eitaa logo
{''خونھ‌درختے''}
88 دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
973 ویدیو
9 فایل
. میـگـن خـــدا نــوره ✨ قـلبـت کـه بـشـکـنـه .... راه واسـه نـفـوذ نـور بـیـشـتـر میـشـه و خـــدا محـکـم‌ تر بـغـلـت مـیـکـنـه 🫂🤍 .
مشاهده در ایتا
دانلود
چشمام باز نمیشه
چرا اینقدر خستمممم
خوب شد کلاس نرفتم وگرنه وسط روز میوفتادم
{''خونھ‌درختے''}
چشمام باز نمیشه
واسه اینکه کل شبو نخوابیدیم
https://eitaa.com/Baraye_hosna/1181 تفلد من نیست😂♥️ تولد بزرگ کانالمونه اسمش فاطمس ملقب به ببعی🙂♥️🌿
هدایت شده از Like petrichor 🇮🇷🇵🇸
تقدیم به همه مردادی های عزیز مخصوصا اهالی پتریکور🌿👒 تولدتون مباررررک براتون حال خوب و موفقیت آرزو می کنم در روزای پیش رو...🔭 @belikepetrichor
هدایت شده از 𝘝𝘪𝘤𝘵𝘰𝘳𝘪𝘢
اگه دلت گرفت غصه نخور، من اینجام بیا کنارم بشین سرتو بذار رو شونه های من. تو سکوت کن من به حرفای توی مغزت گوش بدم. تو اشک بریز من اشکاتو پاک کنم. تو غر بزن من به غر زدنات نگاه کنم. تهشم یه شیر کاکائو مهمونت میکنم و اصلا بیخیال این دنیا. 🧡🔓
رفت و رفت و رفت ... در هوای ابری پاییز ، دختری به دنبال خودش میگشت ! آن دخترک رفت و هر لحظه ندای خودش را بلند تر می‌شنید که : بیا ، بیا ، نزدیک تر شدی... و دختر باز همچنان به دنبال خودش در پی صدای خودش به دنبال خودش میگشت!... هوا تاریک و سرد میشد ... اما او قصد تسلیم بر برابر سرما را نداشت... هر باد سردی که می‌وزید، او شنل یاسی رنگش را پیش تر میکشید . تا اینکه در میانه راه دیگر ندید و نشنید ! او از اثر خستگی بیهوش ، در میان آدم هایی که هیچ علاقه ای به خودشان و یافتن خودشان نداشتند، افتاد و در میان روزمرگی هایشان غرق شد ! و او غرق شده بود و غرق شده بود و غرق شده بود. اما ! دختر چشم گشود ! آری او از خواب غفلت پرید ... و در میان چشمان خود پیری را دید که از چهره اش دانستن می‌بارید! دختر با آن دانای با تجربه سخن گفت: _تو... تو مرا نجات دادی؟! +من کاری نکردم ... فقط گرمای محبت را بر تو تاباندم ... تو خودت به هوش آمدی ! حال زود برو ... آن دختر منتظر توست؟ _دختر؟ از چه کسی سخن میگویی؟ کجا بود ؟ +دختری که بسیار به تو همانند بود در کلبه ای او را دیدم ... _چگونه ؟ بیشتر بگو ؛ +وارد خانه شدم ... دختری را دیدم که همتایش نه در زمین بود نه در آسمان ... _اورا دیدی؟ چگونه بود؟ +از پشت سر دیدمش ... یک شنل بزرگ پوشیده بود ... شنلش ... شنلش خیلی بلند بود !! _چهره اش چه؟ +چهره اش ... ندیدم ! اما از هیبتش بر می آمد که تو باشی ... _آری درست است! من بودم! من به دنبال خودم می‌گشتم ... و دختر آن پیر دانا را ترک کرد و به دنبال ندای خودش رفت تا به کلبه رسید ... او خودش را در آغوش کشید و خودش را یافت
و با خودش بود و با خودش رفت و با خودش زندگی کرد :)) _____________ از طرف :) @khayate_01 تقدیم به : @HOME_TRE
{''خونھ‌درختے''}
رفت و رفت و رفت ... در هوای ابری پاییز ، دختری به دنبال خودش میگشت ! آن دخترک رفت و هر لحظه ندای
خدایا خودت نوشتی؟😭😭😭😭 خیلی قشنگه اکلیل میبارههههه خداوندا♥️⁦ಥ‿ಥ⁩