eitaa logo
🩶𝓖𝔂𝓪𝓷 𝓶𝓪𝓷💙
124 دنبال‌کننده
40 عکس
8 ویدیو
0 فایل
شروعمون: 1405/02/25 کد؟📝𝟭𝟮𝟮 "عضو جمعیت نویسندگان📖" ناشناس https://abzarek.ir/service-p/msg/4260734 مالک اول: @Medisa9112 مالک دوم: @saariinnaa1391
مشاهده در ایتا
دانلود
بریم پارتتتتتت
600.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پارتا تا جایی که دارید میبینید اون پایین امادن پس بریم پارت بدیم
+تا اینجا اوکی چرا چاقو پرت کردی °نمیدونم چرا ولی یهو تصمیم گرفتم چاقو پرت کنم ک واقعی تر باشه *حالا تو چرا خودتو انداختی جلو چاقو تهش قرار بود بخوره ب حامی +ببخشید دیگه ک نزاشتم بخوره ب حامی اول میدونستم الان تو شوکه نمیتونه از خودش دفاع کنه دوم جانا و حامی دس من امانتن منتظر حرفی از جانب هیچ کدوم نشدم و رفتم داخل +بچه هااا ی لحظه غزل اینو قطع میکنی |جون +خب ی چیزی می‌خوام بهتون بگم درباره اینایی ک اومده بودن اینجا اول اکیپ سرهنگ برای تهرانه الان اینجا چیکار میکنه؟صدای پسرایی ک اومده بودن مثلا دزدی خیلی شکل صدای یاسر و نوید بود دخترایی ک همراهشون بودن حرفی نزدن ولی چشاشون مثل یسرا،نیوشا و نیلوفر بود رفتم ب طرف در +بیاین تو +پس همه‌ی اینا نقشه جانا بوده فقط جانا و حامی ب بچه ها دسترسی داشتن حامی ک تموم مدت پیش من بود پس میمونه جانا و اون بهشون لوک داده فقط ی چیز دیگه میمونه اکیپ سرهنگو چجوری اوردین اینجا |جاناااااااااا غزل:ی سوال نوید و یاسر و یسرا و نیوشا و نیلوفر کین؟ +نیوشا و نوید و نیلوفر دختر خاله ها و پسر خاله ی جانان و یاسر و یسرا دختر دایی و پسر دایی جانان |جانا اکیپ سرهنگو چجوری اوردین اینو جواب بده کسی جز مدیسا ک ب سرهنگ دسترسی نداشت ~خب ی سری ک ماشینش خراب شده بود من رفتم دنبال مدیسا ک بریم بیرون بعدش سرهنگو دیدم و بعد از اینکه ب بچه ها گفتم رفتم سراغ سرهنگ ی ذره باهاش صحبت کردم ک قبول کرد و اینجوری شد ک الان اینجان +هوفففف الان من با شما چیکار کنم؟چیزی همراهتون دارین می‌خواین بمونین؟ *نه بابا ما ک نمیمونیم اینجا اکیپ سرهنگ که پرواز داره سه ساعت دیگه ماهم دیگه میریم باهاشون هتل آخر هفته هم پرواز داریم
+خب شما نرین دیگه وسایلاتون ک همراتونه بمونید باهم میریم °نه بابا بریم بهتره شما خانواده این ما اضافیم +زر نزنین بابا شما هم خانواده این حالا چ خانواده جانا و حامی چ خانواده من *بچه ها چیکار کنیم؟ بعد از یکم حرف زدن تصمیم گرفتن بمونن بعد باهم بریم بعد از رفتن سرهنگ و اکیپش دوباره اهنگرو روشن کردن و شروع کردن ب رقصیدن -میگما ی سوال چجوری فهمیدی که کسایی که اومدن بچه هان و جانا نقشه کشیده +الکی ک وکیل نشدم میتونم بفهمم کی دروغ میگه کی داره نقش بازی می‌کنه مثلا خود تو الان داری راستشو میگی و از هیچی خبر نداشتی ولی ی چیزی بهت میگم یادت نره چشا میتونن صاحبشونو لو بدن منظورش چی بود؟چشا میتونن صاحبشونو لو بدن یعنی از چشام فهمیده عاشقش شدم؟ نه بابا چجوری باید میفهمید منکه خیلی عادی بهش نگا میکردم شاید از نظر خودم عادی نگاش میکردم ولی اون ی چیزی از تو نگام دیده وای وای وای دیوونه شدم بابا تهش حقیقتو فهمیده چیز دیگه ای ک نفهمیده رفتم سمت جانا ~جونم خان داداش -جانا چرا بچه هارو اوردی اینجا بابا ما خودمون اینجا مهمونیم حالا اونا رو هم اوردی ~وای حامی چقدر غر میزنی شدی مث بابا بزرگا وایسا نکنه زن گرفتی بچه دار شدی الان بچو بزرگه جوری که براش زن گرفتی الان نوه داری -جانا گوه نخور جواب منو بده ~خب آقای عابر بانک چی داشتی میگفتی -جانا ی بار دیگه اینو بگی پارت میکنماااا از الان بگم ~باش جونم داداش بپرس -پرسیدم دیگه چرا زمانی ک خودمون مهمونیم بچه هارو اوردی ~وای حامی من نمی‌دونستم ک قراره مهمونی بگیره یا بیارتمون باغ خالش اصن اینا اکیپ سرهنگ زاهد نیستن اینا چندتا از دوستامن ک همکاری کردن باهام و خودشونو گیریم کردن اومدن اینجا -یعنی اینا گیریمه؟ ~اره گیریمه اگه سوال پرسیدنت تموم شد من برم پیش نیلوفر تو بهت بودم با اینکه سرهنگ زاهدو از نزدیک ندیده بودم و تازه امشب اسمشو شنیدم ولی دیدم چقدر دقیق گیریم کرده بودن جوری ک مدیسا نفهمیده بود شایدم فهمیده بود ولی تضاهر کرده نفهمیده