eitaa logo
𝐇𝐚𝐦𝐢 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬
607 دنبال‌کننده
1هزار عکس
954 ویدیو
6 فایل
🎼 𝐇𝐚𝐦𝐢 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬 ━━━━━━━━━━━━ 🎵 دنیای موسیقی ملودی‌های حامیم 🎬 آخرین موزیک‌ویدیوه و اخبار جدید ✨ همراهی در مسیر هنری حامیم ━━━━━━━━━━━━ 📩 ارتباط با من: @Helma_Hha کد:331🎟 #طبق_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
اصلا درکتون نمیکنم😒 چرا عضو میشید که بعدا لف بدیددددددد✨
نام:(شبِ ستاره های گوشی) من… راستش رو بخوای، اولش فکر نمی‌کردم این‌قدر بهم بچسبه. شاید یه کم استرس داشتم، یه کمم هیجان. حامیم رو دوست داشتم، ولی خب، رفتن به کنسرتش یه تصمیم بزرگ بود. روزش که رسید، انگار عقربه‌های ساعت تندتر از همیشه می‌دویدن. هی لباس عوض می‌کردم، هی ساعت رو نگاه می‌کردم. مامانم هم هی می‌گفت “مواظب خودت باش” و منم سعی می‌کردم عادی باشم، ولی خب، دل تو دلم نبود.وقتی سوار تاکسی شدم، شهر انگار یه جور دیگه بود. شلوغ، پر از آدم، ولی من تو یه دنیای دیگه بودم. پیام‌های دوستام می‌اومد که “کجایی؟” و منم تند تند جواب می‌دادم، ولی ذهنم همه‌ش اونجا بود، توی سالن کنسرت.وقتی رسیدم، دیدم وای! چقدر شلوغه! همه با یه هیجان مشترک اونجا بودن. یه حس عجیبی بود، انگار همه یه جورایی مثل من بودیم. یه حس تعلق. بوی خاصی هم می‌اومد، نمی‌دونم چی بود، ولی یادم می‌مونه. وقتی رد شدم و رفتم داخل، نور گوشی‌ها مثل ستاره‌های ریز می‌درخشید. همهمه بود، ولی یه همهمه قشنگ. بالاخره صندلی‌م رو پیدا کردم. کنارم یه دختر تنها نشسته بود، باهاش یه کم حرف زدم. اونم تنها اومده بود. جالب بود. بعد… همه چی تاریک شد. یه سکوت پر از انتظار. بعد اولین صداها… وای! وقتی حامیم اومد روی صحنه، انگار یه موج انرژی تو سالن پخش شد. همه جیغ می‌زدن، می‌خوندن. منم باهاشون می‌خوندم. انگار بغض چند ساله‌م داشت باز می‌شد. آهنگ‌هایی که باهاشون زندگی کرده بودم، خاطره ساخته بودم… بعضی وقتا گریم می‌گرفت، بعضی وقتا با تمام وجودم هم‌خوانی می‌کردم. یه آهنگی بود… همون آهنگی که… آره، همون. وقتی زد، حس کردم دارم پرواز می‌کنم. انگار تمام گذشته‌م، تمام حس‌های خوب و بد، همه یه جا جمع شده بود و من داشتم باهاش زندگی می‌کردم. یه لحظه ناب بود. وقتی کنسرت تموم شد، حامیم تشکر کرد و رفت. ولی حسش هنوز تو وجودم بود. وقتی برگشتم بیرون، هوای خنک شهر بهم خورد. حس خوبی داشتم. رسیدم خونه، یه راست رفتم سراغ گوشی. خاطرات اون‌شب رو نوشتم. دوباره آهنگ‌ها رو گوش دادم، ولی این بار با یه حس دیگه. انگار دیگه فقط آهنگ نبودن، بخشی از من شده بودن.اون شب فهمیدم کنسرت فقط یه سرگرمی نبود. یه جورایی هویتم رو ساخته بود، خاطره‌هام رو پررنگ‌تر کرده بود. یه تجربه بود که تا مدت‌ها باهام می‌مونه. نویسنده:مالک
قشنگام از فردا قراره رمان ها شروع بشه امیدوارم خوشتون بیاد اگر نظری ایده ای دارید برای رمان توی ناشناس بگید https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_75x6uvp&btn=حرفاتون
درحال نوشتن پارت اول رمان 😁🤍
سلام‌عزیزم مرسییی نظر لطفته چشم حتما چشم رمان عم امشب مینویسم ۵ پارت فردا پارت پارت براتون میزارم حال کنید✨
..:.. 00:00
سلاممممم صبحتون بخیر عسلاممم🤍✨ بازم لف دادید؟😭چرا اخه؟😭 اگر چنل مشکلی داره بگین درستش کنم چرا لف اخه
یکم فعالیت کنم✨
انگار بازم نمیشه نمیفهمم چرااااااااااااااااااااا پس اگر اوضاع اینطوریه برم پارت ۱ رمان رو بلند تر کنم