eitaa logo
منـــــجـــــی🤍🕊نفور
346 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
2.8هزار ویدیو
1 فایل
بـ♡ـــܘ نߺــــߊ‌ܩܢ حـߊ‌ܩـܨ زنߺܥ‌‌ܭَیـ🤍 ܢܚ݅ـــܝ‌وܫ ܩیܭنߺیܩـ✿ ܢܚ݅ܝ‌وܫܨ بــی ܝ݆ߺߊ‌یߊ‌نـــ∞ از ܣܩܘ بـیܢܚ݅ــࡅ߳ܝ‌ ࡅ߳ـو ިو ܩیܟܿوߊ‌ܩࡅ߳ـــ🕊 ♬HAAMIM♬ ܣܝ‌ܢܚ݅ܢ̣ـــ ܣܩیـــܔ ܩوقــܫ ܭܣـ ܩیܢܚ݅ــܘ ܥ‌‌ܠܙ ܩܔ ܝ݆ߺیܚ݅ܓ ࡅ߳ـوܫـܣ00:00🪽 کد:۳۵۴ فندوم حامیان حامی
مشاهده در ایتا
دانلود
نگران نباش امروز پارت زیاد داریم❤️
پارت_۹ در میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂 حامی:ببخشید من نمیخواستم ناراحتتون کنم🥺 دلبر: همونطوری که توی بغلش بودم گفتم نه نه معذرت خواهی لازم نیست شما ببخشید من موقع گریه کردن نیاز دارم یکی بغلم کنه حامی: این دفه محکم تر بغلش کردم✨ دلبر: اگر که میشه همینطوری که قدم میزنیم بهتون بگم دلیل گریم رو از زبون حامی: اینو گفتو منم از خدا خواسته قبول کردم حامی: بله حتما شروع کردیم به قدم زدن😍🥺 دلبر: وقتی من ۷ سالم بود و دلوین ۹ سالش، ما رو فرستادن بهزیستی برامون خبر اوردن که مردن ولی شایعه بود یه روز پدرمادرمون اومدن به ما سر زدن و گفتن ما از خدا دختر نمیخواستیم به خاطر همین شما رو اوردیم اینجا😔بعد ما رو از بهزیستی اوردن بیرون و گفتن خودتون باید از پس خودتون بر بیایید ما هم رفتیم توی چندتا مغازه کار کردیم و یه خونه خریدیم و رفتیم مدرسه حامی: خدای من🥺من واقعا متاسفم بخاطر این همه اتفاق دلبر: نه شما نباید متاسف باشین من متاسفم که ناراحتتون کردم😔🥺 حامی: نه اشکالی نداره ❤️امشب بیاین خونه ی من دلبر: نه مزاحم نمیشم حامی: دیگه حرفشم نزنین میاین خونه من و صبح با هم میریم دانشگاه دلبر: باشه خیلی ممنون🤍 حامی: خواهش میکنم ❤️ از زبون دلبر: رسیدیم خونه ی حامی. برعکس بقیه ی پسرا خونه ی تمیزی داشت. خیـــــــــلی تمیز 😍 حامی: خوش اومدین 💙 دلبر: خیلی ممنون 🤍 حامی: هر کدوم از اتاقا رو دوست دارین انتخاب کنین❤️ دلبر: این یکیو میتونم؟ 🧡 حامی: چرا که نه؟! 💛 دلبر: بازم ممنونم💚 حامی: بازم خواهش میکنم💜😂 صبح ساعت۶ حامی: بیدار شدم رفتم تو اتاق دلبر پتو رو انداختم روش بو*سه ای روی پیشونیش کاشتم🤍رفتم میز صبحونه رو چیدم و از خونه زدم بیرون یه دسته گل خریدم و یه لباس و شلوار و شال خوشگل برای دلبر چون میدونستم که برای دانشگاهش لباس نداره. رسیدم خونه دیدم هنوز خوابه لباس ها رو گذاشتم داخل یه باکس و گذاشتم زیر میزکه نبینه. دسته گل هم داخل گلدون روی میز❤️‍🔥رفتم که بیدارش کنم حامی: دلبر، دلبر خانم دلبر: بله🥱 حامی: پاشو دختر ساعت ۹ دانشگاه دیر شدهههههعع دلبر: هینننننن وای چرا بیدارم نکردی😦 حامی: نگران نباش تازه ساعت ۶ و نیمه🤣🤣 دلبر: سکته کردم😂 حامی: دور از جون بیا بریم صبحونه دلبر: به به چه میز قشنگی حامی: مثل خودت دلبر: حیحی گونه هام قرمز شد🥰 صبحونه رو خوردیم دلبر: هییییین حامی: یا خدا چی شده😳 ادامه در پارت بعد @haamimpashmak Don'tcopy❌
1_نه عزیزم تخیلیه همش 2_اهم اهم🤣 3_خواهش میکنم😂❤️
گل دخترا بگین ببینم پارت بعد بزارم یا فیلم و عکس از جوجومون؟ ❤️ ناشناس بگین 🤍✨
خب پس من برم پارت بنویسم 🤍✨
سلام منم مامان لیلا هستم 😃
برم پارت بنویسم بیام🤍✨
٠ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂 حامی: یا خدا چی شده😳 دلبر: لباس یادم رفت بیارم🥺 حامی: بدو حاضر شو بریم از خونه بردار و برو دانشگاه بدو تا دیرت نشده از زبون حامی: رفت تو اتاق که اماده بشه منم باکس رو گذاشتم پشت در و یه بادکنک هلیومی بهش وصل کردم که بالا وایسه(خونه طبقه پنجمه) از زبون دلبر: مثل جت رفتم تو اتاق لباسایی که دیشب حامی بهم داده بود که واسه خواب بپوشم رو در اوردم و لباس های خودمو پوشیدم و دویدم سمت در حامی هم پشت سرم. تا در رو باز کردم دیدم یه جعبه تو هوا معلقه خیلی تعجب کرده بودم به حامی گفتم: دلبر: حامی این چیه دیشب اینجا نبودش حامی: خب بردار ببین از زبون دلبر باکس رو برداشتم دیدم بهش بادکنک وصله دلبر: پس به خاطر همین توی هوا معلق بود؟! حامی: شاید. داخلشو ببین دلبر: حامییییییییییییییی(با ذوق) حامی: جا... بلهههههههههههه دلبر: شوخی میکنی دیگه؟! حامی: نه عزی... نه خودم میدونستم لباس نداری☺️حالا هم بدو برو بپوش دیرت نشه🤍 دلبر: پریدم بغ*لش حامی: یهو پرید تو بغلم منم محکم بغلش کردم ناراحت بودم که اخرین روزیه که میبینمش🥺 دلبر: خیلی ناراحت بودم که شاید این اخرین باریه که تو بغلشم😭 از زبون دلبر: رفتم تو اتاق لباسم پوشیدم خیـــــــــــــــلی خوش سلیقه اس بچم🥺 از زبون حامی: لباسم پوشیدم منتظر دلبر موندم که ناگهان صدای جیغ شنیدم. رفتم تو اتاق که... ادامه در پارت بعد @haamimpashmak Don't copy ❌
به به میبینم که بالاخره ۶٠ تا شدیم😍❤️
برم پارت بعد بنویسم🤍✨