللّٰه…!*🤍🖇 کپی؟به هیچ وجه خوش امدی به کلبه ی کاملا دلی من 🛖 امیدوارم اینجا خودت رو پیدا کنی😉 تاریخ تولدمون¹⁴⁰⁴/⁸/¹²
مشاهده در ایتا
دانلود
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا به حال تلنگری کردی که اگر شهرمون را از بالا ببینیم چه شکلیه؟ ژیپسوفیلا ای باش
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به یاد هفته بسیج تقدیم به همه بسیجیان که در دو هفته جنگ ۱۲ روزه خواب به چشمشون نیومده... خوش به سعادتتون که سرباز و نگهبان خیمه های امام حسین و ائمه در سال ۱۴۰۴ هستید. ژیپسوفیلا ای باش
بابابزرگ یعنی قشنگ‌ترین کلمه دنیا که هیچ مترادفی نمی‌تونی براش پیدا کنی! نبودن‌هایى هست که هیچ بودنى جبرانشان نمی‌کند و آدم‌هایی هستند که هرگز تکرار نمی‌شوند درگذشت پدربزرگ عزیز و مهربانت رو تسلیت می‌گم برای خودت و خانواده‌ات صبر آرزو می‌کنم و امیدوارم روح پدربزرگت شاد باشه
به وقت_کتاب_خواندن_داخل_گوشی👇
منم همين طور:))
ژیپسوفیلا
[ آشپزی با طعم اشک ] آخرین جمله‌ را روی کاغذ مینویسم و بعد پرونده ات را می‌بندم. " دیگر عمرا به تو
[ کابوس ] لعنت به او. تمام دیشب را در ذهنم پرسه میزد شب‌ هم پا به رخت خواب نگذاشته کابوسش را دیدم. شاید اگر چند شب گذشته، به خواب من می آمد نام آن دیدار را رویا می‌گذاشتم اما حالا می‌گویم کابوس. زیرا بعد از آنکه دلم را رنجاند برایم چُنان کابوس شده است. از چندی پیش، با خود وعده کرده ام راجبش فکری نکنم و او را به منطقه‌ی خیالم راه ندهم اما تمام اوقاتم را با یادش می‌گذرانم، خود را به زور در تمام لحظاتم جای می‌دهد. حال که این متن را مینویسم در حیاط خانه‌یمان زیر نور ماه نشسته‌ام، تمام سعی‌ام را میکنم که لحظه‌ای فکرم را از خیالش خالی کنم. به قول خودش چیست این اشرف مخلوقات که نمیتواند یک بار هم که شده موقعیت را باب میل خود پیش ببرد؟
ژیپسوفیلا
[ آشپزی با طعم اشک ] آخرین جمله‌ را روی کاغذ مینویسم و بعد پرونده ات را می‌بندم. " دیگر عمرا به تو
[ تکرار توهم ] داشتم زندگی‌ام را می‌کردم. ظرف های روی هم تلنبار شده‌ را میشستم و سینک آشپزخانه را تمیز میکردم. یک دفعه دلتنگی‌ات به سراغم امد. مثل آمدن و رفتن هایت بی مقدمه بود جا خوردم، توقع نداشتم‌ فورا موسیقی غمگین را عوض کردم و جای آن را به آهنگی شاد دادم و با دستمال خیس به جانِ گاز افتادم. مثل احمق ها هر کاری کردم تا شاید ذهنم به موضوعی دیگر منحرف شود، اما نشد. کار خودت را کرده بودی، سر زده به سراغِ قلب خسته‌ام آمدی و آن را هوایی کردی. خسته بودم از جنگیدن با این قلب زبان نفهم، بیخیال میشوم و نظاره‌گر، میخواهم ببینم تا کجا پیش می‌روی ..