eitaa logo
منـــــجـــــی🌑🎼
419 دنبال‌کننده
3هزار عکس
3هزار ویدیو
1 فایل
بـ♡ـــܘ نߺــــߊ‌ܩܢ حـߊ‌ܩـܨ زنߺܥ‌‌ܭَیـ🤍 ܢܚ݅ـــܝ‌وܫ ܩیܭنߺیܩـ✿ ܢܚ݅ܝ‌وܫܨ بــی ܝ݆ߺߊ‌یߊ‌نـــ∞ از ܣܩܘ بـیܢܚ݅ــࡅ߳ܝ‌ ࡅ߳ـو ިو ܩیܟܿوߊ‌ܩࡅ߳ـــ🕊 ♬HAAMIM♬ ܣܝ‌ܢܚ݅ܢ̣ـــ ܣܩیـــܔ ܩوقــܫ ܭܣـ ܩیܢܚ݅ــܘ ܥ‌‌ܠܙ ܩܔ ܝ݆ߺیܚ݅ܓ ࡅ߳ـوܫـܣ00:00🪽 کد:۳۵۴ فندوم حامیان حامی
مشاهده در ایتا
دانلود
۲٠ دقیقه تا شروع پارت🥺🫀
چندبار تا الان دوستم به یکتا گفته ولی خبری نیست... 🥺
۲۲۲ تاییمون مبارک ❤️ بمونین برام 💖✨ @Haamim13765
منـــــجـــــی🌑🎼
۲۲۲ تاییمون مبارک ❤️ بمونین برام 💖✨ @Haamim13765
❌لطفا وسط ناشناس فور نده عزیزم❌ اخطار چهارم یه اخطار دیگه داری❣
همسایه های عزیز ساعت فور دادنتون رو من قبلا هم گفتم ساعت ۹ تا ۱٠ شب هست✨
پارت_۴۶ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨ حامی: نه نهههه من بدون تو نمیتونم دلبرم چشماتو باز کن توروخدا چشماتو باز کنننن د. دلبر(داد و گریه) سرباز اومد حامی رو از دلبر جدا کرد. از قبل زنگ زده بودن اورژانس و رسیده بود. دکتر: زود باشین بدویین حامی: ولم کنین بزارین باهاش برم من باید باهاش برم ولم کنین بی*شر*فا شما که هیچ کاری نتونستین بکنین دلبرمو کشتن 😭😭😭(داد و گریه) افسر: ولش کن بزار بره درکش میکنم(اروم) سرباز: چشم قربان🫡 ولش کردم حامی: با سرعت برق و باد دویدم سمتش نشستم داخل آمبولانس. چشمام کاسه ی خون شده بود و اشک هام ازش جاری میشدن. زیر چشمام سیاه شده بود. دیگه اون حامی سابق نمیشم🥺 حامی: توروخدا نجاتش بدین من بدون اون نمیتونم(گریه) 😭😭 دکتر: خون ریزی شدیدی کرده با اینکه شال رو بستین جای تیر. ما همه تلاشمون رو میکنیم✨ حامی: نجاتش بدین🥺(بغض) رسیدیم بیمارستان دلبرو بردن داخل اتاق برای عمل. خیـــــــــــــــــــــــلی طول کشید خیلی نگران شده بودم😭ولی حامی ته اون سیاهی یه نور خیلی کوچیکی پیدا میشه دیگه مگه نه؟ اگه پیدا نشه چی؟ چی دارم میگم خدای من بزرگتر از این حرفاست🤍 دکتر: همراه خانم اصلانی حامی: ب. بل. بله من هستم حالشون خوبه دیگه مگه نه؟ دوباره برگشت پیشم دیگه مگه نه؟(بغض) دکتر: متاسفم😔 حامی: چیو متاسفم دکتر چیو متاسفم؟🥺(اشک های پی در پی) دکتر: ای... آرین: حامی تو اینجایی آبجی خوبه؟ علیرضا: کجاعه الان میتونیم بریم ببینیمش؟ خانی: چرا نه دکتر حرف میزنه نه حامی؟ دکتر: داشتم میگفتم که یه دفه رسیدین آرش: خب الان بگو دیگه دکتر: نمیدونم چطوری بگم بهتون... آرش: خیر سرت دکتری بنال خبببب علیرضا: آرش😡 خانی: خبر مرگم اینطوری نمیدن خب بگو حامی: بگو تو روخدا، خواهش میکنم بگو(گریه) 😭 دکتر: متاسفم 🥺 حامی: اون موقع تا الان همینو فقط میگی(گریه) 😭 Don't copy ❌ @haamimpashmak
پارت_۴۷ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨ حامی:اون موقع تا الان همینو فقط میگی(گریه) 😭 دکتر: ا. ایشون رفتن کما و امید خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــلی کمی بهشون هست😔 حامی: شوخی میکنین دیگه؟(بغض) دکتر: مگه من شوخی دارم با کسی؟ حامی: بگو که داری شوخی میکنی(گریه و داد) آرین: داداش اروم باش بیا بریم بیرون یکم هوا بخور حامی: نه من باید با دلبر دست تو دست برم بیرون دکتر: میشه یکیتون که باهاش خیلی صمیمی هستین بیاین باهاتون کار دارم علیرضا: کیوان کار خودته کیوان: او. اومدم با دکتر رفتیم توی اتاقش دکتر: بفرمایین بشینین اینجا کیوان: بگو الان قلبم تو جورابمه دکتر: اگه میدونستم اینقدر استرسی هستی همونجا به حامی گفته بودم کیوان: نه ببخشید بفرمایین دکتر: تیر به جای بدی از خانم اصلانی برخورد کرده. یعنی اگه به قلبش میخورد ما میتونستیم عمل دریچه باز انجام بدیم. به پهلوش خورده و ما عمل رو انجام دادیم ولی به قلبش فشار بدی وارد شده. ما همه ی تلاشمون رو کردیم ولی... کیوان: ولی چی؟ دکتر: صبر کن میگم عکسی که از قلبش گرفته بودم رو بهش دادم کیوان: من سر در نمیارم از اینجور چیزا خودت باید بهم بگی دکتر: اینو میبینی اینجا؟ روی عکس اشاره کردم کیوان: اره چیه؟ دکتر: باطری کیوان: ب. با. باطری؟ امکان نداره😳ی. یع. یعنی ایشون... دکتر: بله درسته ایشون ناراحتی قلبی دارن و تیر فشار بدی به قلبشون وارد کرده😔ما تیر رو دراوردیم. دیگه حتی ۱٪ امید هم نیست بهشون ولی ما وارد کماشون کردیم که شاید همون ۱ درصد هم اتفاق بیفته. لطفا این چند روز با حامی زیاد حرف بزنین اینا خیلی به هم وابستن😭 Don't copy ❌ @haamimpashmak
پارت_۴۸ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨ کیوان: چ. چشم م. ممنون ک. که گ. گفتین دکتر: خیلی شکه شدیا کیوان: اره خیلی دکتر: بفرمایین بیرون دوتایی رفتیم بیرون خانی: چیشد داداش؟ کیوان: حامی کو؟ ریاضی: پشت در اتاق دلبر نشسته. نمیذارن بره تو. نه به خاطر دلبر به خاطر خودش. گفتن بره تو حالش بدتر میشه کیوان: اها. تا کی اینجا میمونیم ریاضی: بستگی به حال دلبر داره کیوان: دلبر دیگه نیست😔😔 خانی: ا. الان شوخی میکنی آرین: وای نه🥺من میرم پیش حامی کیوان: چیزی بهش نگیا آرین: ن. نه نه ح. حواسم هست(بغض) کیوان همه ی داستان رو برای بچه ها تعریف کرد. آرین: خب آقا حامی گل حالت چطوره حامی: عالی اصلا بهتر از این نمیشم آرین:همه چیز درست میشه مطمئن باش✨ کیوان بهم اشاره کرد که برم پیششون و منم رفتم کیوان: من باهاش حرف میزنم بچه ها هم بهت میگن که بهشون چی گفتم آرین: باشه ممنون حواست خیلی بهش باشه❤️ کیوان: باشه داداش اوکیه کیوان: حامی بیا بشین رو صندلی الان مثلا اونجا نشستی پشت در رو زمین دلبر بیدار میشه قربون صدقه هم میرین؟(با لحن مسخره) حامی: کیوان مسخره بازی درنیار حوصله ندارم😒(خسته) کیوان: پاشو مینم عامو مسخره حامی: ول کن کیوان کیوان: نچ نمیکنم. بیا کارت دارم حامی: من هیچجا نمیام نمیخوام تنهاش بزارم کیوان: الان مثلا خیلی بغلش کردی؟ پاشو ببینم حامی: کیوان لطفا کیوان: خب پس نمیخوای بدونی دکترش چی گفت نه؟ حامی: عه واقعا جدی میگی😍چرا بیا بگو کیوان: نه دیگه گفتی حوصلتو ندارم منم نمیگم حامی: همینطور که از جاش بلند شد گفت حامی: خب بگو دیگه کیوان اذیت نکن کیوان: اممممم یه شرطی داره حامی: هرچی باشه قبوله کیوان: هرچی؟ حامی: اگه حرفی که دکتر بهت زده باشه مهمه و مسخره بازی نیست اره هرچی باشه قبوله کیوان: خیلی خب شرط اول... حامی: مگه چند تا شرطه؟ Don't copy ❌ @haamimpashmak
پارت ۴۸ تقدیم نگاهتون✨🤍