eitaa logo
نارنجی‌خستهٔ‌اضافی
163 دنبال‌کننده
46 عکس
2 ویدیو
0 فایل
خبرای خوب، همیشه تو راهن. آهنگ بفرست برام @limo_hh55 https://abzarek.ir/service-p/msg/4955284
مشاهده در ایتا
دانلود
زن، بِه‌تر است عاشق نشود. زن که عاشق بشود شعرها طعم انتظار می‌دهند و نامه‌ها عطر جدایی. روی گیسوان رد ماتیک‌زنانه می‌ماند و بین ابرها ذوق رهایی پرواز می‌کند. چرا که عشق آدم را رها می‌سازد از بند وجود. زن که عاشق بشود بی‌پروا قدم برمی‌دارد و ترسی از تلاقی نگاه ندارد. زنِ عاشق بدجور شجاع است. شجاعتی که گاه اشک درپی دارد و گاه بوسه؛ و بوسه، همیشه ارزشش را داشته. زنان عاشق معمولا تنهایی را برتن می‌کوبانند و با موهای بافته به نبرد با منطق می‌روند. آنان اهل دل‌دادگی و صبراند. زنان عاشق به‌طور کشنده‌ای صبورند. صبری که وجود را قبل از اینکه بدانند می‌خورد و ترس را مانند موریانه به تن این جنازه می‌اندازد. زنان عاشق می‌توانند از دیدهٔ محبوب، طلوع سُرایند و از انگشتان نگار، دشت گل‌های یاس برویانند. می‌توانند روی مرز عشق و منطق زندگی کنند و ریشه‌ی درختان را به قلم‌شان پیوند دهند، تا همیشه نامه‌هایشان سبز باشد. زنان بِه‌تر است عاشق نشوند. که عشق خانمان‌سوز است و قلبِ زن، همیشه خانه بوده‌ست.
یک/ به اشک‌هایم اجازهٔ جاری شدن دادم. به کتیبه‌های روی دیوار نگاه انداختم. این خانه و این آدم‌ها، فریادهای از ته دل، گریه‌ها، اشک‌ها و اشک‌ها، هیچ‌گاه اتفاقی نبودند. که این اشک‌ها جوانه می‌زنند و نجات می‌دهند. ناجی، سکوت بعد از روضهٔ توست. ناجی همین تلاش برای سرکوب کردن فریادهاست. فریادهایی که نتوانستی بزنی‌.
نارنجی‌خستهٔ‌اضافی
یک/ به اشک‌هایم اجازهٔ جاری شدن دادم. به کتیبه‌های روی دیوار نگاه انداختم. این خانه و این آدم‌ها، فر
دو/ به کتیبه‌های روی دیوار نگاه انداختم. سیاهی‌ خانهٔ تو، منتهی‌الیه نور است. چشم برمی‌گردانم. سرم را بالا می‌گیرم رو به آسمان. اشک‌هایم همچو چشمه‌ای که به آن نرسیدی می‌جوشند. اینجا همه‌چیز روضهٔ‌مصوّر است.
نارنجی‌خستهٔ‌اضافی
دو/ به کتیبه‌های روی دیوار نگاه انداختم. سیاهی‌ خانهٔ تو، منتهی‌الیه نور است. چشم برمی‌گردانم. سرم ر
سه/ اینجا همه‌چیز روضهٔ‌مصوّر است. من یقین دارم که می‌بینی. دختربچه‌ها با عروسک‌هایشان بازی می‌کنند. آدم بزرگ‌ها بابت آبی که می‌‌نوشند خجالت‌زده می‌شوند و زیر لب لعن می‌فرستند. اَللّهم العَن اَوَّل ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ محمدٍ و آل محمدٍ و آخِرَ تابِعٍ لَهٌ عَلی ذلِك. همین است. من یقین دارم که می‌بینی.
نارنجی‌خستهٔ‌اضافی
سه/ اینجا همه‌چیز روضهٔ‌مصوّر است. من یقین دارم که می‌بینی. دختربچه‌ها با عروسک‌هایشان بازی می‌کنند.
چهار/ حسین. ای ابرمرد ظهرهای تاریک. دستم را بگیر و نگاه نوازش‌گرت را از من نه. حسین. ای شکوه روزهای تلخ و شب‌های به صبح نرسیده‌. دست به‌روی سینه و با چشم‌های محنت دیده. السلام علیک یا اباعبدالله. تو می‌بینی. من یقین دارم که می‌بینی.
امشب که گوشواره‌هامو جدا می‌کردم فقط اشک می‌ریختم. ببخشید حسین. ما آدم‌های کوچکی هستیم. تو بزرگی. تو ببخش.
«مردمان کوفه نامه‌ها نوشته بودند سمت کسی. برایش نوشته بودند ما پیشوایی نداریم و حاکمان‌مان میان ما به حق و عدل رفتار نمی‌کنند. سوی‌مان بیا‌. تو بیا که پیشوایی عادلی. بیا نه! نوشته بودند بشتاب، عجله کن، زود لطفاً. نوشته بودند ما به کس دیگری نمی‌اندیشیم. کاغذی را لوله کنید و گویی که یکی بلندگو، تویش بلند بگویید ما به کس دیگری نمی‌اندیشیم. توی لوله‌ی کاغذ بلند بگویید ما به کس دیگری نمی‌اندیشیم. ما به کس دیگری نمی‌اندیشیم. سر خودتان درد می‌گیرد. کاغذتان از پرتاب‌های آب دهانتان خیس می‌شود. بسا خیس خیس. سر مردی که برایش نامه‌ها نوشته بودند اما درد نکرده بود. با حوصله لوله‌ی نامه‌ها را باز کرده بود و با حوصله نامه‌های خیس را خوانده بود و با حوصله برایشان نوشته بود: می‌ایم. راه می‌یوفتم. به زودی خواهم آمد.» -اپیزود ۳۱ از پادکست نیوفلدر.