eitaa logo
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
1.2هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.9هزار ویدیو
18 فایل
✨شروعمون:تولد داداش ابراهیم 1405/2/1✨ 💫پایان: انشاالله شهادت💫 کپی؟ یه صلوات برا ظهور آقا و دعا برا شهادت ادمینای کانال✨ لینک کانال ناشناسمون https://eitaa.com/nashenas1283
مشاهده در ایتا
دانلود
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مۍدونیدچیہ؟! میگن‌حضرت‌عباس‌نتونست‌بہ‌آرزوش‌برسہ، آب‌وبہ‌خیمہ‌برسونہ...💔 براےِهمین‌خداباب‌الحوائجش‌ڪرد ڪه‌بتونہ‌آروزےبقیہ‌روبرآورده‌ڪنه، بہ‌همین‌قشنگی.. :) 🥺🥺🥺🥺️ رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
خواهد آمد ؛ و دل‌های به غبار نشسته‌ی ما را خواهد تکاند او خواهد آمد. . و ندای فریادرسی از مظلومان جهان را سر خواهد داد. . او خواهد آمد. . و به یادمان خواهد آورد عدالتی را که سهم گمشده‌ زمین است. .♥️: )) -
اسمش مصطفی بود، متولد ۱۳۵۸ در همدان. نه از آن خانواده‌های مذهبیِ سنتی بود، نه از طبقه‌ی مرفه. پدرش کارمند بانک بود، مادرش خانه‌دار. خودش می‌گفت: «تا قبل از دبیرستان، نمازم را هم درست بلد نبودم.» اما یک اتفاق توی زندگی‌اش را عوض کرد: دانشگاه.
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
اسمش مصطفی بود، متولد ۱۳۵۸ در همدان. نه از آن خانواده‌های مذهبیِ سنتی بود، نه از طبقه‌ی مرفه. پدرش
وارد دانشگاه صنعتی شریف شد. همان جا، با فضای علمی و معنوی گره خورد. نه اینکه یک‌شبه آدم دیگری شود، اما کمکم به این نتیجه رسید که «علم بدون هدف، بازیچه‌ست.» برای همین، هم درس می‌خواند، هم فعال دانشجویی بود، هم توی اردوهای جهادی روستاهای اطراف تهران سنگ‌می‌چید.
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
وارد دانشگاه صنعتی شریف شد. همان جا، با فضای علمی و معنوی گره خورد. نه اینکه یک‌شبه آدم دیگری شود، ا
بعد از فوق‌لیسانس، رفت برای دکترا. اما وسط راه، یک پیشنهاد عجیب به او دادند: «بیا توی صنعت هسته‌ای.» نه برای پول، نه برای اسم. برای اینکه می‌دانست این علم، مرز بین استقلال کشور و وابستگی‌ست.
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
بعد از فوق‌لیسانس، رفت برای دکترا. اما وسط راه، یک پیشنهاد عجیب به او دادند: «بیا توی صنعت هسته‌ای.»
زندگی‌اش ساده بود اما عجیب. با همان حقوق معمولی کار می‌کرد، ماشین دست‌دوم سوار می‌شد، خانه‌اش را با اقساط خریده بود. همکارانش می‌گفتند وسط تست‌های حساس، یادش می‌رفت ناهار بخورد، اما شب که می‌رسید، حتماً برای همسرش گل می‌گرفت.
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
زندگی‌اش ساده بود اما عجیب. با همان حقوق معمولی کار می‌کرد، ماشین دست‌دوم سوار می‌شد، خانه‌اش را با
دشمن را جدی می‌گرفت، اما نمی‌ترسید. چند بار نامش در لیست ترور بود، حتی یک بار ماشینش را در پارکینگ خانه آتش زدند. اما به همسرش گفته بود: «اگر من نروم، کی برود؟ مگر غیر از ما کسی این علم را بلد است؟»
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
دشمن را جدی می‌گرفت، اما نمی‌ترسید. چند بار نامش در لیست ترور بود، حتی یک بار ماشینش را در پارکینگ خ
صبح ۲۱ دی ۱۳۹۰، جلوی درب آزمایشگاه، یک موتورسیکلت به ماشینش رسید. یک انفجار، یک لحظه، و تمام شد. ۳۲ ساله بود. همان روز، همسرش در خانه منتظر بود تا با هم بروند برای خرید جهیزیه خواهرش....❤️‍🩹 _(شهید مصطفی احمدی روشن) رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
-9043113947312021758_825910782940072.mp3
زمان: حجم: 4.1M
⁽﷽⁾ °•|🌱『🎼🎶』🌱|•° ◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ تو هم ردم کنی من کجا رو دارم برم خسته تر از خسته ام کی گفته من بهترم..😭💔 ‌ رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
راهم‌بدهی‌یا‌ندهی‌ ، عیبی‌نیست ؛ تو‌نگیر‌از‌من‌بیچاره‌یا‌حسین‌گفتن‌را ❤️‍🩹:)'! رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
- ومَاالجَنَّة‌غَیرُکَربلاء ؟ :) مآگُم‌‌شُدِگآنـیم‌‌‌کِه‌اَندَرخَم‌دُنیآ؛ تَنهآهُنَرمآست‌کِه‌مَجنون‌حُسِینیم:)❤️‍🩹⛓️️ رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡