eitaa logo
سبز -
146 دنبال‌کننده
64 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مکانی‌برای‌مورد‌علاقه‌های‌سبز 🌿 ،، زیباست‌همراهی‌کردنِ‌شما . و‌آغاز‌شد‌در‌یازدهِ‌دی‌ماهِ‌هزار‌و‌چهار‌صدو‌چهار )) برای‌گفت‌گو‌کردن‌با‌بنده : https://daigo.ir/secret/51991697679 کپی ؟ به‌غیر‌از‌متن‌هایی‌که‌اسم‌شاعر‌نداره،‌نوش‌جونت !
مشاهده در ایتا
دانلود
من از تمامِ دختران شهر سر بودم . افسوس از بازیِ دنیا بی خبر بودم از عکس هایی که به دیوارِ اتاقت بود .. هر چند زیباتر نبودم ، ساده تر بودم هر جا کم آوردی ، بیشتر کنارت ماندم با اینکه زن بودم ولی ؛ مردِ خطر بودم هر جا به خاکی میزدی از آن همه همراه تنها یکی می‌ماند ! من آن یک نفر بودم هر جا یکی کم بود کاسه کوزه‌هایت را روی سرِ اون بشکنی ، آن دورو‌بر بودم از دور میفهمم چه حالی ! شاد یا غمگین اما تو چه ؟ دیروز فهمیدی پکر بودم ؟ از خود به تو ، از تو به غم ، از غم به تنهایی من در تمام عمر ، در حالِ سفر بودم . من عاشقی کردم تو عادت ، فرقِ ما این بود ' اهلِ سیاست بودی و اهلِ هنر بودم ؛ ای کاش اون روزی که گفتی دوستت دارم یا لال بودی نه ! زبانم لال کر بودم گفتی اگر تو جای من بودی چه میکردی ؟ ترکت نمیکردم عزیزم من اگر بودم برگشتی و تنهاییم را بیشتر کردی ! من هم به پایت سوختم از بس که .. - مائده‌هاشمی .
سبز -
من از تمامِ دختران شهر سر بودم . افسوس از بازیِ دنیا بی خبر بودم از عکس هایی که به دیوارِ اتاقت بود
من از تمام مردهای شهر سر بودم ! ثروت ندارم شاید ، اما مردتر بودم . هی با خودم میگفتم او هم دوستم دارد ، با اینکه از بازی ِدنیا باخبر بودم ؛ از چشم ِمن زیباترین دخترِ در این شهری .. از چشم ِتو ناکافیم ، تنها ضرر بودم ! در فکرِ تو آنقدر طی کردم خیابان را که آشنا با افسران راهور بودم . ماشین نبود اما کنارت راه میرفتم - شرمنده بودم ، خسته بودی ، بد سفر بودم غر میزدی من در جوابت چشم میگفتم ' با این که تک تک پاسخت را هم ز بَر بودم ! قبل از تو هی میگفتم ، حسِ عاشقی چرت است! بعد از تو من عاشق ترین نوع ِبشر بودم . بیچاره من ! شمعی که بی پروانه میسوزد .. مثلِ درختم که پیِ عشقِ تبر بودم ؛ از نیچه ها و شاملو چیزی نمیخواندم اما خودم در عاشقی صاحب نظر بودم . شاعر نبودم شعر میگفتم بخوانی تو شاعر شدم اما نخواندی ، بی هنر بودم ؛ در کوچه هر جا شعر می‌دیدی به دیواری اسمت کنارش بود ، من صاحب اثر بودم . با ذوق شعرم را برایت میفرستادم .. با شعرِ من دل بردی از او ؛ وای خر بودم ))
گاهی به خود می‌آیم و میبینم ، چه شد ؟ کجان آن همه دوست و همدم ؟ من که همیشه آنها را خوشحال میکردم و کار های موردِ علاقه‌شان را انجام می‌دادم و تا جایی که توانستم کمکشان کردم و همیشه کنارشان بودمو و هنگام اندوه و خرسندی‌شان همراهی‌شان میکردم و ... چگونه توانستند از من بگذرند و بروند ؟ مگر آنها نزدیک ترین های من نبودند ؟ چرا دگر آنها را نمی‌شناسم ؟ شاید جواب‌ ِاین سوالاتم را هیچ گاه پیدا نکنم ! چرا که تا بوده همین بوده و هست . فقط ای کاش .. کاش ! زندگی‌مان شده پر از کاش های الکی .. اگر قرار بود کاش ها حتما شوند که ما اینجا نبودیم ؛ فقط باید گذشت و رد شد . که این هم دشوار است !
و در نهایت نزدیک‌ترین افراد تبدیل می‌شوند به کسانی که هرگز به آنها فکر نمی‌کردید : ))