-چیشده تو خودتی!؟ 🧐
+هیچی دلم گرفته یه گروه مذهبی میخوام همچی داشته باشه..! 🥺
-خب چیا میخوای داشته باشه؟!) 🤔😁
+نظامی
+کربلا
+مداحی
+قرآن
+پروف
+رمان
+عاشقانه
-وااای عالیههه🥰ینی همه اینارو داره؟؟
+پس چی فک کردی حتی بجز اینا یکم روزمرگی وشهیدانه و تلنگر و استوری مذهبی هم میزاره👈👉
-وااای بدو لینک و بده
+بیا اینم لینک بدو
𝑱𝒐𝒊𝒏↴
https://eitaa.com/joinchat/2430207594C746e5d865b
یه چیزی در گوشی بگم بهتون🤫🤏
من تموم ویدئو هایی که داخل چنل می زارم
از اینجا برمیدارم😁😮
↺"سلامبهچهاردهمعصوم...( :❤️
🫧• السلامعلیڪیارسولالله •
🩶• السلامعلیڪیاامیـرالمؤمنین •
🫧• السلامعلیڪیافاطمهالزهـرا •
🩶• السلامعلیڪیاحسـنِبنعلے •
🫧• السلامعلیڪیاحسـینِبنعلے •
🩶• السلامعلیڪیاعلےبنالحسین •
🫧• السلامعلیڪیامحمدبنعلے •
🩶• السلامعلیڪیاجعـفربنمحمـد •
🫧• السلامعلیڪیاموسےبنجعـفر •
🩶• السلامعلیڪیاعلےبنموسیالرضا •
🫧• السلامعلیڪیامحمدبنعلے •
🩶• السلامعلیڪیاعلےبنمحمـد •
🫧• السلامعلیڪیاحسنبنعلی •
🩶• السلامعلیڪیاصـاحبالزمان •
🫧• السلامعلیڪیازینبڪبری •
🩶• السلامعلیڪیاابوالفضلالعبـاس •
🫧• السلامعلیڪیافاطمهالمعصومه •
816.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداحافظ اربعین😭💔
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما دوبرابر دلتنگیم امسال 💔
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ـ خوشبختی یعنی :
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
علیه السلام کی از نوکرا و ذاکرای ارباب میگفت:
15 ماه پیش خواهرم کربلا بود تو صحن حضرت عباس(علیه السلام) بودیم مداح داشت روضه میخوند یه وقت دیدیم یه پیرمردی اومد از یقه اون مداح گرفت کشید پایین
گفت عباس دروغ میگه. . .
عباس دروغ میگه. . .
مداح آرومش کرد گفت چی شده گفت من بعد 75 سال بچه دار شدم الان که 19 سالشه رفته تو کما با خودم گفتم درمون دردش عباسه .
از اصفهان اومدم کربلا امروز زنگ زدن بهم گفتن بچت مرده...
دروغ میگن که عباس حاجت میده
خواهرش میگفت مجلس بهم ریخت ..
فرداش تو صحن حضرت عباس بودیم دیدیم پیرمرده پا برهنه اومد.
با خودموون گفتیم الان مداح و میزنه دوباره. . .
دیدیم اومد جلو چهارپایه ای که مداح روش وایساده بود دستشو گرفت گفت :« بیا بغل ضریح بخون همه کسایی که دیروز بودنم باشن...میخوام بگم غلط کردم . »
(گریه میکرد و میگفت)
میگه همه رفتیم مداح گفت :«حاجی چی شده؟! »
گفت خانومم زنگ زد گفت چون نمیذارن زنا تو غسال خونه برن التماس کردم گفتم یه بار بچمو تو سرد خونه ببینم...
میگه همین که کشو رو کشیدن بیرون دیدیم رو نایلون بخار نشسته سریع آوردنش بهش شوک دادن بعد چند دقیقه به هوش اومد. . .
پسرمون که اصلا تو قید و بند مذهب نبود تا نشست گفت:« بابای من کجاست؟! »
گفتم:« بابات کربلاست. . . »
گفت بهش زنگ بزن بگو زمانی که تو کما بودم یه اقای قد بلندی اومد
تو خوابم گفت :« پسرم بلند شو... »
به بابات سلام برسون بگو: «
آبروی من یک بار تو سرزمین کربلا رفته بود. . .
چرا دوباره ابروی منو بردی ؟! »
برو بهش بگو :« عباس دروغ نمیگه. . . »
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡