eitaa logo
• گل نِسا •
2.8هزار دنبال‌کننده
590 عکس
137 ویدیو
2 فایل
‌‌‌‌🌷من زینبم، ملقب به گل نساツ اینجا مثل مغازه‌های ده تومنیه! همممه چیز توش پیدا میشه😂 ‌‌ ‌‌ 🌷جانم؟ @Goll_Nesa1 ‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌ • ورود آقایون ممنوع‌ • • استفاده از محتوا فقط با ذکر منبع • ‌ ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
"❄️" مهمونای محترم همینطور که پیام سنجاق شده رو دارین میخونین، شالوارا تونم عوض کنید👇🏻 ‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
"❄️" کجا بودم؟🦦 معلومه دیگه! خواب زمستانی پس از سفر آقا ماه رمضون از رگ گردن نزدیک تره ها. بگیرین روزه قضاهاتونو. حیف که‌اهل ریا نیستم وگرنه از خودم مثال میزدم که امروز آخرین روزه قضا رو گرفتم و تموم شد. تا شما ام بگیرید و نشه سال دیگه کفاره تأخیر بخواید بدید. ولی حیف که از ریا بیزارم و نمیتونم تحملش کنم🥱 《 @Goll_Nesa
"❄️" جایی که مشهد بودم خونه‌ی عمم بود. اینجا👈🏻 https://eitaa.com/Goll_Nesa/579 ماشاءالله بزرگه، شیکه، جا داره. کسی که بیاد تو اون خونه احتمالا حسرت میخوره که ببین ما یه خونه پنجاه متری نداریم، اونوقت این خانواده عجب خونه و زندگی‌ای دارن خدا شانس بده! پول که داشته باشی خوشبختی. اما هیچکس به این فکر نمیکنه که وقتی خدا یه نعمت بزرگی بهشون داده، قطعا یه نعمت بزرگی رو هم نداده... عمم وقتی تازه ازدواج کرده بود(نمیدونم دقیق چقدر)، شوهر عمم که شغل خیلی عالی‌ای هم داشته، تو جنگ و اول جوونی جفت چشم‌هاش رو از دست میده. هرچقدر پیگیری میکنن و میرن کشورهای دیگه برای درمان، هیچ دکتری کاری از دستش برنمیاد. عمم انتخاب میکنه که بمونه و زندگی کنه. شوهرعمم تو همه این سال‌ها خونه‌ی بزرگ داشت ولی یک بار یه دونه از خونه‌ها رو نتونست ببینه. یک بار بچه‌ها و نوه‌هاش رو نتونست ببینه. یک عمره همسرش رو ندیده. بزرگ شدن بچه‌هاش رو ندیده. استقلالش رو از دست داده و به تنهایی کار خاصی نمیتونه انجام بده. حالا سختی این زندگی برای عمم که دیگه بماند... بله این بود اون نعمتی که این خانواده نداشتن. دنیا همینه... اگر نعمتی رو بهت بده، جاش یه نعمت دیگه رو بهت نمیده و اگه نعمتی رو ازت سلب کنه، جاش نعمت دیگه‌ای بهت میده. البته یه سری نعمت‌ها انقدر برامون عادی شده که توجهی بهشون نداریم. مثلا نعمت بینایی... 《 @Goll_Nesa
6.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ خیلی آهنگ زار زدنی ای بود🥲 《 @Goll_Nesa
"❄️" ماجراهای من و شکم🤰🏻 (این پست تبلیغ نیست من کلا تبلیغ ندارم🦦) چند روز پیش که روزه بودم، یک ساعت مونده به اذان داشتم تو کانال مامان خانومی میچرخیدم و خودمو گشنه‌تر میکردم😐 که چشمم به ترخینه‌ش افتاد. از اونجایی که تاحالا ترخینه نخوردم، رفتم کلیپ آموزش آش ترخینه دیدم. از سبکی که شبیه آش دوغ بود خیلی خوشم اومد یاد آش دوغای آبجیم افتادم که عشگمن. دیگه داشتم از گشنگی گوشی رو گاز میزدم. رفتم ترخینه سفارش بدم گفت تموم کردم فعلا ندارم. گفتم خدایا خودت برای من آش دوغ جور کن من نمیدونم‌ಥ‿ಥ⁩‌ اذان گفت. بسم الله گفتم و لقمه‌ی نون پنیر گردو و چایی نبات و خرما و نقل رو رفتم بالا. درحال پاچیدگی از ناحيه حلقوم بودم که زنگ خونه رو زدن. مرتضی بود(خواهرزاده‌م که کلاس سومه). چیکار داشت؟ برامون یه قابلمه آش دوغ آورده بود و گفت مامانم درست کرده :) آقا منو میگی... گریه میکردم و دو لپی آش دوغ میزدم بر بدن. حس میکردم از مطبخ خانه‌ی بهشت این غذا رو برام آوردن. مرتضی رو هم ملک بهشتی میدیدم. گریه میکردم میگفتم خدایا عشگمی گربونت برم حالا که انقدر باهم صمیمی و دوست هستیم بی‌زحمت اون مسئله رو هم اوکیش کن دیگه مخلصتم🥲 دوباره دو قاشق میخوردم یه حاجت جدید یادم میومد یه چشمک سمت آسمون و آش میزدم حاجتمو یادآوری میکردم🦦 خلاصه همون‌طور که بارها عرض کردم، حاجتی چیزی بود درخدمتیم. فقط قبل درخواست حاجت اسکرین از موجودی حسابتون بفرستین که ببینم میتونم قبول کنم درخواستتون رو یا خیر🦦🙏🏻 《 @Goll_Nesa