eitaa logo
"𝐇𝐀𝐍𝐎𝐎𝐙"
219 دنبال‌کننده
131 عکس
3 ویدیو
0 فایل
به‌نآم‌خالق‌‌عشق🫀'🌱)! 𝗦𝘁𝗮𝗿𝘁: 1404/4/7 رمـان ، هنـوز : ) ִֶָ ⊰تُ همونےهَستےکہ مَن راجِبش مےنویسَم⊱ 220 ‹ - - 🦋 - - › 230
مشاهده در ایتا
دانلود
ببشید ولی به نظرم تو خیلی مغروری و خیلی خودتو میگیری لطفا یکم خاکی باش . اوکی
اوخی خورشید گریه نکن🥹 پارت مثل همیشه عالیییی❤️❤️ . عزیزمیی🎀
معتاد پارتاتم دختر💘🌱🥺 (دخترما)😂 . فدات عزیزمم
Khorshid بعد از اینکه دو روز ترکیه موندیم برگشتیم . . خیلیی خوش گذشت واقعاا :) از وقتی مشغول شدیم دیگه مثل قدیما باهم نمیگردیم چون واقعاا شلوغیم . هرچند وقت اضافم گیرمون میومد میخوابیدیم. ولیی امروز جانا به بهونه اینکه شبیه غارنشینان شدیم هممونو دور هم جمع کرد. یکم زودتر زدم بیرون چون کیف پولم توی مطب جا مونده بود. توی راه هر چی سوره حفظ بودمو خوندم که کسی برش نداشته باشه. یه ربع مشغول گشتن بودم که بالاخره پیداش کردم و راه افتادم سمت کافه .. نیم ساعتی توی ترافیک موندم و بالاخره رسیدم خدایا آب تشنمههه چقدر اینا خرن اخهه اصلا نمیگن خورشید نیومده اینطوری قهقهه میزنن:| کیفمو پرقدرت زدم تو سر ایمان که داشت حرف میزد ایمان:اوخخ چتهه؟ -من چمهه؟ تو چتهه؟ نمیگن یکیمون نیست همینطوری هرهرهر میخندن،بی نمکاا یارا:خوش اومدی عشقم چرا اینقدر دیر اومدی؟ بوسی واسش فرستادم و گفتم -کیف پولم گم شده بود یه سر رفتم مطب بعد اومدم جانا:داشتم کم کم نا امید میشدم از اینکه بیای یا نه:) -جاناایی بخدا من مثلا زودتر زدم بیرون که دیر نشه یگانه:خیلی خب بشین یه چی سفارش بده معلومه گرمته که اینقدر قرمز شدی -وای خیلی زیااد خواستم بپرسم حامی کجاست که از پشت سرم صداش اومد حامی:قلبم؟ چرا اینقدر دیر کردی؟ -سلاام توی ترافیک موندم تو کجا بودی؟ حامی:یکی از دوستای باشگاهمو دیدم رفتم پیشش -خب پس بریم بشینیم دستشو پشت سرم گذاشت و به جلو هدایتم کرد.. علیرضا:میخوام یه چیزی بگم فرید:باز چه گندی زدیی؟ یارا:عهه فرید؟ جانا:بگو عزیزمم حامی:مرسی که منو اینجا بوق حساب میکنی آبجی جانا:خواهش میکنم بوق عزیزم حامی:جانا میاماا جانا:بیا آبروی خودت میره تو خواننده ای من که نیستم دیگه رسما داشتم کلافه میشدم از دستشون -چی میخوای بگی علیرضا بگو دیگه کیوان:عوهوو جذبه روو علیرضا:میخواستم به جانا یه هدیه بدم و ازش تشکر کنم که توی روزای سختم همراهم بوده.. این بار جانا رو مخاطب حرفاش قرار داد علیرضا:مرسی که پیشمی خیلی دوستت دارم:)) جانا اینقدر ذوق زده بود که خیلی سریع پرید بغلش یارا:فرید یاد بگیر! فرید:میکشمت علیرضا -تو چرا اینقدر ساکتیی؟ حامی:چی بگم؟ -چیزی شده؟ خوبی؟ حامی:خوبم عزیزم همین طوری مشغول صحبت بودیم که یکی از کارآموزای منو یارا اومد سرمیزمون. +سلام خانوم دکتر یارا:سلام ببینم تو چرا سر درست نیستی هان؟ -عه سلام +بخدا دارم میخونم خانوم دکتر اتفاقا با دوستام اونجا نشستیم یه چند تا سوال داشتیم میخواستم فردا ازتون بپرسم ولی اینجا دیدمتون گفتم بپرسم ازتون مزاحمتون نیستم؟ یارا:بخدا که من حال ندارم خورشید پاشو برو چرا فکر کردی من حوصله دارمم؟ -باشه بریم ببینم سر میزشون نشستم وای اینا که همشون پسرن! -خب کجا مشکل دارین؟؟ تقریبا یه بیست دقیقه ای توضیح دادم واسشون اونا هم با دقت گوش میدادن و یادداشت میکردن. دلم واسشون سوخت بخدا چه دورانی داشتم خودم بعد بیست دقیقه دیگه نای توضیح دادن نداشتم و برگشتم سرجام حامی:چرا اینقدر طول کشید؟ -هووم؟ حامی:تو اومدی اینجا پیش ما باشی نه اینکه بری پیش اون کارآموزات نیشم یهو شل شد. اوخ ننهه حسودی؟ ایمان:خجالت بکش واقعا حسودیت شد؟ بعد از این حرف همه ریز ریز خندیدن حامی:خفه،نبینم دیگه اون پسرو تو مطبت! چشمام گرد شد -جاانم؟؟ حامی:همین که گفتم -حامی جدی میگی؟ حامی:بله جدیم از وقتی رفتی سرکار نه دیگه باهم میریم بیرون نه زنگ میزنی هم شکه شده بودم هم خندم گرفته بود -حامی؟! حامی:هوم؟ وای خدا=) اینقدر بهش خندیدم که از چشام اشک میومد -عشق منو ببین تو حسودیت شده واقعااا=))) حامی:نخیرم -وای^^ فرید:از سن و سالت خجالت بکش مرد=) حامی:تو حرف نزن زنتو گرفتی رفتی هرشب تو بغلته دیگه این حجم از بی پرده بودنش شکم کرد -حامیی؟ یارا:هیینن بی حیااا یگانه:بنظرم که حامی خیلی تو فشاره^^ جانا:هعیی داداش مظلومم.. -وای خدا باورم نمیشه چقدر بهونه گیر شدی توو:) ایمان:بیخیال بابا انگار ما زن گرفتیم چیشدد مونا:متاسفم برات شب نه شام داریم و نه جای خوابی برای تو -عزیززمم؟ حامی:هووم؟ شبیه این پسربچه ها شده بود،دستمو توی موهاش بردم و بهمشون ریختم؛ -میخوای امشب بیام پیشت؟ چشاش برق زد،، حامی:واقعا میایی؟ -اره میام حامی:خب پس پاشو بریم -عهه حامی الان زشتهه:] حامی:خیلی خبب نیم ساعت دیگه میریم! علیرضا:چی تو گوش هم پچ پچ میکنین شماا؟ -هیچیی باز سر و کله اون پسره پیدا شد +ببخشید باز مزاحم شدم،خانوم یگانه اینجا چی نوشتید؟ حامی:خارج از تایم کارآموزیتون از خانوم یگانه سوال نپرسید حالام بفرمایید قبل از اینکه بره بهش گفتم چی نوشتم
حامی:چرا اینقدر خودتو خسته میکنی؟ -وای حامی دلم واسشون میسوزه باید خیلی بخونن حامی:اینایی که من دیدم نمیخونن یارا:نه بابا اینجوری نگو خیلی باهوشن! فرید:یارا؟! یارا:عهه جنبه ندارین چرااا؟ جانا:خب دیگه بهتره بریم،حامی تو نمیای خونه مامان امشبو؟ حامی همون طور که نیشش تا بنا گوش باز بود گفت حامی:نه خانومم قراره بیااد:)) یگانه:ای کلکا خوش بگذره پس بعد از اینکه از همشون خداحافظی کردیم رفتیم سمت ماشین حامی -منم ماشین آوردم چیکار کنیم؟ حامی:بزار همینجا میسپارم حواسشون باشه -باشهه بریمم