متنِسبز!
نمایشگاه کتاب/کوله پشتی پررر از کتاب/بستنی لواشکی/محدثه اصلانی/مترو/گریه/سیب زمینی سرخ کرده/مامان/خن
چقدر بهم خوش میگذشت و نمیدونستم
نوشتن
خیلی وقت است که مثل قبل ننوشتهام. متنهایم به دلم نمیچسبد. حس میکنم پیشرفتی نکردهام و... نکند که اصلا نباید نوشتن را شروع میکردم؟ نکند همه چیز اشتباه بوده؟
اما من نوشتن را دوست دارم. همین مهم است دیگر.
سرتان را درد آوردم.
چیزی که من را مجاب کرد امروز قلم را بردارم، فقط یک احساس بود. احساس وظیفه داشتن. خودم را در آینده نمیتوانم یک معلم یا مهندس تصور کنم. من را انگار فقط برای نویسنده بودن ساختهاند. پس چرا در این روزهای مهم، به تنها وظیفهام عمل نمیکنم؟
این متن یک مقدمه بود. مقدمهای برای همیشه نوشتن. لطفا برایم دعا کنید که خودم و قلمم سبز بشویم.
الای وصالی
#متن_سبز
یعنی این روی زیاد بعضیا هم واقعا جالبه:)
عکس شخصی آدم رو از پروفایلش برمیدارن و ادیت میزنن و روش آیدی خودشونو میذارن:))))))))
یعنی جدی هنوز کسی هست که از پروفایل کپی کنه؟ آخه دیگه شخصیتر از پروفایل؟
بعد من خودم آیدی نزدم ایشون برداشته آیدیش رو انداخته رو روسری من🫠
بچهها جدی از هرچی کپی کردین از پروفایل طرف کپی نکنین.
این عکس برام خیلی خیلی خیلی عزیز بود. حتی برای اینکه بذارمش پروفایلم یا نه شک داشتم؛ چون نمیدونستم میخوام همه ببینن یا نه.
این دیوار پشت سرم، دیوار نجفه. و این اولین زیارت اون سفره. چفیهای که روی دوشم بود کربلا گم شد. این برای شما یه عکس عادیه، برای من معنا و مفهوم داره.
و حالا هزارنفر اینو کپی کردن، بدون اینکه حتی بدونن این عکس توی نجف گرفته شده. تقصیر اونا نیست، همهشون که از پروفایل من بر نداشتن. تقصیر اون یه نفریه که شعور از پروفایل کپی نکردن رو نداره.