eitaa logo
منـــــجـــــی🌑🎼
410 دنبال‌کننده
3هزار عکس
3هزار ویدیو
1 فایل
بـ♡ـــܘ نߺــــߊ‌ܩܢ حـߊ‌ܩـܨ زنߺܥ‌‌ܭَیـ🤍 ܢܚ݅ـــܝ‌وܫ ܩیܭنߺیܩـ✿ ܢܚ݅ܝ‌وܫܨ بــی ܝ݆ߺߊ‌یߊ‌نـــ∞ از ܣܩܘ بـیܢܚ݅ــࡅ߳ܝ‌ ࡅ߳ـو ިو ܩیܟܿوߊ‌ܩࡅ߳ـــ🕊 ♬HAAMIM♬ ܣܝ‌ܢܚ݅ܢ̣ـــ ܣܩیـــܔ ܩوقــܫ ܭܣـ ܩیܢܚ݅ــܘ ܥ‌‌ܠܙ ܩܔ ܝ݆ߺیܚ݅ܓ ࡅ߳ـوܫـܣ00:00🪽 کد:۳۵۴ فندوم حامیان حامی
مشاهده در ایتا
دانلود
چرا که نه عزیزم ✨ واسه خسته شدن که شما ها ارزشتون خیــــــــــــــــــلی بیشتر از این حرفاست 🥺🫀 برای درسامم فعلا کار زیادی ندارم ولی از خرداد ماه که امتحاناته یا فعالیت رو کمتر میکنم یا پایان موقت میزنم. احتمال زیاد واسه خرداد همون فعالیت رو کم کنیم چون دلم نمیاد پایان بزنم ❤️ ولی بعدش که میشه تابستون برنامه کلا تغییر میکنه قشنگام🦋💙
۲٠ دقیقه تا شروع پارت🥺🫀
چندبار تا الان دوستم به یکتا گفته ولی خبری نیست... 🥺
۲۲۲ تاییمون مبارک ❤️ بمونین برام 💖✨ @Haamim13765
منـــــجـــــی🌑🎼
۲۲۲ تاییمون مبارک ❤️ بمونین برام 💖✨ @Haamim13765
❌لطفا وسط ناشناس فور نده عزیزم❌ اخطار چهارم یه اخطار دیگه داری❣
همسایه های عزیز ساعت فور دادنتون رو من قبلا هم گفتم ساعت ۹ تا ۱٠ شب هست✨
پارت_۴۶ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨ حامی: نه نهههه من بدون تو نمیتونم دلبرم چشماتو باز کن توروخدا چشماتو باز کنننن د. دلبر(داد و گریه) سرباز اومد حامی رو از دلبر جدا کرد. از قبل زنگ زده بودن اورژانس و رسیده بود. دکتر: زود باشین بدویین حامی: ولم کنین بزارین باهاش برم من باید باهاش برم ولم کنین بی*شر*فا شما که هیچ کاری نتونستین بکنین دلبرمو کشتن 😭😭😭(داد و گریه) افسر: ولش کن بزار بره درکش میکنم(اروم) سرباز: چشم قربان🫡 ولش کردم حامی: با سرعت برق و باد دویدم سمتش نشستم داخل آمبولانس. چشمام کاسه ی خون شده بود و اشک هام ازش جاری میشدن. زیر چشمام سیاه شده بود. دیگه اون حامی سابق نمیشم🥺 حامی: توروخدا نجاتش بدین من بدون اون نمیتونم(گریه) 😭😭 دکتر: خون ریزی شدیدی کرده با اینکه شال رو بستین جای تیر. ما همه تلاشمون رو میکنیم✨ حامی: نجاتش بدین🥺(بغض) رسیدیم بیمارستان دلبرو بردن داخل اتاق برای عمل. خیـــــــــــــــــــــــلی طول کشید خیلی نگران شده بودم😭ولی حامی ته اون سیاهی یه نور خیلی کوچیکی پیدا میشه دیگه مگه نه؟ اگه پیدا نشه چی؟ چی دارم میگم خدای من بزرگتر از این حرفاست🤍 دکتر: همراه خانم اصلانی حامی: ب. بل. بله من هستم حالشون خوبه دیگه مگه نه؟ دوباره برگشت پیشم دیگه مگه نه؟(بغض) دکتر: متاسفم😔 حامی: چیو متاسفم دکتر چیو متاسفم؟🥺(اشک های پی در پی) دکتر: ای... آرین: حامی تو اینجایی آبجی خوبه؟ علیرضا: کجاعه الان میتونیم بریم ببینیمش؟ خانی: چرا نه دکتر حرف میزنه نه حامی؟ دکتر: داشتم میگفتم که یه دفه رسیدین آرش: خب الان بگو دیگه دکتر: نمیدونم چطوری بگم بهتون... آرش: خیر سرت دکتری بنال خبببب علیرضا: آرش😡 خانی: خبر مرگم اینطوری نمیدن خب بگو حامی: بگو تو روخدا، خواهش میکنم بگو(گریه) 😭 دکتر: متاسفم 🥺 حامی: اون موقع تا الان همینو فقط میگی(گریه) 😭 Don't copy ❌ @haamimpashmak
پارت_۴۷ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨ حامی:اون موقع تا الان همینو فقط میگی(گریه) 😭 دکتر: ا. ایشون رفتن کما و امید خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــلی کمی بهشون هست😔 حامی: شوخی میکنین دیگه؟(بغض) دکتر: مگه من شوخی دارم با کسی؟ حامی: بگو که داری شوخی میکنی(گریه و داد) آرین: داداش اروم باش بیا بریم بیرون یکم هوا بخور حامی: نه من باید با دلبر دست تو دست برم بیرون دکتر: میشه یکیتون که باهاش خیلی صمیمی هستین بیاین باهاتون کار دارم علیرضا: کیوان کار خودته کیوان: او. اومدم با دکتر رفتیم توی اتاقش دکتر: بفرمایین بشینین اینجا کیوان: بگو الان قلبم تو جورابمه دکتر: اگه میدونستم اینقدر استرسی هستی همونجا به حامی گفته بودم کیوان: نه ببخشید بفرمایین دکتر: تیر به جای بدی از خانم اصلانی برخورد کرده. یعنی اگه به قلبش میخورد ما میتونستیم عمل دریچه باز انجام بدیم. به پهلوش خورده و ما عمل رو انجام دادیم ولی به قلبش فشار بدی وارد شده. ما همه ی تلاشمون رو کردیم ولی... کیوان: ولی چی؟ دکتر: صبر کن میگم عکسی که از قلبش گرفته بودم رو بهش دادم کیوان: من سر در نمیارم از اینجور چیزا خودت باید بهم بگی دکتر: اینو میبینی اینجا؟ روی عکس اشاره کردم کیوان: اره چیه؟ دکتر: باطری کیوان: ب. با. باطری؟ امکان نداره😳ی. یع. یعنی ایشون... دکتر: بله درسته ایشون ناراحتی قلبی دارن و تیر فشار بدی به قلبشون وارد کرده😔ما تیر رو دراوردیم. دیگه حتی ۱٪ امید هم نیست بهشون ولی ما وارد کماشون کردیم که شاید همون ۱ درصد هم اتفاق بیفته. لطفا این چند روز با حامی زیاد حرف بزنین اینا خیلی به هم وابستن😭 Don't copy ❌ @haamimpashmak
پارت_۴۸ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨ کیوان: چ. چشم م. ممنون ک. که گ. گفتین دکتر: خیلی شکه شدیا کیوان: اره خیلی دکتر: بفرمایین بیرون دوتایی رفتیم بیرون خانی: چیشد داداش؟ کیوان: حامی کو؟ ریاضی: پشت در اتاق دلبر نشسته. نمیذارن بره تو. نه به خاطر دلبر به خاطر خودش. گفتن بره تو حالش بدتر میشه کیوان: اها. تا کی اینجا میمونیم ریاضی: بستگی به حال دلبر داره کیوان: دلبر دیگه نیست😔😔 خانی: ا. الان شوخی میکنی آرین: وای نه🥺من میرم پیش حامی کیوان: چیزی بهش نگیا آرین: ن. نه نه ح. حواسم هست(بغض) کیوان همه ی داستان رو برای بچه ها تعریف کرد. آرین: خب آقا حامی گل حالت چطوره حامی: عالی اصلا بهتر از این نمیشم آرین:همه چیز درست میشه مطمئن باش✨ کیوان بهم اشاره کرد که برم پیششون و منم رفتم کیوان: من باهاش حرف میزنم بچه ها هم بهت میگن که بهشون چی گفتم آرین: باشه ممنون حواست خیلی بهش باشه❤️ کیوان: باشه داداش اوکیه کیوان: حامی بیا بشین رو صندلی الان مثلا اونجا نشستی پشت در رو زمین دلبر بیدار میشه قربون صدقه هم میرین؟(با لحن مسخره) حامی: کیوان مسخره بازی درنیار حوصله ندارم😒(خسته) کیوان: پاشو مینم عامو مسخره حامی: ول کن کیوان کیوان: نچ نمیکنم. بیا کارت دارم حامی: من هیچجا نمیام نمیخوام تنهاش بزارم کیوان: الان مثلا خیلی بغلش کردی؟ پاشو ببینم حامی: کیوان لطفا کیوان: خب پس نمیخوای بدونی دکترش چی گفت نه؟ حامی: عه واقعا جدی میگی😍چرا بیا بگو کیوان: نه دیگه گفتی حوصلتو ندارم منم نمیگم حامی: همینطور که از جاش بلند شد گفت حامی: خب بگو دیگه کیوان اذیت نکن کیوان: اممممم یه شرطی داره حامی: هرچی باشه قبوله کیوان: هرچی؟ حامی: اگه حرفی که دکتر بهت زده باشه مهمه و مسخره بازی نیست اره هرچی باشه قبوله کیوان: خیلی خب شرط اول... حامی: مگه چند تا شرطه؟ Don't copy ❌ @haamimpashmak