مهربانی را از کودکی آموختم که برای شیرین کردن آب دریا، آب نباتش را به دریا پرتاب کرد
تو برنامه نویسی یه چیزی وجود داره به اسم
"حلقه ی بینهایت"
که اگه چیزی وارد اون حلقه شه،
تا زمانی که چیزی اونو وادار به وایسادن نکنه
و از حلقه نندازتش بیرون، تا ابد تو اون حلقه میچرخه.
احساس میکنم تو همچین حلقهای گیر افتادم،
و هیچی بیرون از اون منتظرم نیست
آنها كه جمعه هايشان
كسل كننده شده،
همه اش زيرِ سرِ يك نفر هست،
كه ديگر نيست
وگرنه جمعه،
به خودىِ خود،
پر از آرامش است
|علی قاضی نظام|
دوستت دارم
چنان محتاط مثل شاید
چنان باورنکردنی مثل آری
چنان طولانی مثل تا چه پیش آید
دستفروش مترو داد میزد
یه حبابساز ببرین،بازی و شادی حق بچه هاتونه
خودش ۱۲ سالشم نبود؛