هدایت شده از 𝕳𝖆𝖆𝖒𝖎𝖒 𖤐 𝕱𝖆𝖓 𝕻𝖆𝖌𝖊فور=عزل،پایان موقت
وااااییی خداروشکر 💅
بالاخره داریم برمی گردیم آمار قبل🥳
@Haamim13765
پارت۵۱
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨
حامی: چرا هیچ وقت هیچکس اینا رو به من نگفت؟
کیوان: الان من دارم بهت میگم. مامانت نمیخواست با خبر بشی از اوضاع. الانم نگو که من بهت اینا رو گفتم. به هیچکس نگو.
حامی: خب، ادامه بده داشتی میگفتی
کیوان: مامانت حالش واقعا خراب بود. کلی زورش کردیم که یه چیزی بخوره و ببریمش بیرون. یه روز بردیمش بیرون از بیمارستان. دیدیم رفت داخل ماشین انگار دنبال یه چیزی میگشت. وقتی اومد بیرون دیدیم قرآن کوچک بنفش رنگی دستش بود.
حامی: خب؟
کیوان: این همون قرآنه
قرآنی که توی دستم بود رو بهش دادم
حامی: دست تو چیکار میکنه؟
کیوان: اون روز مامانت بهم داد✨
حامی:
قرآن رو ازش گرفتم و گفتم
حامی:بعد مامانم چیکار کرد؟
کیوان: قرآن خوند. کل روز رو قرآن خوند فرداش اومدی بخش
حامی: واقعا؟
کیوان: نه الکی
حامی: مسخره😂(خنده)
کیوان: بیا با هم ۲ صفحه بخونیم بریم داخل.
حامی: باشه
دوتاییمون ۲ صفحه خوندیم
حامی: امممم کیوان
کیوان: جانم
حامی: نگفتی دکترش چی گفت
کیوان: گلوم خشک شد میشه بعدا بگم؟
حامی: باشه ولی حتما بگو
کیوان: چشم بیا بریم
حامی: بریم
... رفتیم داخل بیمارستان...
آرین: به به میبینم که اقا حامی رنگش دیگه مث گچ نیست
حامی: دکتر دلبر چیزی نگفت؟
خانی: ناچ
حامی: هیچ خبری نشد یعنی؟
خانی: ناچ
حامی: ای بابا
خانی: ناچ
ریاضی: ناچ چیه قشنگ حرف بزن😂(خنده)
خانی: ناچ
کیوان: حامی کو
آرین: اونجا پشت در اتاق دلبر
کیوان رفت پیش حامی
حامی:خدایا خودت کمک کن!
کیوان: داداش ساعت ۱۲ شبه بریم بخوابیم. یه موقع دیدی فردا صبح که بیدار شدیم دلبر خوب شده دوباره میاد پارچ آب رو سرت خالی میکنه ها😂
حامی: من هتل نمیام
کیوان: هتل چرا؟ همینجا میخوابیم اتاق گرفتم
حامی: بریم
همه رفتیم خوابیدیم روی تختامون
آرین: داداش نمیخونی برامون؟
حامی: هر شب همین موقع که میشه...
ادامه در پارت بعد...
Don't copy ❌
@haamimpashmak
۱_نه عزیزم این چه حرفیه منم یکم تند رفتم شما ببخشید ✨🥺
۲_درخواست کنسرت اصفهان رو داده ولی فعلا که مجوز ندادن. اصلا اون شهرهایی هم که مجوز داده بودن معلوم نیست چی شد🤦♀
۳_مرسی که شرکت کردی فرشته😍❤️
به به میبینم که ۴ توی خونه ی هممون رایجه😂
#مالک_حامی
پارت_۵۲
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨
حامی: براشون آهنگ رو خوندم خوابیدیم که گوشی آرین زنگ خورد
آرین: جانم فداتشم
مهرسا: سلام قربونت برم خوبی
آرین: مرسی عزیزم جانم عشقم؟
مهرسا: دلبر بهتره؟
آرین: فرقی نکرده
مهرسا: وای. حامی چطور؟
آرین: از قبلش بهتره
مهرسا: خداراشکر برم به بچه ها بگم شب بخیر
ارین: برو عزیزم شب تو هم بخیر
حامی: کاشکی دلبر اینجا بود منم باهاش کلی حرف میزدم میگفتم عشقم میگفت نفسم🥺
آرین: دخترا میخواستن ببینن چیشد
کیوان: نچ نچ
ریاضی: چته؟
کیوان: از خانی یاد بگیرین گرفته خوابیده
همه خندیدن حامی هم یه لبخند مصنوعی زد.
حامی:شب همه بخیر
همه: شب بخیر
همه خوابیدیم🌑
(یعنی دکترا فارسی بلدن)
... ساعت۶صبح...
پرستار: دکتر دکتر بیاین دکتر(جیغ)
حامی:
با صدای جیغ پرستار همه بیدار شدیم رفتیم بیرون
دکتر: اومدم چی شده؟
پرستار: نفس نمیکشه،ضربان قلبش ایستاده (جیغ)
یه عالمه دکتر رفت سمت اتاق دلبر...
حامی:
دویدم سمت اتاقش که بچه ها و دکترا جلومو گرفتن
حامی: دلبرم دلبرکم ولم کنین بزارین برم نهههههه دلبر(داد بلند و گریه)
کیوان: آروم باش داداش بیا بریم
حامی: نه نه ولم کنین من نمیتونم بدون دلبر نمیتونممممم ولم کنین بزارین برم
کیوان: حامی(بغض) 🥺
دخترا اومده بودن، دکتر دستگاه شک رو به دلبر وصل کرده بودند
مهرسا: نه دلبر نه(گریه)
دلوین: اجی تحمل کن توروخداااا😭(گریه)
دکترا دستگاه شک رو از دلبر کندن
حامی: چرا دستگاه رو برداشتین؟(گریه) 😭
دکتر: تسلیت میگم ما همه تلاشمون کردیم...
ادامه در پارت بعد...
#مالک_حامی
Don't copy ❌
@haamimpashmak
پارت_۵۳
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨
حامی: نه نههههه نهههههه امکان نداره نهههههههه دستگاه ها رو نکنین نهههه
رفتم سمت اتاقش که دوباره پرستارا جلوشو گرفتن
دکتر: ولش کنین بزارین داخل اتاق. فقط دستگاه شک رو نَکَنین.پرستارا دستگاه فشار و ضربان قلبش رو نمیخواد بِکَنین و بقیه هم نرین داخل اتاق بزارین دو تایی تنها باشن.
حامی: سریع دویدم داخل اتاق درو بستم پتوی سفیدی که روش بود رو برداشتم پرت کردم روی زمین و گفتم
حامی: دلبرم بیدار شو من بدون تو نمیتونم. ببخشید غلط کردم دیگه نه به حرف هستی گوش میدم نه به حرف دختر دیگه ای ببخشید پشیمونم چشماتو باز کن. من خودتو میخوام دلبرم بیدار شو(گریه)
کلی کنارش گریه کردم و باهاش حرف زدم. یکی از پرستارا رو گذاشته بودن پشت پنجره که یه موقع بلایی سر خودم نیارم.
کیوان: دلوین خانم تسلیت میگم🥺(گریه)
دلوین: سلامت باشین(گریه) 😭
مهرسا: به ادرینا چی بگیم؟(گریه)
اریانا: خودمون چیکار کنیم؟ گریه
جانا: پس حامی چی؟ گریه
اریانا: وایییی(گریه)
حامی:
تموم شد همه چی تموم شد. دیگه نه با گریه حل میشه نه با قرآن نه با دعا نه با حرفای کیوان. فقط میتونم بگم خوب بخوابی دختر بابا🥺
فردا تولدم بود...
این بود کادوی تولد من؟
این اخرین باره که میبینم تو رو😔
رفتم روی تخت کنارش خوابیدم،بو*سه ای روی سرش کاشتم،صورتشو اوردم طرف خودم پیشونی هامون رو چسبوندم به هم یکی از دستامو گذاشتم روی گو*نش، بایکی دیگه از دستام دستشو گرفتم، چشمامو بستم و شروع کردم به خوندن
حامی: جون دلم؟ خون دلم خیلی پریشونه دلم دوری از دوری تو میگیره بهونه دلم. جون دلبر خونه بدون تو شده خونه غم تازه هنوز از رفتنت چیزی نمیدونه دلم...
دیوونه میدونی نمیتونم بدون تو یه روزم توی این خونه بمونم(بغض و اشک)
ادامه در پارت بعد...
#مالک_حامی
Don't copy ❌
@haamimpashmak