eitaa logo
متنِ‌سبز!
534 دنبال‌کننده
769 عکس
41 ویدیو
0 فایل
بخون عزیز من، برای تو نوشتم. آره، خودِ خود تو! دارم روحم رو براتون مکتوب می‌کنم:) کپی؟ نهههههههههههههه شنوام @elay_13
مشاهده در ایتا
دانلود
متنِ‌سبز!
قدت چقدر بلنده، روی دستای بابایی...
قدت چقدر بلنده رو دستای بابایی...
تو علی‌اصغر دوران ما بودی...
وقتی تو به دنیا آمدی مادرت به من گفت که من مامان کوچولوی تو هستم‌. بعضی وقت‌ها تو را بغل می‌کردم و می‌خواباندم. فکر نکنم یادت باشد؛ آن موقع خیلی کوچک بودی‌. عمه می‌گفت من خیلی مهربانم و حتما مادر خوبی می‌شوم. علی، اگر من عروس بشوم تو چند ساله شدی؟ به نظرت اگر بابا ببیند من عروس شده‌ام خوشحال می‌شود؟ وای علی... کاش زودتر بزرگ بشویم. البته اگر تو بزرگ بشوی، من دلم برای نرمی دستانت تنگ می‌شود. مردها که دستشان نرم نیست... هست؟ • این چند ساعت خیلی گریه می‌کردی. عمه نمی‌توانست ساکتت بکند. مادرت هم داشت درون همه مشک‌های خیمه را نگاه می‌کرد، که شاید، شاید یک قطره آب داشته باشند. بابا سراغت آمد و تو را از عمه گرفت. نگرانت بودم. قایمکی از لای در خیمه نگاهت می‌کردم. چقدر قدت روی دستان بابا بلند است! بابا داشت با آدم بدها حرف میزد. ناگهان حرفش را نیمه تمام رها کرد. دستانش را پایین آورد. کمی به سمت خیمه آمد؛ اما دوباره برگشت. آدم بدها می‌خندیدند. تو زیر عبای بابا بودی. ندیدمت. بابا چیزی را به ریش‌هایش زد. پشتش به من بود. هرکاری کردم نفهمیدم تو کجایی. یک چیزی را به سوی آسمان پاشید؛ اما یک قطره‌اش هم روی زمین نیامد. شانه‌های بابا لرزید. رفت پشت خیمه‌ها و... من زیر عبایش را دیدم. علی لباس سفیدت چرا مثل ریش سفید بابا قرمز شده؟ علی... وقتی بزرگ شدی خوب میشوی، مگرنه؟ الای وصالی
هدایت شده از شـاید‌ نویسنده:)
بابا تو علی اکبری یا علی اصغر؟
متنِ‌سبز!
کتاب لباء رو تموم کردم. یه رمان درمورد زندگی خانوم فاطمه بنت اسد. این کتاب رو از روزی که چاپ شد می‌خ
کتاب مومو رو تموم کردم. البته چند روز پیش، یادم رفت بگم. این دومین بار بود که می‌خوندمش. حس فوق‌العاده‌ای داره. اگه ژانر فانتزی رو امتحان نکردین و میلی به کتابای ترند ندارین؛ پیشنهاد من این کتابه. محشره واقعا. سبک قلم نویسنده‌ کتاب رو زیادی می‌پسندم.
متنِ‌سبز!
لطفا ایراداتش رو اینجا بگید. ممنونم‌.
اینکه چیزی نگفتید یعنی نخوندید و براتون مهم نبوده؟
متنِ‌سبز!
چند تکه‌ شده‌‌ای؟ چقدر آن روزی که شروع به راه رفتن کردی برایم شیرین بود. وقتی هم که برای اولین با
از بین متنایی که برای محرم نوشتم این رو یجور دیگه دوست دارم. بخونیدش، برای علی‌اکبر امام حسینه...
https://eitaa.com/nogofteh/1389 توفیق اهل بیته=) ممنونم
https://eitaa.com/nevisande_noghli/12497 نمی‌دونم چی بگم. من اینو نوشتم برای بخشیده شدن. امیدوارم بخشیده شده باشم...
هربار یکی ازش تعریف کرد رفتم از اول خوندمش=)