حرفی به من بزن، آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو میبخشد جز درک حس زنده بودن از تو چه میخواهد؟
او احساس میکرد زندگی یک مسابقه است، مسابقهای که او در آن تنها نقش تشویق کننده را دارد، تا برنده ها را تمجید کند و خود در خلوت خویش مدام ببازد و ببازد.
گویی که انگار زندگی فیلمی بود که نگاهش میکرد اما هیچوقت در آن حضور نداشت.
شاید هم پادکستی که تصمیم به شنیدنش گرفته بود بیآنکه در آن کلامی سخن بگوید و شنیده شود.
انتخاب کرده بود که زنده باشد، اما چرا زندگی نمیکرد؟
نزار قبانی میگه هر کس به اندازهای که دوستت دارد تو را میبیند، تلاش بیهوده نکن..:)
منم همینطور داستایفسکی، منم نیاز دارم یکی در آغوشم بگیره و نجاتم بده از قاتلی که بعضی وقتا تو آینه میبینمش.