{''خونھدرختے''}
ی بار برا منم چنین اتفاقی افتاده بود😂بعد از مدت ها اومدم تخم مرغ درست کنم😂دم ظرفشویی شکستمش انداختمش
دو ساعت ب کاری ک انجام داده بودم فکر میکردم تا فهمیدم الان دقیقا چیکا کردم🤣
و منی ک ساکم پر شده و درش بسته نمیشه اما احساس میکنم ی چی کمه و هیچی برنداشتم🙁🚶♀
هدایت شده از ~|𝘛𝘌𝘟𝘛 𝘚𝘈𝘕𝘎𝖨𝖭 |~
همسایه ها میخوام بهتون عکس تقدیم کنم فور بوکونین🤫
{''خونھدرختے''}
بعضیا اصن انگار نه انگار وجود داری
🚶♀🚶♀🚶♀ن نگو اینو شاید ندیدن و یا شایدم هنوز آن نشدن و یا شایدم وقت حمایتی و همسایه داری نبوده و ....
شب بخیییییر🙂✨🌱
امیدوارم فردا تو ماشین خابم ببره تا وقتی ک برسیم ب سوئیتمون🚶♀
الهی امیییین😭
اغا یعنی چی
فازمو درک نمیکنم
من انگار چنگال تو دستم نقش مجهول رو دارع
اخرشم حتی چافوی شش کارع هم تو دستم باشع امکان ندارع از دستم استفاده نکنم
برای بقیع نبود اینستاا حکم مرگو دارع برای من ایتا
ایتا ک قط شدع بود انگار عقب مانده ذهنی داشتم