#part31
دیجی ی آهنگ تانگو گذاشت.
طبق معمول ما پارتنر نداشتیم و ی گوشه وایسادیم.
داشتم ب بچه ها نگا میکردم که داشتن میرقصیدن
مهسا و کیارش
ملیکا و پارسا
عسل و پویا
حسین و حسنا و بقیه بچه ها
حس کردم یکی اومد کنارم وایساد. چرخیدم حامی بود
-نمیخوای برقصی؟
+دلم میخواد ولی علاقهای ب تانگو ندارم. خیلی زحمت بکشم خدایی نکرده بخوام ازدواج کنم برا عروسیم تمرین کنم.
-یعنی باور کنم تانگو دوس نداری؟
+میتونی اگه رفیقام بپرسی
-اوکی میپرسم کجان
دیدمشون دقیقا روبهرومون بودن و زل زده بودن بهمون و منتظر ی سوتی از طرف من بودن
+دیدیشون؟
-نچ
+روبهروتن
ب جلوش نگاه کرد دید بهم سه تا کله رفت ب طرف های دیگه
-اینا چرا اینجوری کردن؟
+هیچی تو که اومدی رفتن اونور و زل زدن ب ما و منتظر ی سوتی از جانب من بودن ولی خب یادشون نبود که گوشی من همونجاس و صداشون داره ضبط میشه
-قبا از اینکه برم ی چیزی میگی بهم
+باش بپرس تا بگم
-ی بیو از خودت و رفیقات بده
+خب اسممو که میدونی
مدیسام ۲۳سال و خورده سن دارم که جمعه میشه ۲۴سال
دانشجوی وکالت بودم و الان ی وکیل کوچیکم یا همون تازه کارم و تا اینجا بیشتر پرونده هامو موفق بودم
دیگه همین
حالا رفیقام
نگین، نازنین، سارینا، یاسمین و نیوشا
بین اینایی که گفتم فقط نیوشا امشب اینجا نی
-ی لحظه بین حرفت نیوشا کجاس و اول نیوشا رو بگو
+خب نیوشا الان اسپانیاس
۲۳ سال و نیمشه دانشگاه ی ترم تاریخ خوند و بعد رشتشو عوض کرد یادم نمیاد رشتش چیه ولی کارشو میدونم
کمک گریموره
دیگه همین
#part32
+خب نازنین که همینجاس اون وسطیه اینم باز ۲۳سال و نیمشه. رشتش عکاسیه.
همین و میریم سراغ نفر بعدی
نگین
اون سمت راستیه
۲۴سالشه رشتش امور مالیه. همین
و سارینا اون یکی
همسن منه حالا چرا میگم همسنم مگه بقیشون همسنم نیستن؟
تولد منو سارینا پشت سر همه اون دهمه و من یازدهم
خب حالا رشتش دندون پزشکی میخونه. الانم ب عنوان کارآموز تو کیلینیک کار میکنه.
و نفر آخر یاسمین
۲۴سالشه رشتش کامپیوتره. و دخترعمومه
و همین میخوای چیزی بگی بگو.
-خب من سوالامو میپرسم بعد تو جواب بده.
برا همین تولد خودتو سارینا رو الان گرفتی؟ چرا نیوشا رشتشو عوض کرد؟ و در آخر ی چیز دیگه ب ترتیب سنی اسمارو بگو.
+اره برا همین باهم گرفتم.
نمیدونم.
یاسمین،نگین،سارینا،من،نازنین،نیوشا
-حالا ی سوال دیگه اون پسره هست بلند تر از همس اون کیه؟
+چهارتا دراز داریم ما که پسرن
تو،حسین،ارش،اریا
-من درازممممم
+بلی، اونیم که منظور توعه حسین
-اهااا حسین چه نسبتی باهات داره خیلی صمیمی بودین
+حسودیت شد چون حسودیت شد نمیگم
رفتم پیش حسین
حسین:چی شد دل کندی از حامی
+حسین میرنمتاااااا
حسین:نه عامو جدی؟ مگه میتونی
+خفه شووو
حسین: نمیشم
+گل من خودتو ب گ.ااااا دادی
حسین:مامانم زنگ زده من باید برم خونه خدافظ
+در نرو دیگه دنبالم بیا
حسین: مهسا منو ببین اگه این اومد پایین من نیومدم بدون شهید شدم زنگ بزن مامانم اینا بگو مدیسا حسینو شهید کرد
+حسین کم ک.ص بگو بیا بالا
(از این تیکه چون میخوان برن تو اتاق مدیسا و هیچ کسی دیگه ای نیس تا زمانی که حرفاشون تموم بشه
حسین-)
🩶𝓖𝔂𝓪𝓷 𝓶𝓪𝓷💙
#part32 +خب نازنین که همینجاس اون وسطیه اینم باز ۲۳سال و نیمشه. رشتش عکاسیه. همین و میریم سراغ نفر
حیح فحشامو یاد نگیرید مرسی خدافظ
#part33
دنبالم اومد بالا رفتیم تو اتاقم
-هوم
+خب همینجوری که میدونی از وقتی فهمیدم حامی داداش رفیقمه رفت و آمدم زیاد شد باهاشون
اومد چیزی بگه
+هیچی نگو بزار حرفم تموم بشه
+خب اون شبه که خونشون موندم فرداش صبح رسوندم خونه و این تموم شد بعد از اون ی بار دیگه دیدمش اونم رفته بودم دنبال جانا که بریم خرید. و دیگه تا پریروز که اومدیم شیراز ندیده بودمش. از پریروز که کلن بیرون بودیم تا دیروز، امروزم که اینجا مهمونی داشتم نرفتیم بیرون، خب من متوجه ی حس خاصی تو خودم شدم.
حس میکنم دارم بهش علاقه مند میشم.
-ی لحظه وایسا خب اینا ب من چه
+اگه گوش کنی میفهمی
قبل از اینکه بیام پیشت دیده بودی که کنار حامی بودم، داشت سوال پیچم میکرد که حسین کیه و چرا انقدر باهاش صمیمی هستی؟
-فهمیدم حس میکنی اونم داره بهت علاقهمند میشه و به رفتار و منو تو حسودی میکنه
+قربون آدم چیز فهم
-الانم میخوای با بودن من حرصش بدی و حسودی کنه
+افرینننن
-خب قطعا بعد از این حرکت تو اونم میاد ی همچین حرکتی رو با یکی از دخترای فامیلشون میزنه و تورو حرص میده
+اهمم یادت نره من وکیلم میتونم دور از جونم مثل سنگ رفتار کنم.
-اوکی حالا اگه حرفات تموم شد بریم پایین
+اوکی بریم
تا رفتیم پایین صدای ارش اومد:
ب افتخار عروس و دوماد
همه ترکیدن ی لحظه نگام رفت رو حامی تا نفرت داشت ب ارش نگاه میکرد
+ارش خفه شوووو تا همینجا ی زن برات نگرفتم که دس بعدی رو ب افتخار خودت و زنت بزنیم
#part34
ارش:ای درد
زد تو بازوی حسین
حسین:هوم
+ضایع نکنیا ولی ی نگا ب حامی کن
ی نگاه ب من کرد ی نگاه داخل آشپزخونه کرد(به اپن آشپزخونه تکیه داده بود)و دیدش
حسین:خورد ارشو
+اره
ارش:من میگم عروس و دوماد ناراحت میشین
حسین:عههه اگه عروس دومادیم داشتیم نقشه قتل پسرخاله عروسو میکشیدیم
ارش:دوستان گرامی اگه من دیگه نیومدم پیشتون بدونید مدیسا و حسین منو خوردن
+ارش خفه شوووووووو و کمتر ک.ص بگو
ارش:چشم
+دیجی پلی کن بابا که این نتونه دوباره ک.ص بگه
دیجی اهنگرو پلی کرد.
رفتم طرف حامی یا بهتر بگم بار کوچیکی که گذاشته بودیم.
ی شراب برداشتم اومدم بخورم یکی از دستم گرفتش
+بدش من بابا
-این ب درد تو نمیخوره بچه برو شربتتو بخور
+بابابزرگ خودت کلن ی سال از من بزرگتریاااا بعدم تو نمیخوری دلیل نمیشه من نخورم حالا هم بده شرابمو
-نمیدم بهت
+اوکی نده یکی دیگه برمیدارم
دستمو بردم و یکی دیگه برداشتم اومد اینو هم از دستم بگیره که دستمو کشیدم اون طرف و پیکمو سر کشیدم
آروم و گفت:لعنت بهش نمیخواستم بخوره
فک کنم نمیخواست من بفهمم
#حامی
ادامه شدیم و ماشین گرفتیم رفتیم ب آدرسی که مدیسا داده بود.
~اوووووو
-زنگ بزن بابا
زنگو زد و بعد از چند ثانیه درو باز کرد.
تو که رفتیم هیچی نبود و طبق چیزی که تو ایفون گفته بود باید صبر میکردیم تا بیاد ی پنج دقه ای گذشته بود که اومد.
خیلی خوشگل شده بود.
لباسش ی دکلته یخی بود. همونی بود که دیروز خریده بود تو پاساژ
#part35
رفیقاش اومدن پایین و سرسری معرفی کرد.
اومد کنار جانا نشست طبق چیزی که گفت رفیقاش تا آخر قضیه آشنا شدنمونو میدونن.
ی خورده حرف زدیم که زنگ زدن درو باز کرد اومد نشست. کم کم همه اومدن.
داشتن میرقصیدن که آهنگ قطع شد. مدیسا دست یکی از رفیقاشو گرفت اومد وسط.
انتظار داشتم که بخوان برقصن ولی میز جلوشون قرار گرفت و بعدش کیک. مشخص شد برا تولدش این مهمونیه رو گرفته.
همرو مجبور کرد برقصن براش اونم با چاقو
نفر آخر من بودم. میدونستم جانا بخاطر اینکه رفیق مدیسا اوکی باشه میده چاقوشو ب اون و من باید بدم ب مدیسا.
بعد از رقص چاقو دوباره اهنگو پلی کردن و همه مشغول رقصیدن شدن. بعد از چند تا آهنگ شاد آهنگ گذاشت برا تانگو.
جفت شدن رفتن وسط و چند نفر مونده بودن و حتی دوستانه هم نرفته بودن.
رفتم طرف مدیسا و بهش که نزدیک شدم رفیقاش رفتن.
رفیقاش دقیقا جلومون بودن و زل زده بودن بهمون تا دیدن من دارم نگاهشون میکنم یهو صورتاشونو بردن ی طرف دیگه.
خندم گرفت ولی خودمو کنترل کردم.
تولدش ۱۱ اسفنده.
آخه من چرا باید حسودیم بشهه؟شایدم حسودیم شد
وای نمیدونم.
رفت پیش حسین.
رفتن تو اتاق و من دقیقا روبهرو راه پله بودم. رفتم پیش جانا
~دل کندی از مدیسا در واقع اون رفت که تو دل کندی ازش
-جانا میشه خفهشی؟
~نه، چت شده تو چرا داری ضایع بازی در میاری؟ اول اینو اوکی کن که دوسش داری یا نه بعد ضایع بازی دربیار
-نمیدونم بخدا
~حالا برو همونجا وایسا که انگار تکون نخوردی زودباش
-باش
دوباره رفتم همونجا وایسادم.
اومدن پایین
یکی از پسرا گفت:ب افتخار عروس و دوماد
جوابشو دادن و از حرف مدیسا فهمیدم پسرخالش بود.
اومد سمت و از بار کوچیکی که بود ی شراب برداشت.
از دستش گرفتم
+بدش من بابا
-این ب درد تو نمیخوره بچه برو شربتتو بخور
داشتیم بحث میکردیم ک یکی دیگه برداشت اومدم از دستش بگیرمش که سر کشید.
آروم جوری که نشنوه گفتم:لعنت بهش نمیخواستم بخوره
#part36
بعد از شام ی دور دیگه مجبور شدیم برقصیم و آخرین اهنگ باز تانگو بود. تکیه داده بودم ب اپن آشپزخونه که اومد سمتم
-هوم؟
+برقصیم؟
-مگه از تانگو بدت نمیومد؟
+اوکی از من سوتی گرفتی ولی برقصیم؟
-نچ
+باشه میرم با یکی دیگه میرقصم
جدی رفت ب طرف یکی دیگه از پسرا
-مدیسا بیا ی لحظه
+نظرت عوض شد؟
-اره
+دیگه دیره آهنگ تموم شد
#مدیسا
بعد از ی ساعت بهشون اعلام کردم وقت شامه.
بعد از شام ب پیشنهاد بچه ها ی دور دیگه رقصیدیم.
+میگمااااا هنوز که مهمونی تموم نشده بیاین بازی کنیم
~چه بازی؟
+پانتومیم تیمی
~الان چجوری مشخص میشه که کدوم تیم میبره؟
+خب وایسا با برنامه پیش میریم. بچه ها میدونن چی میگم
ی برنامه هس که توش تیم بندی میکنیم و با توجه ب کتگوریی که انتخاب میکنی پانتومیمو انجام میدیم
-چیو انتخاب میکنیم؟
+کتگوری،مثلا اشیا، حیوان، ورزش، اماکن
-بعد ی سوال دیگه چجوری تیم انتخاب میکنیم؟
+خب این سوال خوبی بود تا توجه ب جوری که نشستین
ب نصف افراد اشاره کردم
+این ی تیم و بقیه ی تیم دیگه
~خودت چی؟
+شما دوتا خواهر برادر چقدر سوال میکنین
خودمم اگه یکی از تیما عضو کم داشت میرم تو اون تیم اگه کم نداشت که داور وایمیسم
+اوکی؟
-چرا فقط ما سوال کردیم؟
+چون بقیه میدونن چجوریه بازیه
-اوکی
شمردم تو تیم حسین یکی کم بود رفتم همونجا
و گوشیمو دادم ب سارا
#part37
+انتخاب کنین
اولین انتخاب موسیقی بود
ده دور بازی کردیم و آخرش تیم........... برد.
#حامی
بازی شروع شد.
کتگوری اول موسیقی بود.
برای تیم ما آرمین زارعی یا همون آرمین 2afm بود و اینو حسین فهمید و مدیسا اجراش کرد.
دور ها همینجوری رفت تا رسید ب دور آخر و انتخاب ب عهده ما بود.
سلبریتی رو انتخاب کردیم برا تیم اونا محمد حسین میثاقی بود و برای تیم ما پانتهآ بهرام بود.
گوشی دس مدیسا بود و منتظر بودیم اعلام کنه کدوم تیم برد.
+و در اخر تیم برنده تیم حسینهههه و ما بردیمممممم
#مدیسا
لحظه ای بود که میخواستیم اعلام کنیم کدوم تیم برد ی نگا ب همه کردم انگار قرار بود قهرمان جام جهانی رو بگم. ی نگا دوباره ب امتیازا کردم.
+و در آخر تیم برنده تیم حسینهههه و ما بردیمممممم
بعد از اینکه خوشحالی های بچه ها تموم شد گفتم:قیافه هاتون مث اونایی بود که تیمشون تو جام جهانیه و میخوان ببینن برنده شدن یا نه
با این حرفم همه ترکیدن.
دوستام پاشدن و آماده شدن و بعد از خدافظی رفتن خونه.
(منظورم رفیقام نیستااا نگین و سارینا و نازنین هستن هنوز)
بعد از اونا یکی یکی بچه ها خدافظی میکردن و میرفتن البته ب جز اونایی که قرار بود شب بمونن.
میشه گفت فقط خودمون مونده بودیم.
بچه هایی که اول اومده بودن. همون مهسا و رضا و سارا و یاسمینو رفیقام و حسین و عسل و جانا و حامی.
+اراضل گرامی من که میدونم شما نمیخوابین فیلم بزارم؟ یا بریم بیرون؟
-مگه الان میتونیم بریم بیرون ساعت دو شبه هااااا
+تهرون و رشت شما این ساعت بستس شیراز ما بازه و میشه گفت اوج فروششه
#part38
با نظر بچه ها قرار شد اول بریم بیرون بعد که اومدیم خونه فیلم ببینیم
+نسرین خانم شیرین خانم و بقیه خانما مرسی از کمکتون و اگه میتونید الان برید که بسلامت اگه هم نمیتونید الان برید قدمتون رو چشمام سه تا اتاق طبقه پایین خالیه برید اونجا.
نسرین خانم:نه خانم این چه حرفیه ما قبل از اینکه شما بگین زنگ زدیم بیان دنبالمون
+هرجور خودتون راحتید ما الان داریم از خونه میریم بیرون اگه کاری با من دارین بگین قبل از اینکه برم
نسرین خانم:خانم جان این ی نصیحت از من ب شما، شما ماشالا جذابین و خوشگلین،جوونین حواستون ب خودتون باشه و خیلی با پسره نگردین
بعد از این حرفش ب حامی نگاه کرد
+ببینید نسرین خانم اول که من میدونم چی درسته و چی غلط دوم ب اونایی که میزارم بهم نزدکشن اطمینان دارم
از آشپزخونه رفتم بیرون
•بلاخره تشریف اوردین
+مرض بیاین بریم بابا
~چجوری میریم حالا؟
+با پای پیاده
~جدی دارم میگم
+خب با ماشین با چی
~ما که ماشین نداریم
+ما نداریم بچه ها که دارن
چون میخوام ماشین یکیتونو بالا بکشم خودم میگم کی تو کدوم ماشین بشینه
سوییچارو بزارین وسط
همشون سوییچارو گذاشتن وسط
+خب حسین و عسل و انا و پرنیا و میلاد تو ماشین میلاد
+نگین و نازنین و سارینا و یاسمین و جانا تو ماشین یاسمین
سه تا سوییچ دیگه مونده بود
+خب بقیه رضا و آرش و آریا تو ماشین سارا
+مهسا و سارا و ملیکا تو ماشین مهسا
+شما برین ماهم پشت سرتون میایم
~داداشمو از راه ب در نکنی
+گمشو بابا داداشت خودش از راه ب در هس
#part39
#حامی
بیشتر بچه ها رفته بودن و فقط فامیل های نزدیک و رفیقای مدیسا مونده بودن.
قرار شد بریم بیرون. همه سوار ماشیناشون شده بودن و از کوچه خارج شدن.
+هی پسره اگه میخوای بیای بپر بالا
-این ماشین کیه؟
+حسین حالا بپر بالا
راه افتاد. چند دقه تو راه بودیم که گوشیش زنگ خورد.
+میشه جواب بدی بزنی رو بلندگو
-الان اگه اقاییت باشه من جواب بدم که کات میکنین
+مهساس جواب بده
دیگه داشت قطع میشد که جواب دادم زدم رو بلندگو
|حامی میدونم تو جواب دادی کجایین؟
-از کجا میدونستی من جواب میدم
رومو سمت مدیسا برگردونم گفتم:کجاییم؟
+مهسا سر باغشاهیم
|اوکی بیاین طرف گاز
+بابا ابر
حسین:اره فقط ماشینمو ب گ.ا ندیا من میدونم بخاطر بستنی حاضری چپ کنی
+خفه
دست اوردو گوشیو قطع کرد.
+بزن بریم
بعد از گفتن این ی جوری گاز داد که فهمیدم چرا حسین گفت ماشینمو ب گ.ا ندیا.
-اروم تر برو ب گ.امون میدیااا
+نگران نباش میتونم کنترل کنم ماشینو فقط سفت بشین تا پنج دقه دیگه پیش بچه هاییم.
دقیقا پنج دقه بعد رسیدیم پیش بچه ها
#مدیسا
ب سمت ماشین حسین رفتم و سوارش شدم. تو آینه ی نگا کردم دیدم بچه ها رفتن پس دنده عقب گرفتم و جلوی پای حامی گردش کردم.(همون دور زدنه) سوار شد و راه افتادم.
با ی سرعت معمولی داشتم میرفتم که گوشیم زنگ خورد. خودمو میشناختم میدونستم زمانی که کسی تو ماشینه گوشیو جواب نمیدم پس ب حامی گفتم گوشیمو جواب بده و بزنه رو بلندگو
-الان اگه اقاییت باشه من جواب بدم که کات میکنین
میدونستم مهساس اهنگش آهنگی بود که برای مهسا گذاشته بودم