🟠 قالیباف:
شاید کفش و لباس با دلار و درهم خریدنی
باشد ولی تاریخ و جغرافیا خریدنی نیست.
#خلیج_فارس
#حاجباقر
بسم الله الرحمن الرحیم
بهشت بی کران 🍃
قد می کشد تا آسمان طوبای انوارت
سودش به عالم می رسد محصول پُربارت
شمس الشموسی بیشتر از این چه باید گفت
خورشید عالم تاب را کردی گرفتارت
هر گوشه ای از این حرم آغوش گرم توست
در سقف و دیوار و درش پیداست آثارت
در این بهشت بی کران هر کس که مهمان شد
ای میزبان مهربان شد محو دیدارت
جز التیام زخم ها چیزی نمی بینیم
ای کاش باشد جان ما همواره بیمارت
حاجت روا شد هر کسی که رو به تو آورد
به تک تک ما می رسد الطاف بسیارت
جز لطف و بخشش کار و بارت چیست آقاجان؟
در هر دو دنیاا کرده ای ما را بدهکارت
هر کس شنید از داستان مهربانیهات
یک دل نه با صد دل شده آقاا خریدارت
دارد هوای دیدنت را بار دیگر هم
دل بسته شد هر کس که می آید به دیدارت
معصومه_توکلی
اشکی برای تاریخ این بار شد سرانه
ای صورت پر از غم امشب شب روانه
اردیبهشت این بار، حک کرد روی تقویم
در این بهار دلگیر، شادی ما خزانه
میسوخت هر صدایی در این دلِ پر از درد
کوهی پر از صدا بود،کوهی شده بهانه
مردم برای دعوا، مردم برای ناله
انصاف ما همین بود، انصافه کوفیانه
سوختی میان باران، سوختی میان مردم
ای خادم الرضا جان،قلب تو ورزقانه
خدمت برای سید بالا تر از خودش بود
خدمت برای ایران ،اسمش چه جاودانه
#حدیث_کریمی
#شهید_خدمت
به شهید جمهور سید ابراهیم رییسی
«چشم انتظاری»
شب قاصد بیتابی و چشم انتظاریهاست
باران و مه آغاز تلخ بیقراریهاست
یک ملت امشب مات و حیران و پریشان است
هنگامهی طوفانی از غمها و زاریهاست
پاییز می آید بهاران را بخشکاند
انگار فصل شوم و نحس بدبیاریهاست
ناباورانه میرسد اخبار حزن انگیز
صبحی که پیغامش دوباره زخم کاریهاست
بر ما مبادا خم شدن، بر ما مبادا آه
کوهیم و استمرارمان از استواریهاست
ما را محک زد بارها تقدیر با ماتم
باید بداند غم شروع رستگاریهاست
دردی نشسته بر تن و خون کرده دلها را
داغی که بر پیشانی است از یادگاریهاست
ما بازتاب نور خورشیدیم در فردا
وقتی که دل اعجازی از آیینه کاریهاست
پروین جاویدنیا
#شهید_جمهور
*شعری که مقام اول سوگواره ملی شهرستان قروه کردستان را در مردادماه ۱۴۰۳ بدست آورد.
https://eitaa.com/parvin_javidnia1359
پناهگاهِ منی🤍🌙
وقتي دنیا با تمامِ وسعتش
درمانده ام میکند...!
#لاشفیقالاحسـن
#پناهدلم :)
#عهدهدارم..
پیوند روح و جسم،چه پاک و زلال بود
دریایی از امید و جهاد و جمال بود
اَسرار حرف او که به صحن عتیق کشید
قلبی شکسته درهمه ی این سه سال بود
مردِ میان قصه و افسانه ها که نه
مردی میان خاک و میان کمال بود
کاش با عبا و عینک و عمامه ی گِلی
اخبار و سر رسید تمام رجال بود
خونش حیات تازه به رنگ صراط داد
«مردی که از تمام لحاظ ایده آل بود»
کنجی بسی چه دنج چه ارام گرفته ای
گرچه صدای درد تو دور از خیال بود
«من در بهار هم به هوای تو زنده ام»
«اری فراقه اول فصل ام بِطال بود»
از این غزل به قلب خودم چنگ میزنم
«این ها همه نتیجه ی نان حلال بود»
حدیث کریمی