eitaa logo
دَرغُبارِانتِظار˒🌥˓
169 دنبال‌کننده
674 عکس
716 ویدیو
5 فایل
˒ بِسمِ رَبِّ مَهدی ˓ 🌥𓂃 ִֶָ دَر غُبارِ اِنتِظار چِشم‌هایِمان رو بِه سِپیده اَست... شایَد این جُمعه‌ِ، هَمان صُبحِ موعود باشَد ִֶָ🤍" شروع:¹⁴⁰⁴.¹¹.¹ ⺌ پایان:شهادت ִֶָ ᥫ᭡ _ پل ارتباطـیمون '📎 @shie_Aly کپی ؟ فوروارد:)
مشاهده در ایتا
دانلود
آقاي اباعبدالله ، يك زيارت نميبري مرا ؟
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
'دیوانه‌ترین‌حالت‌یك‌عشق‌زمانیست ؛ دلتنگ‌شوی‌کارزدستِ‌تونیاید❤️‍🩹/¹²⁸
‌فرار می‌کنم سوی ِآغوش ِتو ؛ که آغوشت امن ترین جای ِجهان است / ۱۲۸ .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من می‌خواهم خواهشی از مردم بکنم و آن این است ، کسانی که وقت‌های ضایع ‌شوند‌ه‌ای دارند ؛ مثلاً به اتوبوس یا تاکسی سوار می‌شوند ، یا سوار وسیله‌ی نقلیه‌ی خودشان هستند و دیگری ماشین را می‌راند ، یا در جا‌هایی مثل مطب پزشک در حال انتظار به سر می‌برند و به‌ هرحال اوقاتی را در حال انتظار به بی‌کاری می‌گذرانند . . در تمام این ساعات ، کتاب بخوانند ! کتاب در کیف یا جیب خود داشته باشند و در اتوبوس که نشستند ، کتاب را باز کنند و بخوانند . . - رهبرشهید.
شبتون خوش😅
ٰ ˒ بِســمِ اللهِ الرَّحمـٰن الرَّحیــمِ ˓ ٰ
این روز ها که میگذرند ، گاهی حس میکنم جاده کمی طولانی‌ تر و شیبش کمی تند تر شده است . انگار دنیا با همه شلوغی‌ هایش ، در لحظه‌ هایی که نفسم از حجمِ ناگفته‌ ها میگیرد‌ ، به سکوت دعوت میشود . اما در همین سکوت ، در همین لحظه‌ هایی که خستگی میخواهد پلک‌ های روحم را سنگین کند ، حقیقتی هست که نمیگذارد فرو بریزم . حضور خدا در این روزها ، نه شبیه یک دستور است و نه یک فاصله دور ؛ او شبیه همان همدمی است که حتی وقتی کلمه‌ای برای دعا ندارم ، صدای تپش‌ های قلبم را میفهمد . او درست همان‌ جایی است که من هستم ؛ میان تمام نگرانی‌ ها ، میان تمام پرسش‌ های چرا ؟ که بی‌ جواب مانده‌اند ، و میان تمام ترس‌ های کوچکی که سعی میکنم پنهان‌شان کنم . این روزها یاد گرفته‌ام که دست‌ های خدا را در دست‌ های آدم‌ هایی که مرا بی دریغ دوست دارند ، پیدا کنم . او در مهربانیِ نگاه یک دوست ، در نسیمی که پنجره را باز میکند ، و حتی در آرامشی که بعد از یک طوفان درونم مینشیند ، حضور دارد . وقتی فکر میکنم که او نزدیک‌ تر از رگ گردن است ، دیگر تنهایی معنایش را از دست میدهد . همان که وقتی دلم آشوب است ، بی‌ آنکه حرفی بزنم ، آرامم میکند . همان که میداند در پنهانِ وجودم چه میگذرد و با این حال ، مثل یک پناهگاهِ امن ، مرا در آغوش میگیرد . امروز ، شاید جاده هنوز هم همان‌قدر ناهموار باشد ، اما دیگر ترسناک نیست . چون میدانم یک همراهِ همیشگی ، کسی که از خودِ من به من مهربان‌ تر است ، پا‌ به‌ پای قدم‌ هایم راه می‌آید . و همین بس است برای اینکه دوباره لبخند بزنم و به فردا فکر کنم .. ᥫ᭡𝒢𝒽𝑜𝒷𝒶𝓇𝐸𝓃𝓉𝑒𝓏𝒶𝓇𓂃 ִֶָ