eitaa logo
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
760 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
395 ویدیو
0 فایل
﷽ «و گاهی بهتر است حرف ها به زبان قلم درآیند...»🪴 ࣬ صندوق پستی‌مون: @Green_Text_Chatroom کانال تقدیمی ها: @Green_Text2 ‌‌─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅ ⊹ ⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ •هرگونه کپی مطالب ممنوع و حرام می‌باشد!
مشاهده در ایتا
دانلود
آدم نباید خودش را گول بزند. به هر جهت آدم باید در عمرش یک‌بار هم که شده با حقیقت مواجه شود. ‌ 『کتـاب بـاغ آلبـالـو』 ☕️ | @Green_Text
احساسات واهی مثل ساعت شنی می‌ماند، همزمان که قلب را پر می‌کند مغز را خالی می‌کند... ☕️ | @Green_Text
یه مدل خوابیدن داریم به نام، غم خواب ‏یعنی همش میخوابی تا از ناراحتی فرار کنی. ‏امیدوارم مبتلا نشید... :) ☕️ | @Green_Text
یه چالش جذاب داریم برای سلول‌های خاکستری مغزتون: ✍ دوپارت اول رمان جدیدمون Fake lier رو بخونید. یکسری سرنخ کوچک در داستان جاسازی شده که با کمی دقت و قرار دادن اون‌ها کنار هم، یه موضوع ساده اما جالب رو می‌تونید کشف کنید! راحت تر از چیزیه که تصورشو می‌کردید، کافیه شرلوک هلمز خفته درونتون رو بیدار کنید. استنتاج هاتون رو در پیوی ام ارسال کنید. به کسی که استنتاج خوبی تحویلم بده و اون مطلب رو بفهمه، جایزه اعطا میشه. 🎁 جایزه: یک جلد کتاب جنایی PDF رایگان. ☕️ | @Green_text
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
یه چالش جذاب داریم برای سلول‌های خاکستری مغزتون: ✍ دوپارت اول رمان جدیدمون Fake lier رو بخونید. یکس
هیچوقت از فکر‌کردن و استنتاج کردن خجالت نکشید. قبل از تمام نظریه های درست، نظریات اشتباهی وجود داشته که بهشون فکر شده. زود باشید. فکر کنید. قرار نیست هیچ حرفی درباره درست یا غلط بودن نظریاتتون زده بشه. قرار نیست خیط بشید. تلاش تون مهمه. شجاعت داشته باشید و بگید!
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Fake liar / دروغگوی قلابی - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 3 ☕️ | @Green_Text
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Fake liar / دروغگوی قلابی - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 3 #Fake_Liar ☕️ #Sakura | @Green_Text
"دروغگوی قلابی" (قسمت سوم) قصد داشتم از همان ابتدای مکالمه، او را وارد گود کنم و ترس و اضطراب افشا شدن حقیقت را به جانش بیندازم تا دست و پایش را گم کند و اشتباهاتش را به مدرک جرمش تبدیل کنم. منتظر دیدن هرگونه تغییر درحالت چهره اش بودم تا شکم را به اطمینان مبدل کند. اما برخلاف گمان من، بدون اینکه حتی ذره ای اضطراب در صورت او هویدا شود، لبخندی عجیب زد و از کنارم رد شد. با گوشه چشمش اتاق را ازنظر گذراند و با دیدن جسد، مستقیم به سمت آن رفت. کنار جسد زانو و با نگاه کنجکاوش، سرتاسر جسد را از نظر گذراند. - اوه، پس خفه شده. به سمت او برگشتم و دست به سینه و با اخم بالای سرش ایستادم و حرکاتش را زیرنظر گرفتم. - ما هنوز نمی دونیم که اون خفه شده یا نه. تو از کجا می دونی؟ بازهم آن نیشخند عجیب روی لبانش نقش بست. - نگو که احتمال می دادی علت مرگ ضربه به سر بوده باشه؟ احمقانه ست، احتمالش صفرِ صفره. تقریبا کم مانده بود عصبانیت برمن چیره شود. - ببخشید؟ چه چیزی احمقانه ست جناب؟ - واضحه. خطوط یوشیکاوا رو روی گردنش نمی بینی؟ این زخم ها وقتی ایجاد میشن که مقتول قبل از مرگ برای نجات خودش تقلا کنه و سعی کنه شی خفه کننده رو از گردنش جدا کنه. اگه دلیل مرگ ضربه به سر بود که نمی تونست این خطوط رو ایجاد کنه. با اینکه سعی می کردم چهره ام را خونسرد نشان دهم، اما از درون تعجب کرده بودم. او چطور درباره خطوط یوشیکاوا می دانست؟ شاید ازآن طرفداران دوآتیشه کتاب های جنایی بود. - این رو خودمون هم می دونیم. اما اگه علت مرگ خفه شدن بود، دلیلی وجود نداشت که به سرش ضربه بزنه. شاید قاتل ابتدا تلاش برای خفه کردنش کرده، به حدی که مقتول بیهوش شده. سپس اونو با ضربات متعدد به سرش کشته. - احمقانه ست. کشتن فرد به وسیله خفه کردن، مدارک کمتری علیه قاتل به جا می ذاره. طوری که سر مقتول له شده، حتما خون زیادی به قاتل پاشیده می شد. تمیز کردن اون همه خون کار سختیه، علاوه بر اون همه می دونن که پلیس می تونه با تست لومینول وجود خون رو تشخیص بده، حتی بعد از شستشو. جدا از ریسک بالا، هیچ دلیلی وجود نداره که قاتل بخواد چنین کار احمقانه ای انجام بده. - شاید قاتل دیده که بعد از مدتی مقتول به هوش اومده، به همین خاطر مضطرب شده و به سرعت با هرچی دستش اومده کلک طرف رو کنده. - احمقانه تره. هیچ قاتلی بعد از ارتکاب به قتل، در صحنه جرم نمی مونه. بلکه همه تلاش می کنن که در سریع ترین زمان ممکن تمام مدارک رو پاک کرده و از صحنه قتل دور بشن. درضمن، از میزان عمق و کبودی جای خفگی مشخصه که این میزان فشار به گردن حتما باعث مرگ می شده. هیچکس نمی تونه از چنین فشاری جون سالم به در ببره. احتمال بیهوش شدن اولیه مقتول کاملا منتفیه. می توانستم جوشش خون در رگ هایم از شدت عصبانیت را حس کنم. حیف که مسئولیت پذیری کاری به من اجازه نمی داد که احساسات شخصی ام را بروز دهم. - پس شاید جنابعالی قصد داشتی اینطور ذهن ما رو درگیر کنی و به خیال خودت به پلیس های احمق نشون بدی چقدر باهوشی! - اوه، پس شما هنوز هم فکر می کنید که من قاتلم؟ کارد می زدی خونم در نمی آمد. او چه کسی بود که به خودش اجازه می داد پلیس را تمسخر کند؟ دلم می خواست با دستان خودم دستبند به دستانش می زدم و او را راهی اداره پلیس می کردم تا بفهمد که باید چطور با مامورین قانون صحبت کند! ساساکی سرش را به سمت من برگرداند و با نگاه نافذش درچشمانم خیره شد. سپس لبخند ملیحی زد و با صدایی آرام گفت: - بنظر میاد با دخالت بیجا شما رو عصبانی کردم. بهرحال قبل ازینکه به من دستبند بزنید، باید بهتون بگم که من توجیه زمانی موثق دارم. گویی آب سرد روی شعله های خشمم جاری شده باشد، عصبانیتم به یکباره خاموش شد و جایش را به حیرت داد. از اینکه به این سرعت توانسته بود فکرم را بخواند، تعجب کرده بودم. از آن گذشته، مطمئن بودم که قاتل خودش بود، پس چطور می توانست توجیه زمانی داشته باشد؟ چندباری پلک زدم و ذهنم را جمع و جور کردم. طبیعی بود که یک قاتل برای گمراه کردن ذهن پلیس، توجیه زمانی ساختگی داشته باشد. باید خود را آرام می کردم و اجازه نمی دادم مرا عصبانی کند. باید توجیه زمانیش را در کمال تمرکز و آرامش بررسی می کردم تا بتوانم اشکال توجیه زمانی او را کشف کنم. ☕️ | @Green_Text
اول از همه، ممنونم از همه کسایی که شجاعت به خرج دادن، فکر کردن، و تلاش کردن استنتاج کنن. تلاش های همه‌تون عالی و مسرت بخش بود. بازهم منتظر تحلیل های جذاب تون هستم. اصلا مگه میشه داستان جنایی باشه و خواننده فکر و تحلیلش رو درگیر نکنه؟ و دوم، بعد از خواندن این پارت، مثل همیشه منتظر حرف‌ها و نظراتتونم. هر حرفی بود بفرمایید. و سوال امروز: نظرتون درباره نظریه های کارآگاه هیراگی و ساساکی چیه؟ و نظر خودتون درباره پرونده چیه؟ بنظرتون چرا قاتل باید دو جور بلای مختلف سر مقتول بیچاره می‌آورد؟
دلبسته به سکه های قلک بودیم دنبال بهانه های کوچک بودیم رویای بزرگ تر شدن خوب نبود ای کاش تمام عمر کودک بودیم ✨ | @Green_Text
و چه کسی می‌توانست بفهمد که همهٔ آن لبخندهای ظاهری روکشی توخالی روی قلب تاریک و خاموش ِ هم‌چون گور اوست؟ 『کتاب کلبهٔ عمـو تـام』 🐇 | @Green_Text