همیشه میگن شبه تیره سحر میشه؛
اما امشب:عصر فردا تنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع ، امشبی را شه دین در حرمش مهمان است مکن ای صبح طلوع
نشسته بود روی صندلی سر شو با ی روسری بسته بود و یکی درمیون سینه میزد و اشک میریخت اره منظورم همون پیر زنیه که عشق حسین کل وجودش رو گرفته