eitaa logo
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
1.1هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.8هزار ویدیو
18 فایل
✨شروعمون:تولد داداش ابراهیم 1405/2/1✨ 💫پایان: انشاالله شهادت💫 کپی؟ یه صلوات برا ظهور آقا و دعا برا شهادت ادمینای کانال✨ لینک کانال ناشناسمون https://eitaa.com/nashenas1283
مشاهده در ایتا
دانلود
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه گوشه کوچیک از صحن انقلاب، به ماهم جا بده آقا جان..🥲❤️‍🩹 رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
-فقط‌خواستم‌بگویم، باآنهایی‌ڪہ‌دوستت‌ندارند، هیچ‌نسبتےندارم🙂♥️! آقای شهیدم 💔🫠 رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
اگر دلتان براے امام‌زمان◗‌عج◖تنگ شد به صفحات قرآن نگاه ڪنید ڪه آیات قرآن همان حقیقت امام‌زمان است در قالب ڪلمات و امام نیز تجلے زنده آیات قرآن است. رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
- ان‌شاءالله پدر دهد عیدی به ما ظهور پسرش را..♥️ -رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
گفتم: نگرانتم، آنقدر موقع اذان توی جاده کنار نزن، چند دقیقه دیرتر نماز بخونی چی میشه؟! افتادی دست کوموله‌ها چی؟! خندید و گفت: تمام جنگ ما بخاطر همین نمازه، تمام ارزش نمازم توی اول وقت خوندنشه. ‌‌رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡ الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج
اول مهر نزدیکه اما امسال همه غایبن...💔 رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
نام : جهاد نام‌خانوادگی : مغنیه نام‌پدر : شهید عماد تاریخ تولد : ۱۳۷۰/۲/۱۲ محل تولد : شیاح بیروت تاریخ شهادت : ۱۳۹۳/۱۰/۲۸ محل شهادت : سوریه نحوه شهادت : توسط بالگرد های صهیونیستی سن : ۲۳ 🕊 ⃝💔 ➺•• رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
شهید جهاد مغنیه، چهارمین شهید از خانواده مغنیه بود. یک خواهر به نام فاطمه و یک برادر به نام مصطفی در خانواده ایشان . جهاد همیشه در کنار پدرش بود؛ پدری که از فرماندهان ارشد حزب‌الله لبنان به شمار می‌رفت. پس از شهادت پدر، پیوندی عمیق و نزدیک با سیدحسن نصرالله و سردار سلیمانی پیدا کرد. برخی از سیدحسن نصرالله و سردار سلیمانی به عنوان پدران معنوی او یاد می‌کردند. او تحصیلات عالی خود را در رشته مدیریت در دانشگاه آمریکایی بیروت، یکی از بهترین دانشگاه‌های خاورمیانه، آغاز کرد. تنها یک درس تا دریافت مدرکش باقی مانده بود که به مقام والای شهادت رسید. 🕊 ⃝💔 ➺•• رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
طرحی که یک هفته بعد رو شد 🥀 مادربزرگش همیشه با بغض تعریف می‌کرد... یازدهم ژانویه، یکشنبه‌ی هفته‌ی قبل. خانواده‌ی شهید عماد مغنیه مهمون یه دورهمی بزرگ خانوادگی بودن. خونه‌ی پدرِ دامادشون، تو منطقه‌ی الغبیری، نزدیک «روضه‌الشهیدین». همه اونجا بودن. بچه‌ها، نوه‌ها، پیر و جوون. بهانه هم قشنگ بود: میلاد حضرت رسول ﷺ. قرار شده بود هر کدوم از نوه‌ها چند کلمه حرف بزنن و بگن برای سال جدید میلادی چه برنامه‌ای دارن. یکی یکی اومدن و گفتن. نوبت رسید به جهاد مغنیه. جهاد فقط گفت: «طرحم برای سال بعد رو هفته‌ی آینده می‌گم.» همه شروع کردن به اعتراض. بعضی‌ها می‌گفتن داره شرط بازی رو بهم می‌زنه، بعضی‌ها می‌گفتن حتماً آماده نکرده. خنده و شوخی بود و هر کسی یه چیزی می‌گفت، ولی جهاد کوتاه نیومد. اصرار داشت که طرحش رو هفته‌ی بعد می‌گه. یه هفته گذشت. دوباره خانواده دور هم جمع شدن... ولی این بار نه برای جشن. نه برای خنده. این بار تو ازدحام جمعیتی که برای تسلیت اومده بودن. و اونجا بود که همه فهمیدن طرح جهاد چی بود: شهادت 🥲💔🕊 رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡