eitaa logo
🩶𝓖𝔂𝓪𝓷 𝓶𝓪𝓷💙
125 دنبال‌کننده
40 عکس
8 ویدیو
0 فایل
شروعمون: 1405/02/25 کد؟📝𝟭𝟮𝟮 "عضو جمعیت نویسندگان📖" ناشناس https://abzarek.ir/service-p/msg/4260734 مالک اول: @Medisa9112 مالک دوم: @saariinnaa1391
مشاهده در ایتا
دانلود
بریم پارتتتتتت
600.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پارتا تا جایی که دارید میبینید اون پایین امادن پس بریم پارت بدیم
+تا اینجا اوکی چرا چاقو پرت کردی °نمیدونم چرا ولی یهو تصمیم گرفتم چاقو پرت کنم ک واقعی تر باشه *حالا تو چرا خودتو انداختی جلو چاقو تهش قرار بود بخوره ب حامی +ببخشید دیگه ک نزاشتم بخوره ب حامی اول میدونستم الان تو شوکه نمیتونه از خودش دفاع کنه دوم جانا و حامی دس من امانتن منتظر حرفی از جانب هیچ کدوم نشدم و رفتم داخل +بچه هااا ی لحظه غزل اینو قطع میکنی |جون +خب ی چیزی می‌خوام بهتون بگم درباره اینایی ک اومده بودن اینجا اول اکیپ سرهنگ برای تهرانه الان اینجا چیکار میکنه؟صدای پسرایی ک اومده بودن مثلا دزدی خیلی شکل صدای یاسر و نوید بود دخترایی ک همراهشون بودن حرفی نزدن ولی چشاشون مثل یسرا،نیوشا و نیلوفر بود رفتم ب طرف در +بیاین تو +پس همه‌ی اینا نقشه جانا بوده فقط جانا و حامی ب بچه ها دسترسی داشتن حامی ک تموم مدت پیش من بود پس میمونه جانا و اون بهشون لوک داده فقط ی چیز دیگه میمونه اکیپ سرهنگو چجوری اوردین اینجا |جاناااااااااا غزل:ی سوال نوید و یاسر و یسرا و نیوشا و نیلوفر کین؟ +نیوشا و نوید و نیلوفر دختر خاله ها و پسر خاله ی جانان و یاسر و یسرا دختر دایی و پسر دایی جانان |جانا اکیپ سرهنگو چجوری اوردین اینو جواب بده کسی جز مدیسا ک ب سرهنگ دسترسی نداشت ~خب ی سری ک ماشینش خراب شده بود من رفتم دنبال مدیسا ک بریم بیرون بعدش سرهنگو دیدم و بعد از اینکه ب بچه ها گفتم رفتم سراغ سرهنگ ی ذره باهاش صحبت کردم ک قبول کرد و اینجوری شد ک الان اینجان +هوفففف الان من با شما چیکار کنم؟چیزی همراهتون دارین می‌خواین بمونین؟ *نه بابا ما ک نمیمونیم اینجا اکیپ سرهنگ که پرواز داره سه ساعت دیگه ماهم دیگه میریم باهاشون هتل آخر هفته هم پرواز داریم
+خب شما نرین دیگه وسایلاتون ک همراتونه بمونید باهم میریم °نه بابا بریم بهتره شما خانواده این ما اضافیم +زر نزنین بابا شما هم خانواده این حالا چ خانواده جانا و حامی چ خانواده من *بچه ها چیکار کنیم؟ بعد از یکم حرف زدن تصمیم گرفتن بمونن بعد باهم بریم بعد از رفتن سرهنگ و اکیپش دوباره اهنگرو روشن کردن و شروع کردن ب رقصیدن -میگما ی سوال چجوری فهمیدی که کسایی که اومدن بچه هان و جانا نقشه کشیده +الکی ک وکیل نشدم میتونم بفهمم کی دروغ میگه کی داره نقش بازی می‌کنه مثلا خود تو الان داری راستشو میگی و از هیچی خبر نداشتی ولی ی چیزی بهت میگم یادت نره چشا میتونن صاحبشونو لو بدن منظورش چی بود؟چشا میتونن صاحبشونو لو بدن یعنی از چشام فهمیده عاشقش شدم؟ نه بابا چجوری باید میفهمید منکه خیلی عادی بهش نگا میکردم شاید از نظر خودم عادی نگاش میکردم ولی اون ی چیزی از تو نگام دیده وای وای وای دیوونه شدم بابا تهش حقیقتو فهمیده چیز دیگه ای ک نفهمیده رفتم سمت جانا ~جونم خان داداش -جانا چرا بچه هارو اوردی اینجا بابا ما خودمون اینجا مهمونیم حالا اونا رو هم اوردی ~وای حامی چقدر غر میزنی شدی مث بابا بزرگا وایسا نکنه زن گرفتی بچه دار شدی الان بچو بزرگه جوری که براش زن گرفتی الان نوه داری -جانا گوه نخور جواب منو بده ~خب آقای عابر بانک چی داشتی میگفتی -جانا ی بار دیگه اینو بگی پارت میکنماااا از الان بگم ~باش جونم داداش بپرس -پرسیدم دیگه چرا زمانی ک خودمون مهمونیم بچه هارو اوردی ~وای حامی من نمی‌دونستم ک قراره مهمونی بگیره یا بیارتمون باغ خالش اصن اینا اکیپ سرهنگ زاهد نیستن اینا چندتا از دوستامن ک همکاری کردن باهام و خودشونو گیریم کردن اومدن اینجا -یعنی اینا گیریمه؟ ~اره گیریمه اگه سوال پرسیدنت تموم شد من برم پیش نیلوفر تو بهت بودم با اینکه سرهنگ زاهدو از نزدیک ندیده بودم و تازه امشب اسمشو شنیدم ولی دیدم چقدر دقیق گیریم کرده بودن جوری ک مدیسا نفهمیده بود شایدم فهمیده بود ولی تضاهر کرده نفهمیده
داشتم میرفتم طرف جانا ک بیارمش وسط حامی کنارش بود نزدیک شدم بهشون ~خودشونو گیریم کردن و اومدم اینجا جانمممم؟ یعنی انقدر دقیق گیریم در اوردن؟ مگه میشه؟ همون مسیری ک اومده بودم و برگشتم. خوردم ب یکی حسین: چشاتو باز کن اجی همیشه ک من نیستم شاید ی کس دیگه بود +حسین ی لحظه خفه شو ببینم چی به چیه حسین:قضیه جناییه؟تخمه و چیپس بیارم؟ +مسخره دو دقه خفه شو حسین:میگی چی شده؟ +باش ولی بعد حسین:حواسم بهت هستاااا نگی پارت میکنم +برو بابا ی خورده دیگه رقصیدیم یهو آهنگ قطع شد +اهههه غزل چرا قطعش کردی؟ غزل:من نبودم بزار چک کنم ببینم باندا خاموش شدن یا نه بعد از چک کردنش معلوم شد شارژ باندا تموم شده و خاموش شدن چراغارو روشن کردیم و ی خورده نشستیم نگین:بسه بابا دپ نشستین همتون پاشین بازی کنیم +چ بازی؟ نگین:من ی بازی بلدم اینجوریه ک جلوی همه پنج تا کارته یکی هم وایمیسه بالای سر همه و چندتا حقیقت میگه و هرکسی ک اون حقیقتو داشت یکی از کارتاشو رو میکنه تا اخر و دونفر آخری ک تو بازی میمونن اینجاش مهمه کسی حقیقت نمیگه ک اونا کارت رو کنن هرکدوم باید ی خاطره درباره اون یکی بگه مثلا اگه دونفر آخر سارینا و نازنین باشن سارینا باید درباره نازنین ی خاطره بگه و نازنینم همین طور باید درباره سارینا ی خاطره بگه حالا چرا نفرای آخر باید راز بگن؟خب بخاطر اینکه با هر کدوم ی خاطره دارن و اونو تعریف میکنن خب نظرتون؟ +من موافقم -منم موافقم ~منم موافقم بقیه هم یکی یکی موافقتشونو اعلام کردن +خب کی وایمیسه حقیقتارو بگه؟ نگین:نمی‌خواد کسی بیاد خودم وایمیسم کارتارو پخش کرد و وایساد وسطمون نگین:خب خب خب شروع میکنم اگه وقتی از خواب بیدارت میکنن میتونی پارشون کنی و سگ میشی ولی اگه خودت بیدار بشی خیلی آرومی یکی از کارتاتو رو کن یکی از کارتامو رو کردم و ب بقیه نگاه کردم دخترا همشون رو کرده بودن و از پسرا فقط حامی و حسین رو کرده بودن
همه‌ کارتاشونو برگردونده بودن فقط جانا و مدیسا مونده بودن نگین:خب خب خب شما دوتا موندین تو بازی هر کدوم یکی از خاطره های اون یکی رو میگه ~خب من شروع میکنم آقا ما ترم اول ک بودیم،تازه همدیگه رو دیده بودیم ولی چون از قبل همو می‌شناختیم خیلی ناآشنا نبودیم باهم هفته دوم ترم بود یکی اومد طرف ما و ب مدیسا درخواست رابطه داد حالا قیافه منو تصور کنید قرمز قرمز شده بودم و منتظر جواب مدیسا بودم ی نگا ب پسره کرد،ی نگا ب من کرد گفت بدبخت مردی بخند و دوباره ب پسره نگا کرد پسره با ی لبخند گنده زل زده بود ب مدیسا +وایسا حرفایی ک زدمو خودم تعریف کنم هیچی این پسره زل زده بود بهم ی پوزخند بهش زدم گفتم چی تو خودت دیدی ک اومدی ب من درخواست میدی؟ ~پسره از اون پرو پوست کلفتا بود برگشت گفت چیزایی ک بایدو دیدم ک اومدم +من ی نیشخند زدم گفتم کوچولو بدو برو پیش مامانت ~پسره پرو پرو برگشت گفت اگه نرم چی میشه $جواب مدیسا اینجا خیلی چیز باحالیههه |مگه تو اینو شنیده بودی قبلا؟ $اره برا ما قبلا تعریف کرده بود +هیچی چیز خاصی نگفتم گفتم بدو بچه جون بدو برو ک نری پارت میکنم ~این پسره هم از اونایی بود ک گذاشته بود موهاش بلند بشه بعد موهاش اندازه ای شده بود ک بشه بستش +وایسا وایسا خودم بگم اینجاشو این پسره همینجوری مونده بود و زل زده بود بهمون منم دس انداختم موهاشو کشیدم ~وای خیلی خوب بود فرض کنید مدیسا داشت موهای اینو میکشید پسره داشت داد میزد رفیقاش داشتن تلاش میکردن دس مدیسا رو آزاد کنن دخترایی ک نزدیک بودن داشتن میخندیدن خیلی خوب بود +ب من چه میخواست مزاحم نشه نوبت من بود یکی از خاطره هارو بگم +خب بزارین من بگم دیدین بار کوچیکی ک دارم تو آشپزخونه رو جانا اومده بود خونه من این باررو دید گفت می‌خوام امتحان کنم منم ی پیک از سبک ترینش براش ریختم دادم بهش این خورد و چون بار اولش بود با همون پیکه گرفتش برا شام زنگ زدم پیتزا گرفتم و داشتم دورچین میچیدم رو میز زنگ زدن غذامون رسید جانا رف تحویل بگیره منم داشتم میشنیدم برگشت ب پیکه گف بفرمایید تو خیلی خوش اومدین و کشیدش تو قشنگ تا نزدیک لب گرفتن رفت ثانیه آخر کشیدمش کنار قیافه پیکه خیلی خوب بود با تعجب داشت ب جانا نگا میکرد با ی معذرت خواهی پیکرو فرستادم رفت صبحش ک جانا از سرش پریده بود داشت ازم سوال میکرد دیشب چی شده براش ک تعریف کردم پاره شد از خنده