عادت کردن به آدمها مثل یک طناب میمونه که دور گردنت گره میزنی و وقتی اون آدمها میرن، چهارپایهی زیر پای تورو هم با خودشون میبرن.
یه دوستی داشتم تو اوج حال خوب و بگو بخندهامون یهو ساکت می شد و هیچی نمی گفت؛
گاهی ام روزها جواب تلفن و پیام مارو نمی داد و وقتی نگرانش می شدیم برامون فقط یه نقطه می فرستاد که یعنی فعلا هستم؛
زنده ام ولی کاری به کارم نداشته باشید
و پاپیچم نشید لطفاً.
دیگه این حالشو می شناختیم و خریدارش بودیم. می دونستیم نباید کاریش داشته باشیم پیگیرش بشیم.
با گله و شکایت هامون حوصله شو سر نبریم و
بابتِ جواب ندادن تلفن و پیامهامون ازش توضیح نخوایم همین که به فکرمونه و یه نقطه برای دل نگرانیهامون می فرسته کافیه.
وقتی حالش خوب می شد ازش می پرسیدیم
فلانی چت بود؟
می گفت: یه وقتایی تو زندگیه که خودم نمی دونم چم شده تو چه حالی ام؛ دوست ندارم جواب کسی و بدم با کسی حرف بزنم؛
یا توضیح بدم چون خودمم نمی دونم.
ولی تو تمام اون مدتی که بی دلیل حوصله کسی و چیزی و ندارم ذره ای از دوست داشتنم کم نمی شه.
گفتیم یعنی چی؟
گفت: یعنی " نمی چمه. "
این روزا منم تو نمی چمه ترین حالت ممکنم.
جلوی آینه وایستادم
بهخودم گفتم حوصله کن
قرار نیست که تا ابد همینطور بمونه؛
درست میشه
بعد
سرم را پایین انداختم؛
از خودم پرسیدم:
بابت دروغی که گفتم، خودم را می بخشم؟
شرایط استخدام در ایران
ما دنبال فردی ۲۲ تا ۲۶ ساله هستیم
که ۳۰ سال سابقه کار داشته باشه . !
وقتی ازت میپرسم "چطوری؟"
یعنی برای من از لحظههایی که تنها میشی بگو
از موقعی که میری تو رختخوابت و سیاهیِ شب دورتو میگیره.
از قطره اشکهایی که مطمئنن کسی اونجا نیست تا ریختنشونو ببینه.
از فکرهای تیره و تارت
و هرچی که باعث شده از تهِدل نتونی بخندی.
برای من از حقیقت بگو!
وگرنه "خوبم" و زهرمار.
من به تو خیلی فکر میکنم
و خب میدونم که تو شاید حتی به من فکر هم نکنی
این آزاردهندهس
اما نه به اندازهی شیرین بودن لحظاتی که به تو فکر میکنم.