گزینه ۱-> ٠ رای
گزینه ۲-> ٠ رای
گزینه ۳-> ٠رای
گزینه ۴-> ۴ رای
گزینه ۵-> ۴ رای
بقیه گزینه ها هم ٠
پارت _۳۷
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨
از زبون حامی:
نقشه رو کشیدیم رفتیم تو اتاق پذیرایی. همه خواب بودن و شروع کردیم به عملی کردن نقشه😝
حامی: از همون اولم میدونستم که لیاقت منو نداری(با داد)
دلبر: پس برو با همونی که لیاقتتو داره(داد)
حامی: میرم خوبشم میرم لیاقت تو همون امیریه(داد)
دلبر: لیاقت تو هم همون لیاناعه ع**و/ض"ی•ه
از زبون حامی: همه ی بچه ها اومده بودن بیرون حالا وقتش بود. دلبر رو گرفتم اروم زدمش به زمین و شروع کردم کت•ک دادنش(الکی)
ریاضی: چیکار میکنی ولش کن
آرش: حامی تو که اینجور ادمی نبودی چی شد یهو
دلوین: ول کن خواهرمو(با گریه)
از زبون حامی: دلبر به زور خندشو جمع می کرد منم از خندش نزدیک بود خندم بگیره🤣که یهووووو
بلههههه
کاملا درست حدس نزدین دلبر نزد زیر خنده یه دفه خانی با اون هیکلش اومد و صداشو کلفت کرد و گفت
خانی: کی داداش منو اذیت کردههههه
(خودش از عمد صداشو کلفت کرد)
یهو دلبر زد زیر خنده
دلبر: 🤣🤣🤣🤣🤣🤣وای دلممممممممممم🤣🤣🤣🤣خدایا حالا میمیرممممم🤣🤣🤣🤣🤣
حامی: قربون خنده هات برم(تو دلش)
(نویسنده: خدانکنه صالحییییییی)
اریانا: چیشد چیشد؟ اینا که تا الان داشتن مث س*گ و گربه به هم میپریدن🤨
(نویسنده: حیوون خودتییییییی)
حامی: عزیزم عملیات وعده صادق ۵ با موفقیت انجام شد
دلوین: عزیزم؟
جانا: عملیات؟
آرین: چه خبره اینجا من قاطی کردم
ریاضی: هیچی دیگه نقشه کشیده بودن ما رو زهرترک کنن😒
جانا: افرین ریاضی باهوشی
ریاضی: ممنون فارسی😂
حامی: دروس تخصصی میاین بریم صبحونه بخوریم یا نه؟
دلبر: اره فقط مهرسا کو
ارین: خوابه
دلبر: نه دیگه نشد دیگه شما همتون اذیت شدین اونم باید اذیت شه
هستی سپاسی: از دست تو😂
دلبر: رفتم کنارش شروع کردم داد زدن
دلبر: مهرساااااا مهرسا مهرساااییییی (وحشت زده)
مهرسا: چی شده دلبر(نگران)
دلبر: فقط من و تو، توی خونه ایم به حامی زنگ زدم گفت برگشتن ایران
مهرسا: چی😳
دلبر: باور نمیکنی بیا ببین
مهرسا تند و تند زودتر از من دوید بیرون. به در اتاق که رسید یهو...
ادامه در پارت بعد...
Don't copy ❌
@haamimpashmak
#مالک_حامی
پارت_۳۸
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨
دلبر:
که یهو بچه ها پشت در همگی با هم جیغ کشیدن و مهرسا افتاد
دلبر: 🤣🤣🤣🤣🤣🤣وای خدایا پکیدم امروز دیگه🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
مهرسا: زهر حلاحل😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡
دلبر: وای🤣🤣🤣🤣
افتاده بودم رو زمین و میخندیدم🤣
حامی: رفتم پیش دلبر دستشو گرفتم بلند شد همگی رفتیم سر میز صبحونه.
دلبر: حامی من نوتلا میخوام
حامی: نداریم بیا تخم مرغ بخور مفیدترم هست
دلبر: حامیییییییی نههههه نوتلا موخواممممممم
دلوین: ۲ ساله از تهران🤣
دلبر: ااگگگگگگ. نوتلااااااااا
مهرسا: ضمن اطلاعتون من دارم
دلبر: عه بده
مهرسا: کی بود منو ترسوند؟ کی بود وقتی افتادم هر هر میخندید ها؟؟؟؟ 🤨🤨🤨🤨🤨
دلبر: ببخشیددد🥺
مهرسا: نچ حالا وقت منه که اذیتت کنمـ
حامی:
میدونستم میسی لجبازه و ول کن نیس پس گفتم
حامی: پاشید بریم اماده شیم بریم بیرون
همه موافقت کردن و رفتن بپوشن
دلبر: حامی اصلا من برت مهم نیستم؟ من گشنمهههههه
حامی: بیا بریم اتاق بهت بگم
دلبر: 🥺(بغض)
حامی: دخترم بغض نکن الان میریم برات ساندویچ سرد میخرم🥺
دلبر: جدی میگی بابایی؟
حامی: اره دخترم. بعد تو هم برو جلو مهرسا پ*ز بده😂
دلبر: باشه😂😂
ادامه در پارت بعد...
Don't copy ❌
@haamimpashmak
#مالک_حامی
دخترا امشب ساعت ۹ گزینه ۵ رو میزارم پروفایل کانال.
گممون نکنین یه موقع
فرشته هام من پارت رو ارسال میکنم هی مینویسه حجم پیام زیاده یکم صبر کنین ببینم چیکار میتونم بکنم