مثلا در نظر بگیر چقدر با ذوق بچه ات رو بزرگ میکنی و هر روز خدا بیشتر عاشقش میشی بعد یهو تو اوج معصومیت و دوست داشتنی بودن ی مشت بی ریشه که معلوم نیست از کدوم گوری پیداشون شده میان و تو ی لحظه همه ذوق تو کور میکنن و تو رو با ی عمر غصه و درد رها میکنن ( اینا اصلا آدمن؟ سگ از اینا بیشتر حالیش میشه )
طعم گیلاس
مثلا در نظر بگیر چقدر با ذوق بچه ات رو بزرگ میکنی و هر روز خدا بیشتر عاشقش میشی بعد یهو تو اوج معصو
دردی که دارد مرا با بغض آمیخته میکند
طعم گیلاس
نوشته بود: ما همه چیز و همه کس را مقصر میدانیم الا امیدهای خود را. یک جنس از امیدواری نوعی مقاومت
داستان های منو امید به ایتا