بسمه تعالی
قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین
علاءالدین در افق آینده؛
(قسمت 088):
پاسخ حرافیهای ملاء روستا؛
(ادامه نقادی سرگشاده ک.م.) 45
ک.م.: «با جوانی که خانوادهاش از طرف اهالی و نزدیکان طرد شده است هم مسلک میشوی و یا اشخاصی که زمین مردم را به بهانه ای سد می کنند و نزاع»
۱) جوان مطرود اهالی
۲) هممسلکی ...!
۳) سد و نزاع اشخاص
ح.م.: نمیدانم منظورت از جوان مذکور کیست؟! ولیکن حدس میزنم (با توجه به شدت حسادت احمقانهای که نسبت به عموزاده خود داری!) منظورت جناب آقای سید سعید موسوی است!
اگر حدسم درست باشد، باید بگویم که؛
اولاً) «هممسلک شدن با ایشان» برای من باعث افتخار و مایه امید و حتی انگیزه است.
ثانیاً) تیزهوشی و قانونمندی ایشان بمراتب بهتر از بنده و اخوی و کل اهالی امامزاده علاءالدین است.
ثالثا) در عینحال؛ معتقد نیستم که ایشان معصوم هستند و لذا ممکنست مرتکب خبط و خطا هم شده باشد ولیکن در مسئله مد نظر شما (سد کردن زمین مردم و نزاع) بنده چون اطلاع و اشرافیتی به قضیه ندارم، نمیتوانم قضاوتی بکنم ولیکن مطمئنم که جنابعالی هم (با توجه به همین دلنوشته گشاده خودت!) قاضی بدردبخوری در این مسائل نیستی و حتی گزارشگر قابل اعتمادی هم نیستی زیرا هنری بجز رنگرزی و فریبکاری و تحمیق و استحمار مخاطبین خود نداری.
رابعاً) ادعای «طرد شدن ایشان توسط خانوادهاش و نزدیکان و حتی اهالی» اگر همانند سایر ادعاهای جنابعالی در نامه سرگشادهات به بنده است که معلوم میشود ۱۰۰٪ دروغ و نیرنگ و تهمت است.
وانگهی اگر هم درصدی واقعیت داشته باشد از کجا معلوم که طردکنندگان خطاکار نباشند؟! و بجای قدردانی از او به وی حسادت میورزند؟! مضافا که اگر این طردشدگی جدیدا حادث شده، شک ندارم که از طرف گله کفتارهای روستاست نه اهالی.
و اما منظورت از هممسلکی بنده چیست؟! مسلک دینی و مذهبی؟ مسلک سیاسی؟ مسلک اقتصادی؟ مسلک اجتماعی؟ مسلک ...؟ کدام مسلک مراد توست؟
احتمال میدهم منظورت از هممسلکی، «هماندیشی و همگرائی در امور راهبردی روستا» باشد که در اینصورت چرا از کلمه «جوانی» استفاده کردی؟! باید میگفتی «جوانانی که» (و نیز پیرانی که) با بنده هماندیشی و همگرائی دارند ولیکن تا جائی که من میدانم، عمومأ سابقهای از طرد شدن فراگیری که تو از آن دم میزنی ندارند و زمین کسی را هم سد و نزاع نکردهاند.
اگر منظورت آ.میرشجاع است که هم سابقه نزاع با همسایه دارد و هم در مسئله لولهکشی سد شد؟!
همه میدانند که نزاع در حد قتال بر او تحمیل شد که جنابعالی هم در آن شراکت داشتی و سد شدن وی را در همان تماس تلفنی که در زمان ریاست خودت گرفتی برایت توضیح دادم که حق با برادر من است نه با خواهر من که جاهلانه از یوسف (حامی قاتلین) حمایت میکند!
(ضمناً وقتی که او را «جوان» مینامی، مایه امیدواری امثال من است که گمان میکنیم دیگر پیر شدهایم!
مضافاً که اگر او طرد شده بود که توصیه وی به اهالی برای رأی دادن به تو، جواب نمیداد. اگرچه بعد از آن که خرتان از پل گذشت در تضعیف و تخریب ناجوانمردانه او کم نگذاشتید! بویژه خودت که با جعل افتراء و ترویج اراجیفی از قبیل؛ «کنتورهای شجاعی!» بر آتش اختلافات و کینههای شتری دمیدی!!
وانگهی تا جائی که من میدانم، وی همانقدر که مطرود و منفور کفتارهای روستا (که اقلیتی هوچیگر بیش نیستند!) است، بمراتب بیشتر هنوز هم محبوب و مطلوب اهالی بویژه سادات است و کور باد هر آنکه نتواند دید!
و اما «اشخاص» (جمع شخص) که ادعا میکنی «به بهانهای» (لابد واهی) دنبال «سد و نزاع» هستند!
این «اشخاص» کیستند؟! چند نفرشان را نام ببر اگر راستگو هستی. و سد و نزاعشان چه بوده؟! توضیح بده تا شفاف شود و کینه و کدورتی در بین اهالی و «اشخاص» باقی نماند.
و همچنین «بهانه» واهی آنها را تبیین کن تا اگر واقعا ناحق هستند، در بین اهالی، رسوا شوند. همان کاری که بنده علیه گله کفتارها انجام دادم! وگرنه چرک و کثافتی که زیرپوست شهر میماند، هرگز علاج نشده و مرگ و تباهی جامعه را رقم میزند.
با همه این احوال با شناختی که از این سرگشاده تو متوجه شدم، تمام حرفهایت وارونه است و خلاف واقع و حنای تو حداقل پیش من هیچ رنگی ندارد!
برو این دام بر مرغی دگر نه
که عنقاء را بلندست آشیانه
از همه اینها گذشته؛ قبلا توضیح دادم که فیمانحنفیه بجای گوینده (و یاران و هممسلکان گوینده) دنبال سنجش و جواب و شفافسازی گفتهها باشید؛ «أنظر إلی ما قال و لا تنظر إلی من قال»! اصلا تصور کنید که تمام این پیامها را (بقول م.ش.) «یک دختربچه با سواد اول ابتدائی» نوشته است! جواب منطقی شما بدسگالها به سؤالات و ابهامات و اتهامات این «دخترک اول ابتدائی» چیست؟!!!
...ادامه دارد.
حسینی منتظر
بهار۱۴۰۲
ک. سید علاءالدین:
https://eitaa.com/joinchat/3702653133Ccc2fe714b9
ک. گنبد فیروزه:
https://eitaa.com/joinchat/2306801975C4413b2537a
از پیامهای دریافتی؛
(تکنیک «این همانی!» یا اهریمنسازی): 👇
یک سطل ماست و این همه ظرفیت!
کسی گوسفندی کشته بود و علاوه بر گوشت و پوست و کله پاچهش، از فضولاتش هم برای کود دادن به باغچهش استفاده کرده بود و داشت به این فکر میکرد که این گوسفند دیگه چی داره که ازش استفاده کنه!! کله بریده گوسفنده به صدا درآمد و گفت: «چند تا "بع بع" میکنم اونو بزار آهنگ موبایلت!»
حتما کلیپ ماست پاشی را همهی شما دیدید. کاری که پیش از همه توسط اقشار مذهبی تقبیح شد. (بماند که برانداز اگه آمر به معروف را چاقو چاقو هم بکنه اسمش میشه خرابکاری شرافتمندانه!) اما مگه دشمن از این کِیس عالی دست بر میدارد؟ از همهی ظرفیتش برای دشمنی استفاده میکند.
اول گفتند: «ماست پاش اسید پاش میشود»
بعد گفتند: «وقتی از ماست استفاده صلح آمیز نمیکنید چطور مطمئن باشیم از انرژی هستهای استفاده صلح آمیز میکنید؟»
اما چیزی دیدم از همه عجیبتر! یه استوری که با درج عکسی از یک مداح نوشته بود: «فردی که ماست ریخته بود شناسایی شد؛ مداحی که قبلاً مسئول ستاد نماز جمعه بوده است!!!»
آنچه در همهی این موارد مشترک است، استفاده از #تکنیک_تداعی برای #راهبرد_منفورسازی (یا اهریمن سازی) میباشد.
با توجه به اینکه اقدام به ریختن ماست بر سر دیگری (به هر انگیزه که باشد) عمل منفوری است، ارتباط دادن آن به هیأت و عزاداری و نماز جمعه و انرژی هستهای و... موجب میشود تا قبح عمل، به این مقوله ها نیز سرایت کند و آنها نیز منفور گردند. (تکنیک تداعی)
البته این پایان کار نیست! منفور کردن یک فرد یا نهاد یا هر مقوله دیگری، در حقیقت مشروعیت بخشیدن به هرگونه اقدام خشونتبار بر علیه آن مقوله است.
برای نمونه باید بدانید پس از بمباران اتمی ژاپن توسط آمریکا که به نابودی صدهزار ژاپنی از جمله زن و کودک بیگانه و محیط زیست آنها انجامید، بیش از ۹۵ درصد آمریکاییان از آن حمایت کردند!! چرا؟ چون قبلاً رسانههای آمریکایی وظیفه خود را در جهت اهریمن سازی ژاپن به خوبی انجام داده بودند!
✍دکتر قربانی مقدم
✅ اطلاع از اخبار و تحلیل های #مهم از سراسر کشور:👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3832938513C10428c852e
در روستاهای مجاور و سایر دهات آوج چه خبر است؟
روستای امامزاده علاءالدین در کجای ماجراست؟!
چرا از اینگونه طرحهای آبی و عمرانی در روستای ما خبری نیست؟!
و صد البته تا قطع ید از امثال نانکلی و مزدوران آنها نشود، نه تنها در روستای ما از اینگونه امور، خبری نخواهد بود! بلکه سیاست شوم نانکلیها و خائنین و پفیوزها و کفتارها مبنی بر «خالیسازی روستا از سکنه» و «فراری دادن اهالی»، نهایتاً آنرا متروکه و مخروبه خواهد کرد تا گشتن بدنبال دفینهها در ویرانههای محصور آسانتر دنبال گردد!
سیدمحمدحسینی(منتظر)
🎲
https://eitaa.com/joinchat/3763470541Cd25cef0ad4
بسمه تعالی
قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین
علاءالدین در افق آینده؛
(قسمت ۰۸۹):
سؤال شده؛ آیا کار درستیه که شما در پیامهای مسلسل خود برخی از اهالی روستا را به حیواناتی از قبیل؛ «عشّک، الاغ، غودوغ، جوجوغ، خرس، کفتار و...» تشبیه میکنید؟
جواب: تأسّی به قرآن، چه اشکالی دارد؟
«تشبیه انسانها به حیوانات» و «عِشَّک (الاغ و غودوغ و...) در قرآن» سرفصل قابل توجهی است!
اسامی برخی از حیوانات که در قرآن به کار رفته است:
- حمار (الاغ)
- کلب (سگ)
- ذئب (گرگ)
- عنکبوت
- قرده (میمون)
- فراش (پروانه/ملخ)
- بقره (گاو)
- فیل
- هدهد (شانهبهسر)
- نحل (زنبور)
- نمل (مورچه)
- ابل (شتر)
- ابابیل (پرستو؟)
- خنازیر (خوک)
- بعوضه (پشه)
- غراب (کلاغ)
- ذباب (مگس)
- قسوره (شیر درنده)
- مار
- سلوی (پرنده بهشتی)
انسانهائی که به چارپایان تشبیه شدهاند:
«وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ
لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَ
لَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَ
لَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا ۚ
أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ
بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ
أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»
(آیه ۱۷۹ سوره اعراف)
و محققا بسیاری از جن و انس را برای جهنم آفریدیم، چه آنکه آنها را دلهایی است بیادراک و معرفت، و دیدههایی بی نور و بصیرت، و گوشهایی ناشنوای حقیقت، آنها مانند چهارپایان هستند بلکه بسی گمراهترند، آنها همان مردمی هستند که غافلاند!!
آدمىزاده طرفه معجونى است
از فرشته سرشته و ز حيوان
گر رود سوى اين، شود به از اين
ور رود سوى آن، شود پس از آن
قرآن چه کسانی را «عِشَّک» نامیده است؟
منظور از «حمیر» را «جاهلان از انسانها» دانستهاند که به «الاغ» تشبیه شدهاند. در آیه ۵ جمعه براساس نقل مفسران، عالمان یهود را به «الاغ» تشبیه میکند و علم آنان به کتاب را بار خر! اینان کسانی بودند که با «علم به حقانیت پیامبر» به آن اعتراف نمیکردند و آن را نمیپذیرفتند: «مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلوا التَّورةَ ثُمَّ لَم یَحمِلوها کَمَثَلِ الحِمارِ یَحمِلُ اَسفارًا»!
حمير: الاغها. مفرد آن حمار است.
حمار به معنی خر بوده و جمع آن در قرآن حمر بر وزن عنق و حمیر آمده است، مثل «و الخیل و البغال و الحمیر لترکبوها» (نحل/س۱۶/آیه۸)
واژه «حمار» در عربى به هر دو گونه اهلى و وحشى اين حيوان اطلاق مىشود؛ اما واژه «الاغ» در فارسى تنها به گونه اهلى آن و «گورخر» به گونه وحشى آن گفته مىشود.
در قرآن ۴ بار (در سورههاى جمعه/۶۲ ، ۵ + بقره/۲، ۲۵۹ + لقمان/۳۱، ۱۹ + نحل/۱۶، ۸) از اين حيوان ياد شده است، افزون بر اين در برخى روايات در ذيل آيات ۱۷۵ اعراف/۷ و ۴۱ هود/۱۱ در ارتباط با ماجراى بلعم باعورا و طوفان حضرت نوح(ع) حكاياتى درباره اين حيوان به چشم مىخورد.
واژه «عیر» را نیز مفسّران به معنای قافلهای که مرکبهای آن «الاغ» (عشّک) باشد دانستهاند که در مطلق قافله تعمیم یافته است، بنابراین، آیات «... اَیَّتُهَا العیرُ اِنَّکُم لَسرِقون»، «و سَلِ القَریَةَ الَّتی کُنّا فیها و العیر...» و «لَمّا فَصَلَتِ العیرُ قالَ اَبوهُم...» که همگی مربوط به ماجرای یوسف و ملاقات برادران با وی است، نیز میتواند به موضوع این مقاله مربوط باشد.
گورخرهای رمیده از شیر دلیر و درنده!
سوره المدثر: «کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ (۵۰) فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةِ (۵۱)»
(آنهایی که از حق و تذکر به حق گریزانند) گویى «گورخرانى» رمیدهاند، که از (مقابل) شیرى درنده فرار کردهاند!
از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده که فرمود: عبادتکارى که عبادتش نه از روى «دانش و فهم» باشد، به «خر آسیاب» مىماند که به دور خود مىچرخد و به جائى نمىرسد.
بنابراین؛ قرآن عده خاصی از مردم را به عِشّک و سگ و میمون و... تشبیه کرده است. فلذا استفاده از چنین تشبیهاتی، قابل تخطئه نیست ولیکن مصداقیابی آنها میتواند قابل بحث باشد.
حال که ما شاهد «حملات درندگان» (مدیر متخلف اوقاف و غیره به این روستا) هستیم و در این معرکه عدهای نقش «کفتارها» را بر عهده گرفتهاند و عدهای که توقع میرود به مقابله با درندگان و کفتارهای شرور بروند، با آنها هماهنگی میورزند و لگد به حیثیت و منافع خود میزنند که «خریّت محض» است، آیا نباید آنها را حمار و الاغ و کرّهخر (به ترکی؛ «عِشّک» و غودوغ) بنامیم؟!
وقتی که این وجهتسمیهها با مسمّیٰ باشند (که هستند) بالتبع قابل إشکال و ایراد نیستند.
نکته آخر:
بنده با توجه به حجم درخواستهائی که از طرف اکثریت اهالی دریافت میکنم، روز به روز قاطعتر میشوم که بساط این شورا باید هرچه زودتر جمع شود و اگر داوطلبانه استعفاء ندهند، بدانند که انحلال قانونی آن، موجب سوءپیشینه برای هر سه نفرشان خواهد شد. پیشاپیش گفتم تا بعداً بجز خودتان کسی را ملامت نکنید!
...ادامه دارد.
حسینی م.
بهار۱۴۰۲
🆔 @GonbadeFirozeh
بسمه تعالی
قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین
علاءالدین در افق آینده؛
(قسمت ۰۹۰):
تذکر داده شد: متون مقالات، بلند و طویل است، لطفا کوتاهتر کنید!
جواب: شانس آوردهاید که گنجایش هر پیام ایتا حداکثر ۸۰۰ کلمه است وگرنه ..!
ضمناً اگر مطالعه هر کدام از پیامهای صلواتی بنده حداکثر ۵ دقیقه وقت میبرد، نوشتن آنها حداقل ۲۰۰ دقیقه از من وقت میگیرد. لطفاً اندکی انصاف!
اگر برای تحقیق و تحریر هر کدام از این پیامها حداقل یک میلیون تومان میگرفتم، آیا باز هم برای مطالعه آنها غرولند میکردید؟! یا آنرا چندبار چندبار مطالعه میکردید؟! حالا که صلواتی و باصطلاح مفته، آیا باید مطلب را ناچیز و سرسری بگیرید؟!
البته قبول دارم که متنهای نوشتاریم طولانیه و بعضا هم توضیح واضحاته ولیکن بنده ناچارم کلیه مخاطبین را در نظر بگیرم که سطح گیرائی و تحلیلی متفاوتی از همدیگر دارند و بعضی در سطح «العاقل تکفیه الاشارة» و برخی محتاج ۱۰ قبضه کردن حرفها هستند! و من ناچارم حد وسط را در نظر بگیرم.
این مشکل، مختص به مقالاتم نیست و شامل سخنرانیها و تدریسم هم میشود! همین دیشب در جشن میلاد امام حسن(ع) در تهرانسر (که حاج محمد داودی (فرزند مرحوم حاج مرادعلی) هم حضور داشتند لطفا از ایشان بپرسید) از بنده خواسته شد بعد از مراسم و افطار ۱۰ دقیقه سخنرانی کنم ولیکن صحبت بنده با عنوان «جیزّه» تا یکساعت و ۱۰ دقیقه طول کشید بدون آنکه کسی اعتراضی کند یا مجلس را ترک کند و یا پلک به هم بزند!
بنده سخنرانیهای چند ساعته هم داشتهام! در یک مورد ۶ ساعت و نیم یکضرب سخنرانی کردم و اذان مغرب اگر نبود تا پاسی از شب هم امتداد پیدا میکرد!
با اینکه یادم نرفته عموی مرحومم حاج سیدموسی همیشه میگفت: «کم گوی و گزیده گوی چون دُر»!
پاسخ حرافیهای ملاء روستا؛
(نقادی سرگشاده ک.م.) ۴۶
ک.م.:
«کمی درنگ کن
اخوی
دور و برت را نگاه کن
کدام حرکت برای روستا انجام دادی»؟!
ح.م.:
۱) من سالهاست که درنگ میکنم و اساساً چرا باید «کمی درنگ» بکنم؟! که چی بشود؟! که بتوانید با رنگرزیهای جدید خود، غافلگیر شدنتان را جبران کنید؟! یا اینکه درنگ کنم تا تیر خلاصی را به روستا بزنید؟!
درنگ من موجب رنگ کردن بیشتر اهالی توسط شما رنگرزهاست!
۲) «درنگ کنم» تا «دور و برم را نگاه کنم»؟! این چه تقاضای بیربطیست که مطرح میکنی؟! همه فهمیدهاند که هیچکس باندازه من دور و برش را نگاه نکرده است. بعیده خودت هم تا حالا (حداقل تا همان ۱۰۰ تا پیامی که دیدی و در رفتی!) نفهمیده باشی! پس چرا داری چنین حرفی را از خودت در میکنی؟! آیا برای این نیست تا به مشتریهای هپروتی خودت القاء کنی که من جاهلانه، عجولانه و بیگدار به آب زدهام؟!
باز هم دنبال رنگرزی هستی تا اهالی را رنگ کنی؟! تو دیگه کی هستی بابا؟!
کسی که باید دور و برش را نگاه کند، شماها هستید که عین کبک سرتان را زیر برف کردهاید و نمیبینید که روی برفهای بهمنماه چه کسانی با چکمه سفید، مشغول حماسهآفرینی هستند؟! یا اینکه خودتان شریک ماجرا هستید و لذا معمولاً آنچه که اتفاق افتاده و میافتد را یا نشان نمیدهید یا وارونه نشان میدهید و لذا آنچه که نشان میدهید خلاف واقع است! همان سیاست رنگرزی همیشگیتان!
۳) بنده برای روستا حرکتهای مختلفی را انجام دادهام که شاید در کمّیت انگشتشمار باشند ولیکن در کیفیت کمنظیر و بعضا بینظیر هستند.
بهترین حرکتی که من برای روستا انجام دادهام، خنثیسازی نقشههای شوم کسانی بوده که همدست شیاطینی مثل نانکلی شدهاند تا بخاطر دفینههای روستا آنرا تبدیل به متروکه و مخروبه سازند. خدمتی از این ارزشمندتر و ضروریتر اگر سراغ داری نشان بده! بقیه خدماتم به اهالی و روستا را لزومی ندارد که جار بزنم یا به کسانی مثل تو آمار بدهم.
اما آخرین آنها را به تو میگویم؛ نوشتن سلسله مقالاتی در کانالهای اطلاعرسانی خودم که هر کدام حکم یک لایحه را دارد. حقالتحریر هر لایحهای از این جنس، با تخفیفات ویژه حداقل سه میلیون تومان است. ظرف چند ماه گذشته بنده بمنظور روشنگری و جهاد تبیین حدود ۲۵۰ لایحه نوشته و روانه محکمه عمومی اهالی روستا نمودهام که اگر چرتکه بندازیم میشود حدود ۷۰۰ الی ۸۰۰ میلیون تومان، یعنی ماهی ۱۰۰ میلیون تومان برای اهالی محترم، کار صلواتی و جهادی انجام دادهام. تعدادی از اهالی هم که مبالغ بسیار ناچیزی کمک کردهاند (در حد هزینههای پرینت و کپی نامهها و جزوهها که البته از ایشان سپاسگزارم) فیالمجلس همه آنها را به فقرای دمدست بخشیدهام تا در اخلاص حرکت خودم برای امامزاده علاءالدین، ریالی مرهون کسی نباشم. حال کدامیک از اهالی توانسته ماهی ۱۰۰ میلیون بنفع اهالی خدمت کرده باشد؟!
اصلاً گیریم که من به هر علتی، برای روستا هیچکاری نکردهام، چه ربطی دارد که شماها هر غلطی خواستید برای قلع و قمع اهالی و نابودی روستا بکنید؟!
..ادامه دارد.
حم
بهار ۱۴۰۲
بسمه تعالی
قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین
علاءالدین در افق آینده؛
(قسمت ۰۹۱):
پاسخ حرافیهای ملاء روستا؛
(نقادی سرگشاده ک.م.) ۴۷
... ضمنا از زمانی که بعلت جوجوق بودن با من و بچههای روستا همبازی نشدی تا در جلسه پارسال ۱۳ آبان که اجازه صحبت به من نمیدادی و تا این سرگشادهنویسی اخیرت، اساساً اخوتی بین ما شکل نگرفت که حالا مرا «اخوی» مینامی! هرگز مایل نیستم کسی مثل تو اخوی من باشد که با گله کفتارها، هممسلک، همگام و هممسیر شده است! خدا نکند من برادری مثل شماها داشته باشم!
برادری که ۱۰٪ هم نباید به او اعتماد کرد، تو او را برادر ندان و نخوانش اخی!
بین من و تو فاصلههاست! مگر آنکه «صداقت» پیشه کنید و از کفتارها فاصله بگیرید.
ک.م.: «در مسیرت با چه کسانی همگام شدی
در کدام امر عمرانی پا پیش گذاشتی»؟!
ح.م.: سؤالت تکراری است! مگر همین چند جمله بالاتر خودت «هممسلک»های مرا مورد اشاره و توصیف قرار ندادی؟!! (ظاهرا در نظرت، هممسلک با همگام متفاوتند! در حالیکه مسلک و سلوک عربی همان گام و رهنوردی و رفتار فارسی است.) و اما اینکه «با چه کسانی همگام شدهام؟»؛ از اسرار مملکتیست و گفتن که به جوجوغها نگید!
ولی اگر قول بدی که جایی نگی و ناراحتم نشی و...، یواشکی بهت میگم که من با هیشکی همگام نشدم اما تا حالا حداقل ۱۰۰ نفر از حداکثر ۳۰۰ نفر روستا با بنده همگام شدهاند! (که البته انتظارم بیش از اینها بود!)
ضمناً یک تار موی تک تک اینها به ۱۰۰ تا نانکلی و مزدوران وی میارزد.
خیلی سعی میکنید؛ «هممسلکان» و «همگامان» مرا به دو سه نفر تقلیل بدهید!! خیالتان را راحت کنم؛ من تنهای تنها هستم و هیچ هممسلک و همگامی در این روستا ندارم و اگر کسانی از اهالی (که البته کم هم نیستند خوشبختانه!) مطلبی، خبری و چیزی به من میرسانند، صرفاً بخاطر منافع و حیثیت خودشان است نه همهمی با من!
و اما «کدام امر عمرانی؟» را باید کسانی بپرسند که خودشان، حداقل یک کار عمرانی خوب را بخوبی انجام داده باشند. کدامیک از شما مدعیان جفتپوچ پرطمطراق، سابقهای از خدمت عمرانی برای روستا داشتهاید که حالا جرأت بکنید، دست پیش را بگیرید؟! هر کسی را برای کاری ساختهاند. قرار نیست بنده بیایم فرضاً با حمل سنگ و آجر یا کیسه گچ و سیمان و یا تیرهای چوبی و فلزی، نمایشی از خود ارائه بدهم وگرنه که متهم شوم به عدم خدمت! اتفاقاً خدمتی که بنده از جنس «جنبش نرمافزاری» تاکنون انجام دادهام، کمتر کسی از چنین توفیقی برخوردار بوده است!
چنانچه بین خدمات سختافزاری و خدمات نرمافزاری تفاوتی قائل نیستی، اول باید بروی کلاس أکابر آنگاه شاید بتوانی شبحی از استنطاق را پیشه کنی! وگرنه که اینگونه تیکهپرانیهای تو چیزی بجز رنگرزی نیست. همان حکایت نوشتن کلمه و رسم شکل مار برای بیسوادهاست!
نه اینکه بنده از کارهای سختافزاری و بدنی، ناتوان یا گریزان باشم که عنداللزوم هیچ إبائی ندارم. بعنوان نمونه، آنزمانی که شماها در تکاپوی چگونه غارت کردن روستا بودید، بنده در چله تابستان و زیر آفتاب سوزان تهران، حدود دو تُن (=۲۰۰۰ کیلو) آهنآلات جابجا و جوشکاری میکردم! (برای نمونهسازی دستگاه ورزشی عظیمالسازهای که اختراع کرده و رتبه اول جشنواره ایدههای نو را به خود اختصاص داده بودم و مشهور شد به فوتبال دخترها!)
هیچگاه فراموش نکن بنده تقریباً «همهفن حریف» هستم! و این ادعا بمفهوم «از همه داناتر پنداشتن خود» نیست.
و اما شما لافزنها بجز هروله برای پر کردن جیبهای گشادتان کدامتان باندازه اخوی من در این روستا کار عمرانی عامالمنفعه انجام دادهاید؟!
بجای فرار به جلو، مستندات خود را ارائه بدهید تا بنده هم بدانم و همه را به اشتراک بگذارم.
ضمناً بنظرت؛ آیا هروله بنده در سالهای ۵۸و۵۹ برای استدعای احداث جاده مناسب برای روستا، «پا پیش گذاشتن برای امر عمرانی» نبوده؟ شما از چه سالی، پا پیش گذاشتید؟! با چه انگیزه و هدفی؟! و عمران چهلساله و حداقل چهارساله شورای شما (غیر از مفسده ۱۸۹ میلیون تومانی روستا و... که مایه ننگ ابدی توست) چه بود؟!
ک.م.: «در کدام مراسم در روستا شرکت کردی،»؟!
ح.م.: من به اندازه موهای سرت در انواع مراسمات شرکت کردهام. اصلا کارم عمدتاً همین بوده و اما «مراسمات در روستا»؛ لیست آنرا به ترتیب برگزاری، اعلام کنید تا قابل پاسخ باشد.
ک.م.: «در همیاری و همراهی چه مالی و چه جانی کی و کجا شریک بودی،
کجا بار از دوش کسی برداشتی»؟!
ح.م.: هرگاه همین سؤالات را از خودت پرسیدی و جواب دادی، من هم جواب خواهم داد.
اگر با این سؤالات دنبال رزومه من هستی، مطمئنم حوصله خواندن حتی عناوین فعالیتهای مرا نخواهی داشت! فقط تیتر آنها را که تایپ کردم (هر فعالیت در یک سطر) حدود ۱۴ صفحه A4 را پر کرد! هر وقت دوست داشتی بیا تا نشانت بدهم. فقط باید مواظب باشی که از حیرت، شاخ در نیاوری!!
..ادامه دارد.
حم
بهار ۱۴۰۲
بسمه تعالی
قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین
علاءالدین در افق آینده؛
(قسمت ۰۹۲):
پاسخ حرافیهای ملاء روستا؛
(نقادی سرگشاده ک.م.) ۴۸
ک.م.: «تورابه جدت کمی تامل کن با این مسیر که میروی همه را بدبین می کنید، به اسلام، روحانیت، نظام و...»
ح.م.: جلالخالق!!
حالا دیگه تو یکی نگران «اسلام، روحانیت، نظام و...» شدهای؟! یاللعجب!!
صد البته پیامهای مسلسل بنده، باعث رسوائی نانکلی و مزدوران پفیوز وی گشته و حداقل آنکه موجب «بدبین»ی اهالی به گله «کفتارها» شده است. (ولو با ادبیات خاصی که خودم هم آنرا نمیپسندم! زیرا این شعار منست که؛ «اول با زبان خودم با مخاطبینم صحبت میکنم و اگر مؤثر نبود ناچاراً به زبان خودشان با آنها حرف میزنم» و این «زبان خودشان» (جدل حَسن) ایبسا «جدل أحسن» نباشد و بلکه ناخوشایند همگان بویژه خودم باشد ولیکن اجتنابناپذیر است. سوره یاسین بر گوش خر کی جواب داده؟! آنچه عشّک میفهمد هُشّه و هِنّه است و لاغیر!
کفتارها را چه به اخلاق که «الفاظ غیراخلاقی» آنها را نشاید و نباید؟! خلایق هر چه لایق!
از کی تا حالا «بدبین کردن اهالی به کفتارها»؛ معادل «بدبین کردن آنها به اسلام، روحانیت و نظام» گشته است؟!
«تأمل» و «درنگ» در این «مسیر» و «راه طی شده و باقیمانده» هیچ نتیجهای بجز افزایش و تشدید خیانتهای شرارتآمیز کفتارها ندارد.
بعد از حمایت آ.میرشجاع از تو و دو سید دیگر در انتخابات ۹۶ (متأثر از جوّی که شیاطین بعد از مراسم ۹۵ علیه بنده و اخوی، مهندسی کردند و واکنش سادات که اعتمادشان به غیرسادات، سلب شد و فقط به سادات از جمله خودت که موجسواری کردی، رأی دادند) که در مسیر تهران تا بوئین، وی با توجه به حرفهای شماها در داخل ماشین، متوجه خبط بزرگ خود شد و لذا گرفتار «درنگ و تأمل» گردید و نتیجه چه شد؟! ترور شخصیتی وی با جوسازی نامردهائی مثل تو در قالب «کنتورهای شجاعی» وو.. و نهایتا اقدام به قتل او و پسر برومندش که تنها دهیاران بومی روستا بودند!
و چنان گندی زدید و آبروئی از سادات بردید که اهالی از جمله سادات، مجدداً غیرسادات را در انتخابات ۱۴۰۰ ترجیح دادند که خیانت قابل تأمل و درنگی است!
بنابراین تو یکی باید بشینی سر جات و کِریخیتو بکشی و ذرهای هم وانمود نکنی که دلسوز اسلام، روحانیت، نظام، اخلاق و سادات هستی!
درنگ و تأمل کنیم که ششدانگ روستا را دو دستی تقدیم اربابان رذل و بدعهد خود بکنید؟!
هیهات منا الذلة!
ک.م.: «با این مسیر که میروی همه را بدبین می کنید»!
ح.م.: مسیری را که بنده در «راه طی شده و باقیمانده» و نیز در «علاءالدین در افق آینده» رفته و میروم، مسیر روشنگری و هشدار است تا اهالی را به «واقعبینی» سوق بدهم نه آنکه «همه را بدبین» بسازم.
اهالی محترم بویژه سادات معزز باید دریابند که «کفتارهای شرور روستا» از چه واقعیتی برخوردارند و آنها را به کجا میبرند؟! و صد البته که اگر بنده بتوانم با همین مسلسلدرمانی خودم، اهالی را به «واقعبینی» بکشانم تا خودشان را از چنبره شیطانی و نفسانی شماها رها سازند، مأموریت بنده تمامیافته است. و صد البته اهالی به کفتارها نه تنها بدبینی که دشمنی خواهند ورزید و لذا تمام رشتههای شماها پنبه خواهد شد.
تو داری مرا متهم به بدبینسازی میکنی و:
- انتظار داری، ارتکاب انواع تخلفات و جرائم اداره اوقاف و زنگولههای آنرا ببینم و دم نزنم؟!
- انتظار داری از خیانتهای شرارتآمیز عدهای کفتارصفت، چشمپوشی کنم و به اهالی هم چیزی نگویم؟!
- انتظار داری از «اقدام به قتل تنها دهیاران بومی روستا» را با «شتر دیدی ندیدی» عبور کنم و با شما بیغیرتها و پفیوزها همآواز شوم که «همه چی آرومه، من چقدرخوشحالم»؟!
- انتظار داری، از رنگرزیهای بیپایان شما برای رنگارنگ کردن اهالی، به ستوه نیایم و دم خروسهای شما را که آشکارا بیرون زده است، به اهالی نشان ندهم؟!
- انتظار داری که فرضاً بنده (۱۸۹= ۲۵+۲۶+۱۳۸ میلیون تومان از بودجه روستا) را بشنوم و به اختلاس و حداقل اتلاف جنابعالی در آن، لبخند بزنم؟! و به اهالی هم نگویم که در حق روستا مرتکب چه خیانتی شدید؟!
«حسینی عزرائیل» و این حرفها؟! محاله!
(عنوان «حسینی عزرائیل» را حاجآقا اکرمی؛ رئیس نهاد فرهنگی ریاست جمهوری روحانی - دبیر سابق جامعه وعاظ که نماینده مجلس هم بود - به من نسبت داد! زیرا که بنده از استنطاق هیچ مقامی از چپ و راست دریغ نداشتم فلذا در بین دولتمردان مشهور شدم به حسینی عزرائیل!)
بنابراین منظور جنابعالی از «بدبین شدن همه به اسلام، روحانیت، نظام و...» چیزی بجز «واقعبین شدن اهالی به خیانتهای شرارتآمیز کفتارهای هماهنگ با نانکلی» بیش نیست که سنگ آنها را به سینه میزنی! و البته حق هم داری!!!
...ادامه دارد.
سیدمحمدحسینی(منتظر)
بهار ۱۴۰۲
https://eitaa.com/joinchat/3763470541Cd25cef0ad4